eitaa logo
درباره ی ایران
25 دنبال‌کننده
53 عکس
3 ویدیو
0 فایل
تأملات درباره ی ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
از زیبایی های تخیل گران( تحلیل گران سابق) ....
می‌دانیم شهادت افتخار است و می‌دانیم خانواده، دیرینه‌ترین سنگر فرهنگ ایرانی‌ست. روزی سنگرها در دل خاکریزها برپا می‌شد؛ در خطوط داغِ مقدم، در میان دود و آتش. اما امروز، در میانه‌ی اخبار جنگ، پدیده‌ای رخ نمود که کمتر دیده شد: سنگر این‌بار در خانه‌ها بود. شهادتِ خانوادگی… فرماندهی که همراه همسر و دخترش شهید شد؛ وزیری که با همه‌ی خانواده به شهادت رسید… این هم‌نفس‌ شدن در اوج، این سعادتِ جمعی، شگفتی‌ست. پدر، مادر و فرزند… دختر و پسر… همگی در یک مدار نور قرار گرفتند. و نباید گفت که فقط هدفِ پدر بود و دیگران به تبع او رفتند؛ نه، چنین نیست. سعادتِ شهادت از جنس انتخاب‌های پنهان دل است؛ چیزی فراتر از تحلیل‌های معمول. سال‌ها تلاش شد که سنگر خانه‌ها سست شود، که پیوند خانواده‌ها کم‌رنگ گردد، اما این دو جنگ، چهره‌ی دیگری از حقیقت را نشان داد: خانواده‌ی ایرانی دوباره ایستاد؛ و شهادت خانواده‌ها، به این نهاد، جان تازه‌ای بخشید. آن‌گاه که خط مقدم از خاکریزها به خانه‌ها رسید، خانه دوباره سنگر شد و خانواده دوباره پرچم‌دار ایستادگی. https://eitaa.com/about_iran
آن‌سو‌تر از مرگ؛ پرواز مردان آسمان می‌گویند وقتی خبر حمله به ایران رسید، چند خلبان بی‌درنگ به سوی هواپیماهایشان رفتند؛ پرنده‌هایشان را مسلح کردند و به سمت دشمن پر کشیدند. مأموریتی که می‌دانستند شاید بازگشتی در آن نباشد. رفتند، جنگیدند و پس از انجام مأموریت، به آسمانی بلندتر از این خاک عروج کردند. آیا آن خلبان به سفر بی‌بازگشت فکر نکرد؟ به اشک‌های همسر و فرزندانش؟ به شوق دیدار دوباره‌شان؟ به این‌که شاید هواپیمای قدیمی‌اش توان رویارویی با آن همه دشمن را نداشته باشد؟ چرا؛ حتماً به همه‌ی این‌ها فکر کرده بود. اما به چیز دیگری هم اندیشیده بود: وطن. به همان سخنی که قرن‌ها پیش فردوسی سرود: «چو ایران نباشد تن من مباد.» وطن، شرافت و غیرت؛ واژه‌هایی هستند که گاهی انسان را به جایی می‌رسانند که فدا شدن در راهشان، از اندوهِ دوری عزیزان هم سنگین‌تر اما ارزشمندتر می‌شود. این سخنان را بگذارید کنار حرف‌های برخی سیاستمداران و سلبریتی‌هایی که پس از هزار دغدغه، تازه یاد اینترنت افتاده‌اند؛ نه از سر درد مردم، که از بیم کم شدن درآمدهای میلیاردی‌شان و ژست ناراضی بودن. این روزها مرزها روشن‌تر از همیشه است؛ میان وطن و دشمن. و ننگ بر آن‌کس که در این میان تردید کند. https://eitaa.com/about_iran
چهل روز گذشت از رفتن استاد فلسفه و سیاست مدار خوب ایران ..... https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی چیست؟ https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی چیست؟ قسمت اول فرّه ایزدی مفهومی بنیادین در اندیشهٔ ایران باستان و در روایت‌های حماسی شاهنامه است. در زبان اوستایی این نیرو «خُوَرنه» (Khvarenah) نام دارد و به معنای فروغ، شکوه و نیروی قدسی‌ای است که از سوی اهورامزدا به انسان‌های برگزیده بخشیده می‌شود. این موهبت الهی نشانهٔ شایستگی برای فرمانروایی، پیروزی و هدایت مردم است و به‌گونه‌ای تأیید آسمانی برای پادشاهان و پهلوانان به شمار می‌آید. در جهان‌بینی ایرانیان باستان، فرّه ایزدی نه یک قدرت صرفاً نظامی و نه صرفاً نمادی تشریفاتی است، بلکه نیرویی معنوی و کیهانی است که با راستی، دادگری و خرد پیوند دارد. هر فرمانروایی که در مسیر «اَشَه» یا همان نظم و راستی جهان حرکت کند، شایستهٔ داشتن فرّه است. به همین دلیل، فرّه همواره با اخلاق و رفتار انسان پیوند دارد و اگر شاهی دچار غرور، ستم یا بی‌خردی شود، این فروغ الهی از او دور می‌شود. در متون کهن و روایت‌های شاهنامه، فرّه ایزدی غالباً به صورت فروغی پنهان یا نیرویی نادیدنی توصیف می‌شود که حضور آن در کامیابی‌ها و پیروزی‌ها آشکار می‌گردد. پادشاهانی چون فریدون، کی‌قباد و کی‌خسرو نمونه‌هایی از فرمانروایان صاحب فرّه به شمار می‌آیند. در مقابل، داستان جمشید نمونه‌ای مشهور از از دست رفتن فرّه است؛ هنگامی که جمشید دچار خودبینی می‌شود و شکوه خود را از خداوند نمی‌داند، فرّه از او جدا می‌شود و با رفتن آن، پایه‌های فرمانروایی‌اش فرو می‌ریزد. در باور ایرانی، فرّه ایزدی صرفاً متعلق به پادشاهان نبود. در برخی روایت‌ها، گونه‌هایی از آن به پهلوانان و حتی به سرزمین ایران نیز نسبت داده می‌شود. از این رو پژوهشگران از انواعی مانند فرّه شاهی، فرّه پهلوانی و فرّه ایرانی سخن گفته‌اند که هر کدام جلوه‌ای از همان فروغ الهی به شمار می‌آیند. با وجود قدرت و شکوهی که فرّه به دارندهٔ خود می‌بخشد، این نیرو به معنای جاودانگی جسمانی نیست. فرّه مأموریت فرد را در جهان استوار می‌کند، اما مرگ و گذر از جهان مادی همچنان بخشی از نظم هستی باقی می‌ماند. به همین دلیل در شاهنامه پهلوانان و شاهانِ صاحب فرّه نیز سرانجام از جهان می‌روند یا، همچون کی‌خسرو، پس از انجام مأموریت خویش از جهان ناپدید می‌شوند و به جهان مینوی می‌پیوندند. در مجموع، فرّه ایزدی در فرهنگ ایرانی نماد پیوند میان قدرت سیاسی، اخلاق انسانی و تأیید الهی است. این مفهوم نشان می‌دهد که در اندیشهٔ ایران باستان، فرمانروایی راستین نه صرفاً به زور یا نسب، بلکه به شایستگی اخلاقی و حمایت نیروهای مینوی وابسته بوده است.
فرّه ایزدی چیست؟ قسمت دوم https://eitaa.com/about_iran
با آنکه فرّه ایزدی شکوه و توان و پیروزی به همراه دارد، در سنت ایرانی هرگز به‌معنای رهایی از مرگ نیست. این نکته یکی از اصول مهم جهان‌بینی شاهنامه است: اصیل‌ترین مردان، حتی آنان که به روشنایی الهی آراسته‌اند، از سرنوشت انسانی خویش جدا نمی‌شوند. مرگ، در نگرش ایرانی، پایان نیست؛ بخشی از گردش هستی و راه گذر به قلمرو مینوی است. از این رو پهلوانان شاهنامه با اینکه گاه بهره‌ای از فرّه دارند، اما در زمان خود و در چارچوب تقدیر، با مرگ روبه‌رو می‌شوند. نمونهٔ برجستهٔ این معنا در داستان سیاوش دیده می‌شود؛ شاهزاده‌ای پاک‌نهاد که فرّه پهلوانی و پارسایی او در سراسر شاهنامه نمایان است. سیاوش نه از مرگ می‌هراسد و نه با ستم سازش می‌کند. فرّه او باعث پیروزی‌هایش در جنگ و شکوه رفتارش در میان تورانیان می‌شود، اما چون زمان رسالتش به پایان می‌رسد و نقش او در گردش تقدیر کامل شده است، مرگش فرا می‌رسد. کشته‌شدن سیاوش نه ضعف فرّه اوست و نه شکست؛ مرگ او خود بخشی از تقدیری است که بعدها جنبش و خیزش کاووسان و قیام کیخسرو را شکل می‌دهد. در روایت‌های مینوی، خون سیاوش بذر روشنایی آینده است. همین الگو در سرنوشت دیگر پهلوانان نیز دیده می‌شود: رستم، با آن فرّه پهلوانی سترگ، سرانجام به نیرنگ گرفتار می‌شود؛ اسفندیار که فرّه دینی در وجودش است، بر پایهٔ پیشگویی‌ها به مرگ خود نزدیک می‌شود؛ حتی کیخسرو، کامل‌ترین شاهِ دارای فرّه ایزدی، نه با مرگ تن، بلکه با گذر به جهان نور از عرصهٔ خاک کنار می‌رود. در همهٔ این نمونه‌ها، فرّه آن‌ها را تا زمانی که رسالت زمینی‌شان برقرار است یاری می‌کند، اما چون چرخهٔ تقدیر کامل می‌شود، فرّه نه مانع مرگ است و نه مجاز به شکستن نظم هستی. در جهان‌بینی ایرانی، فرّه موهبتی است برای هدایت و پیروزی در مسیر داد و راستی، نه ضمانتی برای جاودانگی مادی. پهلوانان و شاهان، هرچند به فروغ الهی آراسته باشند، در نهایت بخشی از چرخهٔ بزرگ‌تر هستی‌اند و مرگ آنان، به‌ویژه مرگ‌های پهلوانی و پاک، دروازه‌ای است به جهان مینوی و استمرار رسالت آنان در جان و فرهنگ مردمان. به این ترتیب، سنت ایرانی به‌وضوح نشان می‌دهد که مرگ پهلوانان شکست نیست، بلکه تکمیل مأموریت است؛ و فرّه ایزدی نه پناهگاهی در برابر مرگ، بلکه نشانی از پیوند انسان با حقیقت و رسالت او در جهان است. https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی چیست ؟ قسمت سوم عروج کی خسرو https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی در سرانجام کیخسرو در روایت‌های حماسی ایران، کیخسرو یکی از کامل‌ترین پادشاهانِ برخوردار از فرّه ایزدی به شمار می‌آید. فرّه‌ای که با اوست نه‌تنها نشانهٔ حقانیت فرمانروایی اوست، بلکه بیانگر پیوند عمیق او با جهان مینوی و نظم الهی است. کیخسرو از تبار سیاوش، شاهزادهٔ پاک‌نهاد ایران، و از سوی دیگر از خاندان افراسیاب تورانی است؛ اما سرشت او از آغاز با دادگری، خرد و پرهیزکاری همراه است. همین ویژگی‌ها سبب می‌شود که فرّه ایزدی در وجود او به کمال برسد. در سراسر فرمانروایی کیخسرو، فرّه ایزدی او را در انجام رسالتش یاری می‌کند: بازگرداندن داد به ایران، پایان دادن به ستم افراسیاب، و برقراری نظم و آرامش در سرزمین‌ها. پس از آنکه افراسیاب شکست می‌خورد و انتقام خون سیاوش گرفته می‌شود، مأموریت تاریخی و مینوی کیخسرو به پایان می‌رسد. در این هنگام، شاهنامه روایت می‌کند که او دیگر دل‌بستهٔ جهان مادی نیست و نشانه‌هایی از گرایش به جهان مینوی در رفتار و اندیشهٔ او آشکار می‌شود. کیخسرو سرانجام تاج و تخت را وا می‌گذارد و همراه گروهی از پهلوانان به سوی کوهستان می‌رود. در آنجا، پس از نیایش و سپردن ایران به جانشینان، از همراهان خود جدا می‌شود و در میان برف و مه ناپدید می‌گردد. در روایت شاهنامه، او به‌گونه‌ای عادی نمی‌میرد؛ بلکه از جهان خاکی کنار می‌رود و به جهان روشنایی می‌پیوندد. این سرانجام، نشانهٔ کمال فرّه ایزدی اوست. در سنت اسطوره‌ای