eitaa logo
درسهای بازیگری و صداپیشگی
128 دنبال‌کننده
99 عکس
54 ویدیو
18 فایل
تکنیک های که شما باید در این رشته بیاموزید، در این کانال آموزش داده میشود. #افشین_قاسمی مدرس دانشگاه _کارگردان تاتر
مشاهده در ایتا
دانلود
روز نوشت: هنوز مانده تا نیمه شب فرا برسد. همسایه روبروی صدای آهنگش را بلند کرده است، نمی دانم کردی است یا جای دیگر. داشتم فکر میکردم اگر خدا عادل باشد نسبت به قوم های دیگر باید امتحان های سخت تری از ما بگیرد. امتحان های که ما را به اضطرار بیاندازد. قوم موسی زیر شکنجه فرعونیان به التماس و شب زنده داری برای رسیدن منجی خود افتاده بودن. ولی من در مردم امروز این را نمی بینم. هنوز نیاز اول و آخرشان دنیوی است. جای خوانده بودم که بین جادوگران فرعون دو برادر بودند که قبل از روز اعلام شده به شک افتاده بودند که آیا حضرت موسی پیامبر هست یا نه! به سراغ پدرشان که فوت کرده بود میروند و پدرشان در عالم رویا به آنها می گوید که جادو زمانی که جادوگر خواب باشد کار نمی کند. پس زمانی که موسی خوابیده است، عصایش را بردارید. آن دو در زمان مناسب هنگامی که موسی نبی خوابیده بود عصا را برداشتند و عصا تبدیل به اژدها شد. آنها قبل از روز اعلام شده ایمان آورده بوده اند ولی کتمان می کردند. چند نکته در این داستان است که نمی توانم بگویم. گفتنش از ارزش کشفش می کاهد. در این لحظه و در این زمان وقتی روز موعود فرعونیان فرا برسد، بسیاری از آنان که ما گمان میکنیم کافر هستند از قبل ایمان آورده اند و با ما خواهند بود. از من می پرسند چطور میتوانی این قدر مطمئن باشی که این راه درست است و من این جمله بسنده می کنم. " اگر روزی اسرائیل با شیطان بجنگد، قطعا ما طرف شیطان خواهیم بود" امام موسی صدر تمام ، هر کس که با اسرائیل است دشمن این خاک است چه بخواهیم چه نخواهیم او یک وطن فروش است. چه بداند و چه نداند. حالا تو تا فردا صبح فحش بده و هزار داستان دیگر سر هم کن. بقیه ماجرا به دست من و تو درست می شود اگر بخواهیم. 😌
روز نوشت: صبح پنجشنبه است . هفتم اسفند، بسیاری از اجراهای خصوصی من تعلیق شده است. هر زمان بحران در سطح جامعه شکل می گیرد. اولین تعطیلی برای تئاتر و برنامه های فرهنگی است. شرایط در فضای مجازی پر از تضاد است. برای از دست ندادن فالورها طرف خدایش را کنار میگذارد. خدای که با چند صد هزار فالور حذف یا اضافه می شود. سلطنت طلبها به جان چپی ها هم افتاده اند و هر جا اسم آنها باشد، حمله می کنند. حالا چپی ها مدعی بهتری برای حکومت شده اند. گروهک های تجزیه طلب نیز فعالند و مرزها نگران. ناوهای آمریکای در اطراف ما و بسیاری از مخالفان حکومت در انتظار حمله آنها برای نابودی ایران به قیمت رفتن جمهوری اسلامی. فساد اداری و مالی در همه طبقات ریشه دارد. باندهای مافیا از قاچاق آدامس تا بنزین خون مردم را میمکد . مهاجرین افغانی که هیچ هویتی ندارند و شاید با کمترین هزینه بیشترین اطلاعات را بدهند. آموزش و پرورش استعداد کش هر روز تعطیل می شود، معلم ها فکر می کنند که در حقشان اجحاف شده است و نسبت