ساعت صفر نزدیکه .. جنگی که این بار شاید همین کانال ها هم نباشن و خیلی چیز های دیگر .....
ی کاش جام جهانی فوتبال در آمریکا مانند نشست سران عدم تعهد در عراق شود
https://eitaa.com/about_iran
این ایام اگر خواستید کتاب بخوانید
این شاهکار را در اولویت قرار دهید.....
از این نویسنده هرچه بخوانید عالی است .
پ ن ؛ ترجمه فقط و فقط با محمد قاضی
https://eitaa.com/about_iran
ترسناکتر از جنگ و خرابی های آن .مذاکره برای منافع سیاسی و نه ملی است و هدر رفتن خون شهیدان و زحمات رزمندگان و ملت در خیابان است .
مذاکره ای که مدام در حال تکذیب است ولی در خفا در حال انجام ......
منافع سیاسی و قهرمان سازی برخی سیاسیون و باج دادن برای بقای خودشان و ماندن مردم با کلی و آوار و خرابی ها و تورم و گرانی های وحشتناک....
هنوز درگیر جنگیم و اثرات تورمی و قیمت های آن را درک نکردیم که نابودی فولاد مبارکه و اهواز یعنی چه....
میدانیم شهادت افتخار است و میدانیم خانواده، دیرینهترین سنگر فرهنگ ایرانیست.
روزی سنگرها در دل خاکریزها برپا میشد؛ در خطوط داغِ مقدم، در میان دود و آتش.
اما امروز، در میانهی اخبار جنگ، پدیدهای رخ نمود که کمتر دیده شد:
سنگر اینبار در خانهها بود.
شهادتِ خانوادگی…
فرماندهی که همراه همسر و دخترش شهید شد؛
وزیری که با همهی خانواده به شهادت رسید…
این همنفس شدن در اوج، این سعادتِ جمعی، شگفتیست.
پدر، مادر و فرزند… دختر و پسر… همگی در یک مدار نور قرار گرفتند.
و نباید گفت که فقط هدفِ پدر بود و دیگران به تبع او رفتند؛ نه، چنین نیست.
سعادتِ شهادت از جنس انتخابهای پنهان دل است؛ چیزی فراتر از تحلیلهای معمول.
سالها تلاش شد که سنگر خانهها سست شود،
که پیوند خانوادهها کمرنگ گردد،
اما این دو جنگ، چهرهی دیگری از حقیقت را نشان داد:
خانوادهی ایرانی دوباره ایستاد؛
و شهادت خانوادهها، به این نهاد، جان تازهای بخشید.
آنگاه که خط مقدم از خاکریزها به خانهها رسید،
خانه دوباره سنگر شد
و خانواده دوباره پرچمدار ایستادگی.
https://eitaa.com/about_iran
آنسوتر از مرگ؛ پرواز مردان آسمان
میگویند وقتی خبر حمله به ایران رسید، چند خلبان بیدرنگ به سوی هواپیماهایشان رفتند؛ پرندههایشان را مسلح کردند و به سمت دشمن پر کشیدند. مأموریتی که میدانستند شاید بازگشتی در آن نباشد. رفتند، جنگیدند و پس از انجام مأموریت، به آسمانی بلندتر از این خاک عروج کردند.
آیا آن خلبان به سفر بیبازگشت فکر نکرد؟
به اشکهای همسر و فرزندانش؟
به شوق دیدار دوبارهشان؟
به اینکه شاید هواپیمای قدیمیاش توان رویارویی با آن همه دشمن را نداشته باشد؟
چرا؛ حتماً به همهی اینها فکر کرده بود.
اما به چیز دیگری هم اندیشیده بود: وطن.
به همان سخنی که قرنها پیش فردوسی سرود:
«چو ایران نباشد تن من مباد.»
وطن، شرافت و غیرت؛ واژههایی هستند که گاهی انسان را به جایی میرسانند که فدا شدن در راهشان، از اندوهِ دوری عزیزان هم سنگینتر اما ارزشمندتر میشود.