ایران، شاهی که فرّه را به‌تمامی در خود نگاه داشته باشد، دچار سقوط یا مرگ ننگین نمی‌شود. کیخسرو نمونهٔ چنین پادشاهی است؛ فرّه نه از او می‌گریزد و نه در پایان از او جدا می‌شود، بلکه او را از جهان مادی فراتر می‌برد. از این رو ناپدیدشدن کیخسرو در شاهنامه به‌منزلهٔ شکست یا مرگ عادی نیست، بلکه گذری از جهان انسانی به قلمرو مینوی تلقی می‌شود. بدین ترتیب، سرانجام کیخسرو در شاهنامه بیانگر یکی از مهم‌ترین معانی فرّه ایزدی است: هنگامی که شاهی با داد، خرد و پاکی رسالت خویش را به پایان رساند، فرّه او را نه به سقوط، بلکه به نوعی تعالی و پیوستن به جهان نور هدایت می‌کند. https://eitaa.com/about_iran
فرّه ایزدی چیست ؟ قسمت چهارم سوگ سیاوش .https://eitaa.com/about_iran
با آنکه فرّه ایزدی شکوه و توان و پیروزی به همراه دارد، در سنت ایرانی هرگز به‌معنای رهایی از مرگ نیست. این نکته یکی از اصول مهم جهان‌بینی شاهنامه است: اصیل‌ترین مردان، حتی آنان که به روشنایی الهی آراسته‌اند، از سرنوشت انسانی خویش جدا نمی‌شوند. مرگ، در نگرش ایرانی، پایان نیست؛ بخشی از گردش هستی و راه گذر به قلمرو مینوی است. از این رو پهلوانان شاهنامه با اینکه گاه بهره‌ای از فرّه دارند، اما در زمان خود و در چارچوب تقدیر، با مرگ روبه‌رو می‌شوند. نمونهٔ برجستهٔ این معنا در داستان سیاوش دیده می‌شود؛ شاهزاده‌ای پاک‌نهاد که فرّه پهلوانی و پارسایی او در سراسر شاهنامه نمایان است. سیاوش نه از مرگ می‌هراسد و نه با ستم سازش می‌کند. فرّه او باعث پیروزی‌هایش در جنگ و شکوه رفتارش در میان تورانیان می‌شود، اما چون زمان رسالتش به پایان می‌رسد و نقش او در گردش تقدیر کامل شده است، مرگش فرا می‌رسد. کشته‌شدن سیاوش نه ضعف فرّه اوست و نه شکست؛ مرگ او خود بخشی از تقدیری است که بعدها جنبش و خیزش کاووسان و قیام کیخسرو را شکل می‌دهد. در روایت‌های مینوی، خون سیاوش بذر روشنایی آینده است. همین الگو در سرنوشت دیگر پهلوانان نیز دیده می‌شود: رستم، با آن فرّه پهلوانی سترگ، سرانجام به نیرنگ گرفتار می‌شود؛ اسفندیار که فرّه دینی در وجودش است، بر پایهٔ پیشگویی‌ها به مرگ خود نزدیک می‌شود؛ حتی کیخسرو، کامل‌ترین شاهِ دارای فرّه ایزدی، نه با مرگ تن، بلکه با گذر به جهان نور از عرصهٔ خاک کنار می‌رود. در همهٔ این نمونه‌ها، فرّه آن‌ها را تا زمانی که رسالت زمینی‌شان برقرار است یاری می‌کند، اما چون چرخهٔ تقدیر کامل می‌شود، فرّه نه مانع مرگ است و نه مجاز به شکستن نظم هستی. در جهان‌بینی ایرانی، فرّه موهبتی است برای هدایت و پیروزی در مسیر داد و راستی، نه ضمانتی برای جاودانگی مادی. پهلوانان و شاهان، هرچند به فروغ الهی آراسته باشند، در نهایت بخشی از چرخهٔ بزرگ‌تر هستی‌اند و مرگ آنان، به‌ویژه مرگ‌های پهلوانی و پاک، دروازه‌ای است به جهان مینوی و استمرار رسالت آنان در جان و فرهنگ مردمان. به این ترتیب، سنت ایرانی به‌وضوح نشان می‌دهد که مرگ پهلوانان شکست نیست، بلکه تکمیل مأموریت است؛ و فرّه ایزدی نه پناهگاهی در برابر مرگ، بلکه نشانی از پیوند انسان با حقیقت و رسالت او در جهان است. https://eitaa.com/about_iran