به دیگر مشاغل حقوق کمتری میگیرند. طبقه ضعیف جامعه کمی برایشان ایمان مانده است. آنها حامیان واقعی نظام هستند. اگر به مذهبی های طیف های دیگر نکاه کنیم، بیشتر درگیر مسائل حاشیه هستند. روابط ، پست ها ، اخبار و اینکه از همیشه منفعل تر هستند. طبقه متوسط می داند یک جای کار ایراد دارد. می داند مشکلی هست ولی دقیقا نمی داند چیست. از این رو با هر خبر و هر تحلیلی نگران می شود. تصمیم درست را زمانی می گیرد که دیگر دیر شده است. می داند به سطح بالاتری از جامعه با عزت نفس و صداقت دست نخواهد یافت. او یک فرد بحران زده امروز ماست. چه مذهبی باشد و چه نباشد چه مخالف باشد و چه نباشد باید تظاهر به امید کند وگرنه سقوط خواهد کرد. او منتظر حقوق سر برج است تا بتواند کمی پس انداز کند، جنگ برایش چیزی جز بحران بیشتر ندارد. نهایت شاید دو تا روغن و پول نقدی کنار گذاشته. طبقه ثروتمند شاید نگران جنگ باشد اما بیشتر نگران دارای خود است. به سرعت در حال تبدیل کردن دارای خود در سبدهای مختلف طلا ، ارز و نقره و ...است. طبقه ای که برای سه ماه آذوقه جمع کرده، شیشه ها را چسب زده و در انتظار جنگ است. نگران ورشکسته شدن بانک ها، بورس، سقوط ملک، گاوصندوق خانه اش یا کیف پول دیجیتالش. از اینکه تا سالها در حالت جنگی می تواند خرید کند و غر بزند خوشحال است. اما طبقه ای هم هست طبقه ای هم هست که به ظاهر خنثی است او هر روز در حال جنگیدن است. او برای خانواده اش با سرکارگر با گرانی لحظه ای با خواسته های بیشماری جنگیده. او یک مبارز شده است. نه می ترسد نه خوشحال است. نه سلطنت طلب است نه بازاری نه چپی نه راستی . از دروغ و فساد خسته شده است. او آخرین بازمانده است و هنوز تکه نانی باور دارد. او آخرین سنگر این نظام است. با وجود تمام اخبارها و کانال ها و بیرحمی و فساد قدرت ها هنوز ایستاده است. فرزندانش نه خواهرزاده کسی هستند و نه می توانند آقازاده باشند. همسر و برادرانش نه پست خواهند گرفت و نه در جناح سیاسی بده و بستانی خواهند داشت. نه هیات علمی بین آنهاست که مغزشان را بخورد نه غربزده ای که حس بدبختی به آنها بدهد. نه به فکر پاچه خواری مدیر و بالا دستی است. نه طلای دارد که نگرانش باشد.او با دیدن شکوفه ها دوباره شکوفا می شود و با دیدن اولین برف به کو ه ها خیره می ماند. شاید قران و احکام را خوب نداند ولی می داند حکم خدا در لحظه حساس چیست. رابطه اش با خدا در هیچ کتابی نوشته نشده است. با هزاران دروغ هم باور نخواهد کرد که خدای نیست. باور دارم اگر آرشی دوباره پدیدار شود و برای ایران و ایرانیان تیری بیاندازد تا مرزها میان ما و دشمن نمایان شود، از میان آنان آست. 7/12/1404
ای سید ما! ‌ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می‌دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‌ این‌ها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ این‌ها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛ صاحب این کشور توئی؛ صاحب این انقلاب توئی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما.
روز نوشت: سیزده اسفند 1404 ساعت 12:47 در این لحظات نوشتن بسیار سخت است. حماقت آمریکا و حمله به دستور اسرائیل، شهادت رهبر مسلمین جهان. جنگ با دو ابر قدرت اتمی و نظامی و همزمان با یازده کشور کمک رسان. سگ زرد فکر می کرد در 48 ساعت اول کار تمام است. مثل ونزوئلا برای ایران دولت و رهبر می گذارد. حالا باید گفت ایران جای است متفاوت از هر جای جهان. معترضین آن هم متفاوت هستند. حامیان دولت و حکومت هم متفاوت هستند. ایران ای سرزمین شیران تو اکنون آخرین امید جهانی. اما جنگ طولانی مدت خواهد بود یا کوتاه مدت؟ احساس می کنم بعضی از جریان های داخل پایان جنگ را این جمعه یا آخر هفته گذاشته اند. از طرف مقابل هم این برداشت می شود که اصلا تمایل به جنگ طولانی مدت ندارد. در خاک آمریکا و کشور اشغال شده فلسطین اعتراضات به این جنگ بالا گرفته. اگر ایران بتواند جنگ را فقط یک ماه طول بدهد، جامعه جهانی خودشان قبر اسرائیل را خواهند کند. هزینه انرژی و بن بست اقتصادی باعث دخالت چین خواهد شد. کشورهای اروپای از حمایت دست خواهند کشید. ایران من مقاومت کن. برای نابودی این غده سرطانی کمی تحمل کن. مردم جهان در انتظار مقاومت تو هستند. حس انتقام از آمریکا و توله اش اسرائیل دیگر اینچنین شعله ور نخواهد شد. ای خدای موسی معجزه ات را بفرست! ای خدای محمد نصرتی عطا کن! ای خدای ابراهیم آتش دشمنان را بر این خاک سرد کن! دیگر چه وقتی در طول تاریخ چنین مردمانی خواهی دید که پای ایمانشان جان هایشان را فدا کنند. دیگر در چه زمانی مردمانی به تو این چنین باور خواهند داشت. آه از صبر تو... اگر این زمان آن زمان وعده داده شده نخواهد بود، ای خدا پاسخ تو به این مردم چه خواهد بود؟ در برابر این همه رشادت و ایثار چه خواهی گفت؟ پروردگارا مرگ و زندگی دست توست. مرگ ما را در ذلت قرار مده. مرگ با عزت برای ما بخواه. این سرزمین را از دروغ، خشکسالی و دشمنانش در امان بدار. نمی دانم تصویری که در ذهنم جاری است کشورم را درخشان و در اوج جهان می بینم. چیزی در درونم می گوید این نور درخشان بر تاریکی جهان پیروز خواهد شد. گوی طوفانی از نور رامی بینم که گردبادهای سر به فلک کشیده در خود دارد. در برابر این طوفان هیچ دشمنی طاقت مقاومت ندارد. أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ 13/12/1404
♦️ *فهرست سایت‌های ضروری قابل دسترسی با اینترنت ملی* خبرگزاری‌ها: 🔹خبرفوری: khabarfoori.com 🔹تسنیم: tasnimnews.ir 🔹صداوسیما: iribnews.ir 🔹فارس: farsnews.ir 🔹ایسنا: isna.ir 🔹ایرنا: irna.ir موتورهای جست‌وجوی بومی: 🔹گردو: gerdoo.me 🔹ذره‌بین: zarebin.ir 🔹شادبین (ویژه کودکان): shaadbin.ir 🔹رسیمون: rismoon.com نقشه و مسیریاب: 🔹نشان: neshan.org 🔹بلد: balad.ir مترجم آنلاین: 🔹فرازین: faraazin.ir ویدیو و سرگرمی 🔹تلوبیون: telewebion.com 🔹فیلیمو: filimo.com 🔹نماوا: namava.ir 🔹آپارات: aparat.com 🔹نماشا: namasha.com خدمات کاربردی: 🔹اوقات شرعی و تقویم: time.ir 🔹راهداری (۱۴۱): 141.ir 🔹سامانه عدل ایران: adliran.ir 🔹ایران‌صدا: iranseda.ir پیام‌رسان‌های داخلی: 🔹بله: bale.ai 🔹ایتا: eitaa.com 🔹روبیکا: rubika.ir 🔹سروش پلاس: soroushplus.com دانلود نرم‌افزار (اندروید و iOS): 🔹کافه بازار: cafebazaar.ir 🔹مایکت: myket.ir 🔹سیب ایرانی: sibirani.com 🔹سیب اپ: sibapp.com 🔹انار دونی: anardoni.com 🔹آی‌اپس: iapps.ir پنجره ملی و سازمان‌ها: 🔹دولت هوشمند: sso.my.gov.ir 🔹دفتر رهبری: leader.ir 🔹ریاست جمهوری: president.ir 🔹ثبت احوال: sabteahval.ir 🔹تامین اجتماعی: tamin.ir 🔹پلیس فتا: cyberpolice.ir