این سخنان را بگذارید کنار حرفهای برخی سیاستمداران و سلبریتیهایی که پس از هزار دغدغه، تازه یاد اینترنت افتادهاند؛ نه از سر درد مردم، که از بیم کم شدن درآمدهای میلیاردیشان و ژست ناراضی بودن.
این روزها مرزها روشنتر از همیشه است؛
میان وطن و دشمن.
و ننگ بر آنکس که در این میان تردید کند.
https://eitaa.com/about_iran
چهل روز گذشت از رفتن استاد فلسفه و سیاست مدار خوب ایران .....
https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی چیست؟
قسمت اول
فرّه ایزدی مفهومی بنیادین در اندیشهٔ ایران باستان و در روایتهای حماسی شاهنامه است. در زبان اوستایی این نیرو «خُوَرنه» (Khvarenah) نام دارد و به معنای فروغ، شکوه و نیروی قدسیای است که از سوی اهورامزدا به انسانهای برگزیده بخشیده میشود. این موهبت الهی نشانهٔ شایستگی برای فرمانروایی، پیروزی و هدایت مردم است و بهگونهای تأیید آسمانی برای پادشاهان و پهلوانان به شمار میآید.
در جهانبینی ایرانیان باستان، فرّه ایزدی نه یک قدرت صرفاً نظامی و نه صرفاً نمادی تشریفاتی است، بلکه نیرویی معنوی و کیهانی است که با راستی، دادگری و خرد پیوند دارد. هر فرمانروایی که در مسیر «اَشَه» یا همان نظم و راستی جهان حرکت کند، شایستهٔ داشتن فرّه است. به همین دلیل، فرّه همواره با اخلاق و رفتار انسان پیوند دارد و اگر شاهی دچار غرور، ستم یا بیخردی شود، این فروغ الهی از او دور میشود.
در متون کهن و روایتهای شاهنامه، فرّه ایزدی غالباً به صورت فروغی پنهان یا نیرویی نادیدنی توصیف میشود که حضور آن در کامیابیها و پیروزیها آشکار میگردد. پادشاهانی چون فریدون، کیقباد و کیخسرو نمونههایی از فرمانروایان صاحب فرّه به شمار میآیند. در مقابل، داستان جمشید نمونهای مشهور از از دست رفتن فرّه است؛ هنگامی که جمشید دچار خودبینی میشود و شکوه خود را از خداوند نمیداند، فرّه از او جدا میشود و با رفتن آن، پایههای فرمانرواییاش فرو میریزد.
در باور ایرانی، فرّه ایزدی صرفاً متعلق به پادشاهان نبود. در برخی روایتها، گونههایی از آن به پهلوانان و حتی به سرزمین ایران نیز نسبت داده میشود. از این رو پژوهشگران از انواعی مانند فرّه شاهی، فرّه پهلوانی و فرّه ایرانی سخن گفتهاند که هر کدام جلوهای از همان فروغ الهی به شمار میآیند.
با وجود قدرت و شکوهی که فرّه به دارندهٔ خود میبخشد، این نیرو به معنای جاودانگی جسمانی نیست. فرّه مأموریت فرد را در جهان استوار میکند، اما مرگ و گذر از جهان مادی همچنان بخشی از نظم هستی باقی میماند. به همین دلیل در شاهنامه پهلوانان و شاهانِ صاحب فرّه نیز سرانجام از جهان میروند یا، همچون کیخسرو، پس از انجام مأموریت خویش از جهان ناپدید میشوند و به جهان مینوی میپیوندند.
در مجموع، فرّه ایزدی در فرهنگ ایرانی نماد پیوند میان قدرت سیاسی، اخلاق انسانی و تأیید الهی است. این مفهوم نشان میدهد که در اندیشهٔ ایران باستان، فرمانروایی راستین نه صرفاً به زور یا نسب، بلکه به شایستگی اخلاقی و حمایت نیروهای مینوی وابسته بوده است.