ابرهای پف پفی☁️𓅯
یک روزی وقتی خواستن جنازه رضاخان رو تشییع کنن، پرنده در خیابون پر نمیزد! مراجع تقلید مراسم رو تحریم
در ضمن ایشون به خاطر تبعید به موریس مومیایی پیچ تحویل داده شد🤫
و پسرش هم حتی جرئت نداشت توی مراسم مومیایی کردنش در مصر شرکت کنه
هدایت شده از KHAMENEI.IR
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ در عزای شهادت نایب امام زمان عجلالله، بانوان عراقی بر سر میزنند...
🎥 هماکنون؛ حال و هوای مردم عزادار در جوار پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی در نزدیکی بینالحرمین. ۱۴۰۵/۰۴/۱۸
🏴 #باید_برخاست #قوموا_لله
🖥 Farsi.Khamenei.ir
ابرهای پف پفی☁️𓅯
▪️ در عزای شهادت نایب امام زمان عجلالله، بانوان عراقی بر سر میزنند... 🎥 هماکنون؛ حال و هوای مردم
به کلمه ی نایب امام زمان توجه کنید
بنظرتون اولین بار نیست که انقدر رسمی این کلمه بکار برده میشه؟
کلی گل پخش کردیم
واقعا لطیف ترین کاری بود که میتونستن به خانوما بگن
#روایت_تشییع
همه منتظر اقا بودن
سخنگو میگفت اگه مسیرُ باز نکنید ممکنه ماشینو از یک مسیر دیگه ببرن.
مردم به خاطر خاطره ی تلخی که از انتظار ، انتظار و بازهم نرسیدن توی تهران داشتن سریع مسیرُ باز کردن اخه یه سریا دیدار اولی بودن
همه ی چشم ها منتظر بود
قدمو میکشیدم که ببینم ماشین داره میاد یا نه
نه من دیگه نمیتونستم بعد اینهمه انتظار اقارو زیارت نکنم
من دیگه توانشو نداشتم
مردم و نیروهای انتظامی دست همو گرفته بودن و زنجیره درست کرده بودن تا راه برای ماشین باز شه.
اقا اومد اینبار توی تابوت
من دوبار پشت آقا نماز خوندم یکبار روز عید فطر تهران بود که فکر کنم حدود شش سال از اونموقه میگذره
مردم از زمین و اسمون می خروشیدن تا برسن به نماز
یکبار دیگه هم توی مشهد موقع سفرای زیارتی اقا.
اما اینبار خیلی فرق داشت ما اومد بودیم اما اقا دیگه داشت می رفت..
ماشین پیکر رسید همه به سر و صورتشون میزدن و بلند گریه میکردن مردم امامو گلبارون کردن.
و آقا اروم اروم از جلوی چشم هممون محو شد.
جمعیت منو هم با خودش برد...
شاید بظاهر همه چی تموم شد
اما بنظر من تازه همه چی شروع شده
بنظر من از همیشه به اون قله ای که حضرت اقا میگفتن نزدیک تریم
شهادت همه ی مردان خدا در دنیا تغییر ایجاد میکنه
اما شهادت آقا یک جرقه بود.
همه ی این ها بارها توی ذهنم مرور میشه و باورم بیشتر میشه
اما اینو میدونم که تا ابد حسرت انگشتر و چفیه ی حضرت اقا به گوشه دلم سنجاق میمونه.
#روایت_تشییع
پ.ن:من انقد🤌فاصله داشتم با ماشین اما چیزی نداشتم برای تبرک