برای این روزها: ایده شماره پنح به چند تن از دوستان ایده های برای تجمهات خود جوش مردم در این شب ها داده ام. تصمیم گرفتم که در ادامه ایده های که به ذهنم می رسد را اینحا هم بنویسم، تا از خاطرم نرود. شاید کسی، روزی از آن بهره ببرد. اما ایده : وطن و تمامی مردمان آن پیوند قشرهای مختلف جامعه با قدردانی از افراد فراموش شده وطن یا کمتر دیده شده به کمک تشکر و فدردانی در تجمعات. تشکر از افراد جامعه توسط قهرمانان ورزشی ، پزشکان ، ارتشی های بازنشسته و ... افراد شناخته شده آن شهر از کارگر متعهد، کشاورز زحمت کش و ... مردمانی که هرگز دیده نمی شوند. این تشکر می تواند تنها یک دسته گل باشد، یا پرچم ایران اما همان دقایق کوتاه ایمان دارم خواهم درخشید. به عنوان مثال: تشکر و قدردانی پزشک شهرمان از کفاش شهر که سالها به مردم خدمت کرده. تشکر و قدردانی سرهنگ بازنشسته ارتشی شهرمان از کشاورز فداکار که فرزندان شایسته ای تربیت کرده. تشکر و قدردانی قهرمان ورزشی شهرمان از انتظامات بیمارستان که عاشقانه در حال خدمت است و این لیست می تواند تا وسعت مهربانی شهرمان ادامه داشته باشد. شاید این تقدیر و تشکر از خادمان وطن پنح دقیقه هم نشود اما قدرت و همبستگی و هم دلی آن سال ها باقی خواهد ماند. همه ما برای یک چیز می جنگیم و آن ایران است. جهارشنبه 5 فروردی 1405
برای این روزها: ایده شماره شش: این ایده برای فضای شهری است! نمی دانم چقدر عملیاتی باشد و یا چقدر بتواند کمک کند. اما می نویسم شاید کسی ، روزی از آن بتواند بهره ای ببرد. این ایده به کمک بنرهای در نزدیکی تجمعات، پلاکارد، دیوارنویسی، تراکت با مضمون های چرا باید حضور داشته باشم؟ چه کسی می تواند حضور داشته باشد؟ این عمل برابری می کند با چه عملی؟ آیا حضور یک نفر می تواند تاثیر داشته باشد؟ جواب این سوال به کمک طراحی گرفیکی مناسب می تواند تلنگری باشد برای کسانی که هنوز در آمدن و حضور در صحنه تردید دارند یا آن را بی فایده می دانند و یا بهانه دارند. می تواند شعارهای بنر در سطح شهر غیر مستقیم باشد مانند: " برای توی که دلت برای وطن می تپد، قرار ما هر شب ..." " وطن مادری تو را صدا می زند، به پا خیز، سنگر ما ..." " جامانده ای کربلا ، کربلا اینجاست بیا تا برویم، کربلای امروز میدان شهر ماست..." " اگر دلت کندن می خواهد از این دنیای فانی ، عاشق شو، محل عروج عاشقان اینجاست" " جهاد دری از درهای بهشت است. حضور من جهاد است." " رسول ترک ها در این شب ها خدای شدند، این بار نوبت توست ..." " دشمن با آمدنم جه خوار و زبون می شود، می دانی چرا..." انتخاب اینکه من با آمدنم سرنوشت خویش را می سازم و بعد سرنوشت وطن. آنجه در این روزها مهم است تغییر شعارها در مدت زمان کوتاه دو روزه است. شعارها و شور انقلابی باید به سمت جلو باشد. ارتباط گرفتن با ناخودگاه به کمک خطاب قرار دادن شخص که درست یا غلط را متوجه شود و برای حق گامی بردارد. 6 اسفند 1404
