Aurora
لاجرم مینویسم/ می نویسم تا زنده بمانم؛ از گرمای سوزان خورشید در بهاری که شکوفه هایش،جان دادند از ست
فاخته رو مجازا خاکستری معنا کنید.
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
خانم فرخزاد، ما دنیا را پاره خواهیم کرد و یک تکه نور_نور_نور، یک تکه شادی از آن در خواهیم آورد. مگر میشود کار دیگری کرد جز این؟ باید این پارچهی چرکینشدهی نمدار را از هم گسست، باید در این دریای عمیقِ رنج و سکوت گشت، باید دست کرد زیر خاک، ده بیست سی متری پایین ـ حتی بیش، نوری، شادی کوچکی، لبخندهای اصیلی بیرون کشید...