ما شبیه یک الاکلنگیم
فقط زمینِ زیر پایمان یکی نیست.
من در جنوب ایستادهام،
زیر آفتابی که بوی گرما میدهد،
و تو آنسوی نقشه،
در تهران،
ما همدیگر را داریم،
اما نه در فاصلهی دستها،
در فاصلهی کیلومترها
در فاصلهی شهرها
در فاصلهی ساعتها
در فاصلهی دلتنگیهایی که فقط با پیام آرام میگیرند
گاهی حس میکنم
من یکطرف الاکلنگ نشستهام
و تو آنطرفش
هر وقت من بالا میروم،
دلتنگیِ من سنگینتر میشود،
و هر وقت تو پایین میآیی،
من بیشتر به نبودنت فکر میکنم.
اما با همهی این فاصله
هنوز هم این الاکلنگ تکان میخورد،
هنوز هم ما از هم جدا نشدهایم،
هنوز هم یک نخ قرمز نامرئی
بین دل من و دل تو
همهچیز را نگه داشته است.
شاید دوستی برای ما
نه دست همو گرفتن ،
بلکه همین ماندن باشد در قلب یک دیگر.
همین که از جنوب تا تهران
هنوز میشود دوست ماند
هنوز میشود دل را از راه دور
به کسی سپرد
که هیچوقت کنار دستت ننشسته
اما همیشه نزدیک دلت بوده است
پذیرش
ما شبیه یک الاکلنگیم فقط زمینِ زیر پایمان یکی نیست. من در جنوب ایستادهام، زیر آفتابی که بوی گرم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا