یه روزایی رو نمیشه فراموش کرد، روزایی که یه تیکه از خودتو جا میذاری و به امید بهتر شدن شرایط لعنتیت ادامه میدی، در حالی که جای خالی اون حفره توی قلبت درد میکنه، چشاتو میبندی و ادامه میدی .
دلم یه دوست به معنای واقعی کلمه سریال باز میخواد باهم بشینیم سریال ببینیم هی راجبش حرف بزنیم، اما متاسفانه دوستام یا حال ندارن یا کلا اهل سریال نیستن..
I mean:
چجوری بدون سریال دیدن زنده اید لعنتیا؟
شما بعد کات بد طرفو میگید ولی حمید سلیمی گفته :
“اما شکوفه نداد و فهمیدم
من خاک مناسبی برای او نیستم.”
همینقدر زیبا و عمیق.
دلم چت کردن با یه آدم غریبه رو میخواد..
دوتامون همه دردامون و بریزیم رو دایره و آخرش یه خداحافظ بگیم و بلاک کنیم همو:)
یکم زیادی داره سنگینی میکنه حرفام:)
آدم توی اعصاب خوردیاش در اتاقو میکوبه بههم..
چارتا داد هم میزنه فحش میده
و گوله میشه حدفاصل دیوار و تخت و کمد!
ولی بازم گوشش به دره که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده..
میخوام بگم آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه از بیرون..
وگرنه که درو محکم نمیبست.
میبست؟:)