سنگ میخوردی و میگفتی که ایمان آورید
کس نــــدیده از رسولی اینچنین ایثـــــــــــارها...
هدایت شده از 151.
برای: ابرهای پف پفی☁️
فیلم "ابرهای پف پفی" داستان دختری جوان را روایت میکند که غرق در ملال زندگی روزمره، به طور اتفاقی وارد مسیری جادویی در میان ابرها میشود. او در این سفر رویایی، با راهنمایی یک خفاشِ کوچک و خردمند، یاد میگیرد که بزرگترین ماجراجوییها همیشه در دوردستها نیستند و گاهی با یک تغییر دیدگاه، میتوان جادوی زندگی را در همان لحظاتِ ساده و در گفتگو با دیگران پیدا کرد.
از طرف: 151.
من فقط یکبار زندگی میکنم!
و فکر میکنی آن را هدر می دهم تا به تو ثابت کنم ادم خوبی هستم؟ خیر
من شیطانم، دور بمان!
بعضیا اگه بلد بودن قبل از نظر دادن و وراجی کردن فکر کنن
یه فکری به حال خودشون میکردن
پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مه رویان مجلس گر چه دل میبرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
ابرهای پف پفی☁️𓅯
پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود یاد باد آن صحبت شبها که با
پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
کسی که کنار شماست شاید هزار بار فرو ریخته، خودشو جمع کرده و الان در کنار شماست
پس
واقعا و انصافا کمی ارومتر!