هدایت شده از ارغوان ؛
به خاک نه، به انجیرهایی میسپارمت که فرصت نشد برایت بچینم. به نسیم ظهر آخرین روز اسفند میسپارمت. به ماهیهای تنهای تنگ بلور و به خماری سواحل بندر میسپارمت. به کاهگلی دیوارهای کوتاه کوچه و به دلتنگی بوتههای اقاقی میسپارمت. به تمام انارهایی میسپارمت که مجال نشد برایت در خون بغلتانم. به باغهای گیلاس و سرخی زعفرانهای چای عصر میسپارمت.
به خاک نه، تو را به اولین برف زمستان میسپارمت. بگو که میآیی و مرا حتی با زلفهایی سراسر سپیدی، از پشت پنجره خواهی شناخت..