«با شاعر نمیشه زندگی کرد، این نشسته درگیر احساساته بعد تو میخوای بهش بگی ناهار چی داریم؟»
«مگه اینکه جفتشون عین هم باشن»
«رستم جلوشون مرد، رخش جلوشون مرد، آی از آب تکون نخورد»
«آدمک»
«سرما جامعه رو گرفته»
«آدما دیگه اهمیت نمیدن»
«چه یأس قشنگیه»
«اخوان شاعر تلخی بود، از اون قهوهتلخها!»
«م.امید»