و هنگامی که به مشک عباسِ بن علی(علیه السلام) تیر زدند،
«فَوَقَفَ العباس متحیرا…»
عباس با تحیر متوقف شد...
يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدْ
وَوَرَاءَهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لِبَدْ
أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدْ
وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدْ
لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِكَ لَمَا دَنَا مِنْكَ أَحَدْ
اشعار حضرت ام البنین سلام الله علیها و در مرثیه پسرش حضرت عباس ابن علی علیه السلام
ای کسی که عباس را دیدی که بر تودههای فرومایه حمله میبرد
و پشت سر او فرزندان حیدر، که هر یک شیری دلاور بودند
به من خبر دادند که بر سر فرزندم ضربت زدند، در حالی که دست در بدن نداشته است
وای بر من که بر سرم، پسرم را با ضربت عمود، کج کردند
اگر شمشیرت در دستت بود، هرگز کسی یارای نزدیک شدن به تو را نداشت
در تاریخ نقل شده حضرت در بیرون مدینه در بقیع می نشست و این اشعار رو می خوند و خیلی سوزناک گریه می کرد به طوری که تا حتی مروان ابن حکم از این طریق رد می شد به گریه افتاد!