در ایام جوانی عاشق یه دختری بودم که دانشگاه هنر بود کنار امیرکبیر. میرفتم اونجا میدیدمش. خیلی زیبا بود. بینهایت. فقط دوست داشتم بشینم نگاهش کنم. بعضی وقتا تو ماشین میشستیم حرف میزدیم. اولین بار بود عاشق میشم. اون ترم ادبیات هم داشتم و کلاسی که داشتم کلاس عرف ادبیات نبود.
استادمون کتابی رو معرفی کرد به اسم نوشتن با تنفس آغاز میشود و من شروع کردم نوشتههای کلاس رو در رابطه با این دختر مینوشتم. خیلی دوستش داشتم. اون موقع زمان فیسبوک بود و تا دیروقت چت میکردیم و یه مدتی هم سر یه پروژهای همکاری کردیم. درواقع همون پروژه استارت آشناییمون بود.
رابطهمون اونقدر از دوستی ساده فراتر نرفت چون اون هم احساساتی نشون نمیداد به اون صورت و در شرایط سختی بود زندگیش. من هم که هیچی بلد نبودم. نه ابراز علاقه بلد بودم نه هیچی. حتی نمیدونستم چجوری باید حرف بزنم. انقدر سخت بود که همهچی کمرنگ شد و بعد درسش رفت خارج و خبر ندارم ازش.
هنوز یادمه فقط دست هم رو میگرفتیم و راه میرفتیم. تا دانشکدهش میرفتم. برای اجراها میرفتم. حتی همراهش سر کلاس نشستم یکبار. توی سرما زمستون تا دانشکده فیلم میرفتم که یه مسیر کوتاهی رو باهم برگردیم. اونجوری که من اون حس رو تجربه کردم خیلی عجیب بود.
چقدر حس قشنگی بود و هنوز حسرت میخورم چرا عشق ورزیدن یاد نگرفتم و ندیدیم از خانوادهم که یاد بگیرم. هرچی بود دعوا بود که اگه بلد بودم شاید اوضاع فرق میکرد. بگذریم. بیشتر تعریف کنم.
پیاده که میرفتیم یه هدفون میزدیم به گوشی یکیمون و آهنگ گوش میدادیم. اون اولین کسی بود که آهنگهای خاص گوش میداد و برای من میفرستاد. از انگلیسی تا فرانسوی. برای هم خیلی آهنگ میفرستادیم تا اینکه به این آهنگ رسید. عاشق کارهای این آرتیست بود و آهنگ Beautiful Tango رو فرستاد.
انقدر این آهنگ رو گوش میدادم که همهش پلی میشد. صداش خیلی قشنگ بود ولی نمیخوند. دوست نداشت جلو آدما بخونه. فقط یکبار یادمه ۱۰ ثانیه از یه آهنگی رو خوند و من با شنیدن صداش دیوونه شدم.
حالا چی شد که همه اینها رو نوشتم؟ این آهنگ رو خیلی وقت بود فراموش کرده بودم که الان اسپاتیفای پخشش کرد اتفاقی و من رو برگردوند به اون دوران و اشک که از چشمام سرازیره و حس خیلی عجیبی دارم.
انگار همه چی برای چند لحظه زنده شد و همه اون احساسات دوباره از من گذشت و اون حس دوستداشتن و عاشق شدن چقدر نزدیک بود. خلاصه اگه کسی رو دوست دارید یا از کسی خوشتون میاد این آهنگ رو براش بفرستید. باهم برقصید و دست هم رو بگیرید. تمام.
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنا...
روتون مبارک مادران وزنان سرزمینم❤️🙏🙏🙏
🔴 #روز_از_نو
🤍آفتابی یکدست.
سارها آمدهاند.
تازه لادنها پیدا شدهاند.
من اناری را، میکنم دانه،
به دل میگویم:
خوب بود این مردم،
دانههای دلشان پیدا بود.
#سهراب_سپهری
🤍روزتون بخیر
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن اولینها فراموش نمیشن...
و مادر، اولین و موندگارترین عشق زندگی ماست.
روزت مبارک مامان❤️
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش ساخت استارتر آتش برای شرایط سخت.
از فایر استارتر برای شرایط سخت مثل باران یا شرایطی که توانایی روشن کردن آتش ندارید استفاده میشه. این روش مدل دیگهای هست که میتونید استفاده کنید و توی کیف بقا یا کولهپشتی یا جیب خودتون بزارید.
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکسی که تهران رو از سرما نجات داد🙃
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️جان آنا جانیم آنا❤️
گوزل بایاتی آنالار اوجون ❤️
❤️جانیم آنام گوزومون ایشیقی آنام❤️
「 تهران پادکست 」4_5998980168935282131.mp3
زمان:
حجم:
1.6M
پادکست #احسانو
مادر
احسان عبدی پور
🔸️یه مخلوقی (مادر) به خالقش (خدا) میگه؛
تو و ملائکت از پس این بچه برنمیان،
بزار بمونه پیش من
#پادکست
#پادکست_فارسی
#داستان
#قصه