برای این روزها ایده شماره 7 می نویسم شاید روزی و کسی از آن بهره ببرد. دیشب صحنه ای دیدم، پیرزن سالخورده با کمری خمیده که به سختی به کمک دختر خود راه می رفت برای ادای دین آماده بود. با خود گفتم این صحنه باید تقدیر شود، باید یزرگ شود. این جماسه ایران است. به نظرم آمد مجریان برگزاری می توانند از سالخوردگان هر شب با یک هدیه کوجک ، یک پرجم ایران تقدیر کنند. می توانند به صورت نمادین سالخورده ای از کودکی بالای سن تشکر کند و پرجم ایران را به کودک امانت بدهد. نصیحتی درباره وطن و پدرو مار به او و همه بگوید. می توانیم هنگام شعار دادن بخواهیم جند مرد یا زن پا به سن گذاشته بر روی سن بیایند و نوجوان یا چوانی برای نشان دادن کرامت و احترام سالخوردگان دست آنها را ببوسد. این شب ها بهترین فرصت برای یادآوری احترام به مردان و زنانی است که رنج های بسیار کشیده اند و اکنون در کهولت سن هستند و در کنار جوانان حضور دارند. یادآوری قدردانی از کسانی که در سال 57انقلاب کردند. نباید این مسیر و این خط گم بشود. دستبوسی از کسانی که در جمع ما هستند و در زمان انقلاب و جنگ نفس کشیدن و پای این انقلاب ماندن و همچنان پرشور حضور دارند. اینکه جند سالخورده بالای سن پرجم ها را تکان بدهند و یا مردم را تشویق به حضور و دادن شعار همراهی کنند. عکسی یادگاری با آنها گرفته شود. خاطره ای از اول انقلاب گفته شود، شاید بتواند قدردان حضور این قشر از جامعه باشد. نباید فکر کنیم آمدن پیرمرد یا پیرزنی که سنش از هفتاد سالگی هم رد شده است در تجمعات شبانه شهرهای ما بر حسب وظیفه یا اتفاق یا شور جنگ است. این یک معجزه است. نزدیک به یک ماه بیرون آمدن او در این ساعت از شب و همراهی جوانان یک معجزه الهی است که این انقلاب در دل ها روشن کرده است. 7 اسفند 1405
برای این روزها ایده شماره هشت گروه های مقاومت مجازی می نویسم تا شاید کسی روزی از آن بهره ببرد. در این روزها که تجاوز وحشیانه دشمنان انسانیت به کشورمان را شاهد هستیم. بهترین زمان برای آگاه سازی هست. برای بالا بردن دانش سیاسی و تاریخی مردم است. کاری که صدا و سیما از آن غفلت ورزید. در هر شهری می شود از شرکت کنندگان در تجمعات خواست که برای اطلاع رسانی و دیگرموارد وارد کانال یا گروه خاص شوند. در این گروه ها اطلاع رسانی و تشریح وضعیت انجام شود. حتی وضعیت محل ها گرفته تا ساعت های مختلف حضور در میدان. در این گروه ها می شود سیاست ایران و دشمنان را تشریح کرد. می شود از اعضا کمک مشارکتی گرفت. می شود مشکلات خانواده ای را برطرف کرد. حتی بعد از پایان جنگ نیز این گروه می تواند فعالیت خود را ادامه دهد. این روزها مردم عاشقانه می خواهند برای وطنشان کاری کنند. این مشارکت و این هماهنگی هر شهر می تواند بهتربن اتفاق باشد. مثلا اگر بخواهیم حضور مردم در ساعت مشخص در مکانهای مختلف حرکتی انجام دهند، نیاز به ساعت ها اطلاع رسانی است ولی با تشکیل گروه ها ی مقاومت مجازی این اتفاق به راحتی ممکن است. به طور مثال عرض تلسیت به مادر شهید راه وطن و ... برای کسی که تا کنون در فضای مقاومت نبوده و ابهامات بسیار دارد و شاید فضای مسموم رسانه دوباره ذهن و روان او را تسخیر کند، باید جای باشد تا بتواند با او درد و دل کند. 8 فروردین 1405
نمایشنامه جایی در میان ابرها به چاپ رسید. نته برای اینکه حمایت شود و یا دیده شود. تنها به دلیل اینکه نسل آینده یک امکان دیگر برای پژوهش داشته باشد.
