دیروز تیکا رو در اورده بودیم از قفس بابام تو تراس بود داشت تراسو جمع میکرد من تو اتاق بودم یه دفه ریحانه(خواهرم) داد زد تیکااا فرار کرررد.
تیکا هر وقت بابا رو می بینه می روی شونش یا سرش میشه اینم رفته بود توی تراس پیش بابام که یهو دیده وااااو چه بیرون قشنگی
رفت کلی پرواز کرد صدای اواز خوندش همه جا پیچیده بود
رفتیم پایین تو حیاط نشسته بود روی یکی از میله های حفاظ حیاط.
هر لحظه ممکن بود بپره و دیگه خداافظ
محمد طاها از میله ها رفت بالا دستشو گرفت زیرش و اومد رو دستش.
کلا چهار ماهه که اومده اصلا فکر نمی کردم که انقدر زیاد توی قلبمون جا باز کنه
قلب ادم چقد منعطفه بچه ها💘