درد اصلی اینست که در اینجا همه چی سانسور است و پشت پرده و ما باید از زبان آن ملعون زرد رنگ اخبار رو بشنویم و سپس داخلی ها تأیید کنند!!
درباره ی ایران
آرامش قبل طوفان .....
همچنان بر این حرفم و به طوفان نزدیک تر شدیم
اساطیر که بودند؟
در تاریخ فلسفه و حکمت دورانی از اندیشه وجود داشت که ماقبل تولد دوران اندیشه فلسفی بود و معروف به دوران اساطیری .
اساطیر یا الهه ها برای تببین جهان هستی به کار برده میشدند . در علت و معلولی در رویداد طبیعی یا فضیلت و سیاست و زیستن انسان ها و طبیعت ،این الهه ها و اساطیر تببین میکردند جهان و آنچه درونش بود.
اگر رعدی زده میشد از خشم زئوس بود و یا اگر عاشق میشد یا زیبایی دیده میشد به دلیل بهره مندی و لطف اساطیر بودند. اساطیر خود چیز ها بودند اسطوره ی عشق،خود عشق است و اسطوره دانایی ،خود دانایی و الی آخر
اگر فردی دارای درایت جنگ و یا شجاعت بود به دلیل مرحمت اسطوره مربوط بود
اگر میگفتیم حسن شجاع است به دلیل این بود که شجاعت به او داده شده از جانب الهه ی شجاعت .
بیست و پنج قرن بعد از دوران یونان باستان و گذر و از فلسفه و اسطوره بر میخوریم به صحنه نبرد این دلاور حزب الله ..
تک و تنها تا آخرین لحظه نبرد .سلاح نمی افتد و میجنگد تا دم آخر .او از شجاعت بهره برده ؟
خیر او خود خود شجاعت است
ما او را می شناسیم نه به عنوان سرباز دلیر،بلکه یک اسطوره شجاعت .
یک بمب سنگر شکن میآید و جسم او از بین میبرد و با خیال اینکه او را از بین برده است .نه.او اسطوره است او نامیرا است . اساطیر با بمب و شمشیر و از بین نمیروند بلکه جاودانه اند....
https://eitaa.com/about_iran
میگویند یکی از لذات پیری دیدن نوه است .پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بیشتر از پدر مادر دلسوز میشوند .و همان گونه از خنده نوه شادتر و در گریه او بی تاب تر...چه رسد به عزا و غم و خون خواهی .....
پیرمرد سیاست ایران وزیر سال های دوران احمدی نژاد این گونه در میانه میدان سیاست خارجی کیف کودکان مظلوم مینابی را سر دست میگیرد . و با مصاحبه های آتشین اعراب را خورد میکند.. .او هیچ کدام از آن طفل های معصوم و محروم مینابی را ندید ولی همچون یک پدربزرگ برای شام خونشان بی تاب و غضب آلود است ...
مرحبا به غیرت تان آقای متکی...
https://eitaa.com/about_iran
ساعت صفر نزدیکه .. جنگی که این بار شاید همین کانال ها هم نباشن و خیلی چیز های دیگر .....
ی کاش جام جهانی فوتبال در آمریکا مانند نشست سران عدم تعهد در عراق شود
https://eitaa.com/about_iran
این ایام اگر خواستید کتاب بخوانید
این شاهکار را در اولویت قرار دهید.....
از این نویسنده هرچه بخوانید عالی است .
پ ن ؛ ترجمه فقط و فقط با محمد قاضی
https://eitaa.com/about_iran
ترسناکتر از جنگ و خرابی های آن .مذاکره برای منافع سیاسی و نه ملی است و هدر رفتن خون شهیدان و زحمات رزمندگان و ملت در خیابان است .
مذاکره ای که مدام در حال تکذیب است ولی در خفا در حال انجام ......
منافع سیاسی و قهرمان سازی برخی سیاسیون و باج دادن برای بقای خودشان و ماندن مردم با کلی و آوار و خرابی ها و تورم و گرانی های وحشتناک....
هنوز درگیر جنگیم و اثرات تورمی و قیمت های آن را درک نکردیم که نابودی فولاد مبارکه و اهواز یعنی چه....
میدانیم شهادت افتخار است و میدانیم خانواده، دیرینهترین سنگر فرهنگ ایرانیست.
روزی سنگرها در دل خاکریزها برپا میشد؛ در خطوط داغِ مقدم، در میان دود و آتش.
اما امروز، در میانهی اخبار جنگ، پدیدهای رخ نمود که کمتر دیده شد:
سنگر اینبار در خانهها بود.
شهادتِ خانوادگی…
فرماندهی که همراه همسر و دخترش شهید شد؛
وزیری که با همهی خانواده به شهادت رسید…
این همنفس شدن در اوج، این سعادتِ جمعی، شگفتیست.
پدر، مادر و فرزند… دختر و پسر… همگی در یک مدار نور قرار گرفتند.
و نباید گفت که فقط هدفِ پدر بود و دیگران به تبع او رفتند؛ نه، چنین نیست.
سعادتِ شهادت از جنس انتخابهای پنهان دل است؛ چیزی فراتر از تحلیلهای معمول.
سالها تلاش شد که سنگر خانهها سست شود،
که پیوند خانوادهها کمرنگ گردد،
اما این دو جنگ، چهرهی دیگری از حقیقت را نشان داد:
خانوادهی ایرانی دوباره ایستاد؛
و شهادت خانوادهها، به این نهاد، جان تازهای بخشید.
آنگاه که خط مقدم از خاکریزها به خانهها رسید،
خانه دوباره سنگر شد
و خانواده دوباره پرچمدار ایستادگی.
https://eitaa.com/about_iran
آنسوتر از مرگ؛ پرواز مردان آسمان
میگویند وقتی خبر حمله به ایران رسید، چند خلبان بیدرنگ به سوی هواپیماهایشان رفتند؛ پرندههایشان را مسلح کردند و به سمت دشمن پر کشیدند. مأموریتی که میدانستند شاید بازگشتی در آن نباشد. رفتند، جنگیدند و پس از انجام مأموریت، به آسمانی بلندتر از این خاک عروج کردند.
آیا آن خلبان به سفر بیبازگشت فکر نکرد؟
به اشکهای همسر و فرزندانش؟
به شوق دیدار دوبارهشان؟
به اینکه شاید هواپیمای قدیمیاش توان رویارویی با آن همه دشمن را نداشته باشد؟
چرا؛ حتماً به همهی اینها فکر کرده بود.
اما به چیز دیگری هم اندیشیده بود: وطن.
به همان سخنی که قرنها پیش فردوسی سرود:
«چو ایران نباشد تن من مباد.»
وطن، شرافت و غیرت؛ واژههایی هستند که گاهی انسان را به جایی میرسانند که فدا شدن در راهشان، از اندوهِ دوری عزیزان هم سنگینتر اما ارزشمندتر میشود.
این سخنان را بگذارید کنار حرفهای برخی سیاستمداران و سلبریتیهایی که پس از هزار دغدغه، تازه یاد اینترنت افتادهاند؛ نه از سر درد مردم، که از بیم کم شدن درآمدهای میلیاردیشان و ژست ناراضی بودن.
این روزها مرزها روشنتر از همیشه است؛
میان وطن و دشمن.
و ننگ بر آنکس که در این میان تردید کند.
https://eitaa.com/about_iran