نمایش جایی در میان ابرها در جشنواره آفتاب: نمایش جایی در میان ابرها در ششمین جشنواره منطقه ای افراد دارای معلولیت "آفتاب" که در استان البرز برگزار می¬شد، شرکت کرد و جوایز بسیاری را از آن خود کرد. ابتدا قصد من آن بود که این نمایش را از گیلان و از منطقه کاسپین شرکت بدهم ولی در شمال تمرینات به نتیجه مطلوب با افراد ناشنوا نرسید و این اتفاق با همه تلاش ما انجام نشد. حال باید نمایشنامه را برای زمان مناسب می¬گذاشتم یا آن را با بچه¬های توانیاب تهران تنظبم می¬کردم. از این رو تصمیم گرفتم نقش مرضیه را به مربی ناشنوایان تغییر بدهم و نقش فریدون را از بچه¬های جسمی و حرکتی انتخاب کنم که مشکلات متعددی در نمایش داشت. تمرینات در پلاتو بخاطر عدم مناسب سازی امکان پذیر نبود و ما به ناچار در پارک لاله تهران نزدیک کانون پرورشی تمرینات خود را آغاز کردیم. رهگذران پارک اولین تماشاگران ما بودند و ما هم کم کم به بودن آنها عادت کردیم. بعد از یک ماه تمرینات سخت به جشنواره راه یافتیم. در جشنواره اولین تمرین ما با نور و صحنه، همان اجرای داوری شد، آن هم به علت تغییر در برنامه¬ها و داستان های مختلف در جشنواره های تئاتر، ما امکان یک دور تمرین را نداشتیم. با این حال گروه اجرای خوبی را به نمایش گذاشت. بعد از درخشش در جشنواره تصمیم گرفتیم که اجرای عموم داشته باشیم. نمایش جایی در میان ابرها در بهمن همان سال در کارگاه نمایش تئاتر شهر به روی صحنه رفت. سالن¬های زیرین تئاتر شهر برای افراد ویلچری مناسب سازی نشده است و مشکلاتی در این زمینه برای بازیگران وجود داشت. شاید باورش سخت باشد اما ورود و خروج یک ویلچری به سالنهای طبقه پایین تئاتر شهر از سخت ترین کارهاست. آمدن و رفتن بازیگری بر روی ویلچر در آن روزها خودش تامل برانگیز بود.
از خودت شروع کن: استانیسلاوسکی بازیگر را در نخستین تمرین ها کاملا آزاد می گذاشت تا هر روشی که خود برای اجرای نقش می خواست برگزیند و آنگاه به انتقاد شیوه بازی او می پرداخت و تا زمانی که کار دسته جمعی وآقعا شروع نشده بود، در رفع معایب آن می کوشید و از راهنمایی های لازم دریغ نمی ورزید. به جهت قابل قبول بودن هنر بازی روی صحنه استانیسلاوسکی توصییه می کند که بازیگر نباید یکی از این دو؛ پیکر و یا فقط احساس نقش را بازی کند، بلکه باید بیاموزد که روی صحنه نخست کاملا واقعی و خودش باشد. البته باید عمل و بازیش با وضعیت داده شده در نمایشنامه تطبیق کند.