عزیزم! ساعت ها به تندی می دوند و عقربه ها بهم میخورند.
یکی از ساعت ها، در یکی از دقیقه ها،
انسان جا گذاشته میشود زمان آن را در خود هضم میکند و قدم بعدی را میگذارد.
چه خوب است بعد از مرگمان هم ردّی از ما بماند.
کاش.. جاودانه بمیریم.!
✍..
یک روزی وقتی خواستن جنازه رضاخان رو تشییع کنن، پرنده در خیابون پر نمیزد! مراجع تقلید مراسم رو تحریم و بازاریها حجرههاشون رو تعطیل کردند. هیچکس شرکت نکرد و یک آبروریزی تاریخی ثبت شد!
اما اینروزها همه درحال آمادهشدن برای بزرگترین بدرقه تاریخاند! مردم خونههاشون رو وقف زوار کردند و نگرانی مسئولین این است که مردم در انبوه جمعیت زیر دست و پا نمانند.
این شکوه و عزتی بود که خمینی کبیر و خامنهای شهید به این کشور داد. کور بشه چشمی که نمیبینه