هدایت شده از R,h
باشه بابا بیایین اینم منبع بک گرانداي مذهبیم😒🗿:/
- از بس اصرار کردین دادماا🙂↕️💀 : )
هدایت شده از R,h
ولي #تک_خطیاي ک اینجا میزاره تا ابددد😭🫀🏷 :
https://eitaa.com/joinchat/46335095Cdb8329fba1
𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒐𝒊𝒔𝒆
بریم پارت
🖤🥀𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆|پارت نود و پنج
جلوی خونهی سامان که رسیدن، آراد چند بار زنگ زد.
هیچ جوابی نیومد.
آرتا گفت:
ـ شاید رفته بیرون.
امیر به ساعتش نگاه کرد.
ـ با این وضع؟ از دیشب جواب تلفنش رو نداده.
هلیا جلو رفت و به در نگاه کرد.
ـ یکی اینجاست؟
صدایی از واحد کناری اومد.
پیرمردی در رو باز کرد.
ـ دنبال سامان میگردین؟
آراد سریع برگشت سمتش.
ـ بله. شما میشناسیدش؟
پیرمرد سر تکون داد.
ـ همسایهشم.
مکث کرد.
ـ دیشب چند نفر اومده بودن دنبالش.
هلیا رنگش پرید.
ـ چند نفر؟
ـ دقیق ندیدم. شب بود.
آراد پرسید:
ـ با سامان حرف زدن؟
ـ آره. حدود نیم ساعت داخل بودن.
آرتا جلو اومد.
ـ بعدش چی شد؟
پیرمرد آهسته گفت:
ـ صبح زود، خود سامان از خونه بیرون اومد.
امیر پرسید:
ـ تنها؟
ـ آره.
ـ با ماشین؟
ـ نه. یه ساک کوچیک دستش بود و پیاده رفت.
هلیا با نگرانی به آراد نگاه کرد.
ـ خودش رفته...
آراد چیزی نگفت.
پیرمرد ادامه داد:
ـ ولی یه چیز عجیب بود.
همه منتظر موندن.
ـ سامان قبل از رفتن، چند بار به پشت سرش نگاه میکرد.
آرتا زیر لب گفت:
ـ یعنی میدونسته یکی دنبالش میکنه.
آراد پرسید:
ـ چیزی هم گفت؟
پیرمرد کمی فکر کرد.
ـ نه.
بعد با تردید گفت:
ـ فقط وقتی از جلوی من رد شد، تلفنش زنگ خورد.
ـ جواب داد؟
ـ نه.
هلیا آرام گفت:
ـ پس چرا رفت؟
آراد نگاهش رو از در خونهی سامان گرفت.
ـ چون احتمالاً فهمیده بود موندن براش امن نیست.
آرتا با حرص گفت:
ـ این دیگه خیلی اتفاقیه.
امیر جواب داد:
ـ نه.
همه نگاهش کردن.
ـ از وقتی پروندهی بیستوهفت رو دوباره باز کردیم، هرکی یه چیزی میدونه یا غیب میشه، یا میترسه.
سکوت افتاد.
هلیا آرام گفت:
ـ پس باید قبل از اینکه سامان هم برای همیشه ناپدید بشه، پیداش کنیم.
آراد سر تکون داد.
ـ پیداش میکنیم.
همون لحظه گوشی آرتا لرزید.
شماره ناشناس.
پیام فقط یک جمله داشت:
«سامان هنوز چیزی نگفته. اگر میخواهید پیدایش کنید، سراغ کسی بروید که سالها کنارش کار کرده.»
آرتا به صفحه خیره موند.
آراد آرام گفت:
ـ کامران...
و این بار، هیچکس شوخی نکرد.
ᴀ ꜱᴛᴏʀʏ ʙʏ ʟᴀᴅʏ ᴋᴀꜰ🥀
ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ᴡɪᴛʜ ɪɴᴋ, ᴋᴇᴘᴛ ᴡɪᴛʜ ʜᴇᴀʀᴛ.🥀
ᴛʜᴇ ꜱᴛᴏʀʏ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇꜱ…🥀
╰┈➤ 𓆩 @absolute_silense 𓆪
𝓒𝓸𝓹𝔂 𝓟𝓻𝓸𝓱𝓲𝓫𝓲𝓽𝓮𝓭
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆
𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒐𝒊𝒔𝒆
🖤🥀𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆|پارت نود و پنج جلوی خونهی سامان که رسیدن، آراد چند بار زنگ زد. هیچ جوابی نیومد.
وااای حاجییی برین برین سرییع