eitaa logo
ابرهای پف پفی☁️𓅯
19 دنبال‌کننده
428 عکس
205 ویدیو
1 فایل
🇮🇷 عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است.. حرف بزنیم؟ https://eitaa.com/68729403/1478 آیدیم: @bat_girl
مشاهده در ایتا
دانلود
و هنگامی که به مشک عباسِ بن علی(علیه السلام) تیر زدند، «فَوَقَفَ العباس متحیرا…» عباس با تحیر متوقف شد...
يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدْ وَوَرَاءَهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لِبَدْ أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدْ وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدْ لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِكَ لَمَا دَنَا مِنْكَ أَحَدْ اشعار حضرت ام البنین سلام الله علیها و در مرثیه پسرش حضرت عباس ابن علی علیه السلام
ای کسی که عباس را دیدی که بر توده‌های فرومایه حمله می‌برد و پشت سر او فرزندان حیدر، که هر یک شیری دلاور بودند به من خبر دادند که بر سر فرزندم ضربت زدند، در حالی که دست در بدن نداشته است وای بر من که بر سرم، پسرم را با ضربت عمود، کج کردند اگر شمشیرت در دستت بود، هرگز کسی یارای نزدیک شدن به تو را نداشت
در تاریخ نقل شده حضرت در بیرون مدینه در بقیع می نشست و این اشعار رو می خوند و خیلی سوزناک گریه می کرد به طوری که تا حتی مروان ابن حکم از این طریق رد می شد به گریه افتاد!
لَا تَدْعُوِنِّی وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِيْنِ كَانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعَىٰ بِهِمْ وَالْيَوْمَ أَخْشَىٰ أَنْ أُذَكِّرَ بِاِبْنِ الزَّيْنِ قَدْ كَانَ صَاحِبُ جُعَيدِ الْحُسَيْنِ فَأَيْنَ صَاحِبُ عَبَّاسُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ وَأَيْنَ صَاحِبُ جَعْفَرٍ وَعُثْمَانِ وَأَيْنَ صَاحِبُ مَنْ يَجُودُ بِنَفْسِهِ وَلَيْتَ شِعْرِي أَيْنَ أَبْطَالُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ فَأَيْنَ رُفْقَةُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ وَأَيْنَ صَاحِبُ مَنْ يَفْدِي بِنَفْسِهِ وَأَبُوهُ حَامِي الْبِيضِ وَالْحُجُجُ مِنَ الْمُسْتَغِيثِ أَلَا لَا مُغِيثَ لَنَا وَالْيَوْمَ إِنْ أُصِيبُ فَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَالْيَوْمَ مَا أُحْصِي حُزْنِي وَقَلَّ حِيلَتِي وَالْيَوْمَ إِنَّ أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ قَدْ بَذَلَ جُهْدَهُ وَأَمْثَلُهُ أَنَا عِنْدَ زَخْمِ الْحُتُوفِ أَيَا أَيُّهَا الرَّبُّ إِنَّ الْعَبَّاسَ قَدْ جَادَ بِنَفْسِهِ وَيَا بَنِيَّ الَّذِينَ قَدْ غَابُوا عَنِّي وَيَا بَنِيَّ الَّذِينَ لَمْ أَعُدْ أَرَىٰ لَهُمْ أَثَراً مِنَ الْحَيَاةِ وَلَا مِنْ ذِكْرٍ فَإِنْ كُنْتَ عَنْ أَمْرِي عَمِيتاً فَإِنَّكِ كُنْتِ تَقُولِينَ يَا أُمَّ الْبَنِينَ وَاَللَّهِ لَا أَبْكِي عَلَىٰ كُلِّ بَنِينَ لَكِنَّنِي أَبْكِي عَلَىٰ أَسَدٍ مِنْ بَنِيَّ أَبُو الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ فَإِنَّهُ كَانَ لِي عُمْدَةً وَسَنَداً وَالْيَوْمَ لَا سَنَدَ لِي وَلَا عُمْدَةَ أَلا يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ أَنَا اَلْيَوْمَ مِثْلُ ثَكْلَىٰ أَلا يَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ فَإِنَّكَ كُنْتَ لِي كُلَّ شَيْءٍ وَالْيَوْمَ لَا شَيْءَ لِي إِلَّا الْأَلَمُ وَالْيَوْمَ لَا شَيْءَ لِي إِلَّا الْحُزْنُ وَالْيَوْمَ لَا شَيْءَ لِي إِلَّا الْفَقْدُ فَإِنَّكَ كُنْتَ لِي عُمْدَةً وَسَنَداً وَلَكِنَّنِي اَلْيَوْمَ بِلَا عُمْدَةَ وَلَا سَنَدَ اَللَّهُمَّ اَلْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ وَأَبْغِضْهُمْ وَأَبْغِضْ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَأَحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ ظَلَمَ الْحُسَيْنَ وَأَدْخِلْهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً وَأَلْحِقْهُمْ بِأَبِي جَهْلٍ وَسَائِرِ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَالْعَنْ مَنْ رَضِيَ بِفِعْلِهِمْ وَأَمِتْهُمْ عَلَىٰ ذَلِكَ وَأَدْخِلْهُمْ نَارَ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً وَاَللَّهُمَّ اَلْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ وَسَائِرَ مَنْ ظَلَمَ آلَ بَيْتِ النَّبِيِّ وَأَنْصَارَهُمْ وَشِيعَتَهُمْ وَأَبْغِضْهُمْ وَأَبْغِضْ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَأَحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ ظَلَمَ آلَ بَيْتِ النَّبِيِّ وَأَدْخِلْهُمْ نَارَ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً أَيَا أَيُّهَا الرَّبُّ اَللَّهُمَّ اَلْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ وَأَنْصَارَهُمْ وَشِيعَتَهُمْ وَأَبْغِضْهُمْ وَأَبْغِضْ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَأَحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ ظَلَمَ الْحُسَيْنَ وَأَدْخِلْهُمْ نَارَ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً
ترجمه متن: «مرا چنین صدا نزن ای بیگاه (ای ام‌البنین)! که مرا به یاد شیر مرد جنگ (یا یادآور شیر میدان) می‌اندازی. پسرانی داشتم که به آن‌ها خوانده می‌شدم (با آن‌ها نام می‌بردم)، اما امروز بیم آن دارم که تنها به یاد فرزند زین (یا یادآور فرزند زینب) بیفتم. او همراهِ جُعیدِ حسین بود... پس کجاست همراهِ عباس بن علی بن ابی‌طالب؟ و کجاست همراهِ جعفر و عثمان؟ و کجاست همراهِ آن کسی که جانش را فدا می‌کند؟ کاش می‌دانستم پهلوانانِ علی بن ابی‌طالب کجا هستند! پس کجاست همراهانِ محمد بن علی بن ابی‌طالب؟ و کجاست همراهِ آن کسی که جانش را فدا می‌کند؟ و پدرش حامی نیزه‌ها و حجج (دلایل الهی) بود... از استغاثه‌کننده می‌پرسیم: آیا فریادرس برای ما نیست؟ و امروز اگر آسیب ببینم، هیچ نیرو و توانی جز به خداوند ندارم. و امروز حزنم به شماره نمی‌آید و چاره‌ای ندارم. و امروز همگان می‌دانند که ابوالفضل العباس تمام تلاش خود را به کار بست. و من در میانه‌ی زخم‌های مرگ (سختی‌های مرگبار) هستم. ای پروردگار! همانا عباس جان خود را فدا کرد. ای پسران من که از من دور شده‌اید! ای پسران من که دیگر اثری از آن‌ها نمی‌بینم؛ نه از زندگی و نه از یادبود... اگر از امر من بی‌خبر و کور هستی، تو (ای مادر) می‌گفتی: ای ام‌البنین! به خدا سوگند، من بر هر پسری گریه نمی‌کنم، بلکه بر شیری از فرزندانم گریه می‌کنم؛ ابوالفضل العباس... چرا که او برای من تکیه‌گاه و پشت و پناه بود، و امروز دیگر نه تکیه‌گاهی دارم و نه پناهی. آهای ابوالفضل العباس! من امروز همچون زنی ثکلی (مادر سوگوار) هستم. آهای ابوالفضل العباس! تو برای من همه چیز بودی، و امروز هیچ چیز برای من نیست جز درد، و هیچ چیز برای من نیست جز اندوه، و هیچ چیز برای من نیست جز فقدان و از دست دادن. تو برای من تکیه‌گاه و پشت و پناه بودی، اما من امروز بدون تکیه‌گاه و بدون پناه هستم. بار خدایا! قاتلان حسین را لعنت کن، از آن‌ها دشمنی بدار و از کسانی که دوستشان دارند نیز دشمنی کن، و آن‌ها را با کسانی که به حسین ظلم کردند، محشور کن، و آنان را به دوزخ بران، که چه بد سرانجامی است. و آنان را به ابوجهل و دیگر دشمنان خدا ملحق کن، و هر کس را که به کار آن‌ها راضی بود، لعنت کن، و آنان را بر همین حال بمیران، و در آتش دوزخ فرو بران، که چه بد سرانجامی است. بار خدایا! قاتلان حسین و تمامی کسانی که به آل پیامبر ظلم کردند، و یاران و پیروانشان را لعنت کن، و از آن‌ها دشمنی بدار و از دوستدارانشان نیز دشمنی کن، و آنان را با کسانی که به آل پیامبر ظلم کردند، محشور کن، و در آتش دوزخ فرو بران، که چه بد سرانجامی است. ای پروردگار! خدایا! قاتلان حسین و یاران و پیروانشان را لعنت کن، از آن‌ها دشمنی بدار و از دوستدارانشان نیز دشمنی کن، و آنان را با کسانی که به حسین ظلم کردند محشور کن، و در آتش دوزخ فرو بران، که چه بد سرانجامی است.»
بگو میان آن همه سیگار.. نخی هم به یاد من سوخت؟
دوستان رفیقو نصب کنید خیلی خوبه
پاکدامنی در زن مانند شجاعت در مرد است؛ من از مرد ترسو آنگونه متنفرم، که از زنِ نا‌نجیب متنفرم...
ابرهای پف پفی☁️𓅯
توی حرم بودیم کنار مامان بزرگم یه مرده اومد کنار یه سنگ دیگه نشست روضه ی عربی خوند
عزیزم! ساعت ها به تندی می دوند و عقربه ها بهم میخورند. یکی از ساعت ها، در یکی از دقیقه ها، انسان جا گذاشته میشود زمان آن را در خود هضم میکند و قدم بعدی را میگذارد. چه خوب است بعد از مرگمان هم ردّی از ما بماند. کاش.. جاودانه بمیریم.! ✍..