eitaa logo
درسهای بازیگری و صداپیشگی
128 دنبال‌کننده
99 عکس
54 ویدیو
18 فایل
تکنیک های که شما باید در این رشته بیاموزید، در این کانال آموزش داده میشود. #افشین_قاسمی مدرس دانشگاه _کارگردان تاتر
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️ *فهرست سایت‌های ضروری قابل دسترسی با اینترنت ملی* خبرگزاری‌ها: 🔹خبرفوری: khabarfoori.com 🔹تسنیم: tasnimnews.ir 🔹صداوسیما: iribnews.ir 🔹فارس: farsnews.ir 🔹ایسنا: isna.ir 🔹ایرنا: irna.ir موتورهای جست‌وجوی بومی: 🔹گردو: gerdoo.me 🔹ذره‌بین: zarebin.ir 🔹شادبین (ویژه کودکان): shaadbin.ir 🔹رسیمون: rismoon.com نقشه و مسیریاب: 🔹نشان: neshan.org 🔹بلد: balad.ir مترجم آنلاین: 🔹فرازین: faraazin.ir ویدیو و سرگرمی 🔹تلوبیون: telewebion.com 🔹فیلیمو: filimo.com 🔹نماوا: namava.ir 🔹آپارات: aparat.com 🔹نماشا: namasha.com خدمات کاربردی: 🔹اوقات شرعی و تقویم: time.ir 🔹راهداری (۱۴۱): 141.ir 🔹سامانه عدل ایران: adliran.ir 🔹ایران‌صدا: iranseda.ir پیام‌رسان‌های داخلی: 🔹بله: bale.ai 🔹ایتا: eitaa.com 🔹روبیکا: rubika.ir 🔹سروش پلاس: soroushplus.com دانلود نرم‌افزار (اندروید و iOS): 🔹کافه بازار: cafebazaar.ir 🔹مایکت: myket.ir 🔹سیب ایرانی: sibirani.com 🔹سیب اپ: sibapp.com 🔹انار دونی: anardoni.com 🔹آی‌اپس: iapps.ir پنجره ملی و سازمان‌ها: 🔹دولت هوشمند: sso.my.gov.ir 🔹دفتر رهبری: leader.ir 🔹ریاست جمهوری: president.ir 🔹ثبت احوال: sabteahval.ir 🔹تامین اجتماعی: tamin.ir 🔹پلیس فتا: cyberpolice.ir
برای این روزها: ایده شماره پنح به چند تن از دوستان ایده های برای تجمهات خود جوش مردم در این شب ها داده ام. تصمیم گرفتم که در ادامه ایده های که به ذهنم می رسد را اینحا هم بنویسم، تا از خاطرم نرود. شاید کسی، روزی از آن بهره ببرد. اما ایده : وطن و تمامی مردمان آن پیوند قشرهای مختلف جامعه با قدردانی از افراد فراموش شده وطن یا کمتر دیده شده به کمک تشکر و فدردانی در تجمعات. تشکر از افراد جامعه توسط قهرمانان ورزشی ، پزشکان ، ارتشی های بازنشسته و ... افراد شناخته شده آن شهر از کارگر متعهد، کشاورز زحمت کش و ... مردمانی که هرگز دیده نمی شوند. این تشکر می تواند تنها یک دسته گل باشد، یا پرچم ایران اما همان دقایق کوتاه ایمان دارم خواهم درخشید. به عنوان مثال: تشکر و قدردانی پزشک شهرمان از کفاش شهر که سالها به مردم خدمت کرده. تشکر و قدردانی سرهنگ بازنشسته ارتشی شهرمان از کشاورز فداکار که فرزندان شایسته ای تربیت کرده. تشکر و قدردانی قهرمان ورزشی شهرمان از انتظامات بیمارستان که عاشقانه در حال خدمت است و این لیست می تواند تا وسعت مهربانی شهرمان ادامه داشته باشد. شاید این تقدیر و تشکر از خادمان وطن پنح دقیقه هم نشود اما قدرت و همبستگی و هم دلی آن سال ها باقی خواهد ماند. همه ما برای یک چیز می جنگیم و آن ایران است. جهارشنبه 5 فروردی 1405
برای این روزها: ایده شماره شش: این ایده برای فضای شهری است! نمی دانم چقدر عملیاتی باشد و یا چقدر بتواند کمک کند. اما می نویسم شاید کسی ، روزی از آن بتواند بهره ای ببرد. این ایده به کمک بنرهای در نزدیکی تجمعات، پلاکارد، دیوارنویسی، تراکت با مضمون های چرا باید حضور داشته باشم؟ چه کسی می تواند حضور داشته باشد؟ این عمل برابری می کند با چه عملی؟ آیا حضور یک نفر می تواند تاثیر داشته باشد؟ جواب این سوال به کمک طراحی گرفیکی مناسب می تواند تلنگری باشد برای کسانی که هنوز در آمدن و حضور در صحنه تردید دارند یا آن را بی فایده می دانند و یا بهانه دارند. می تواند شعارهای بنر در سطح شهر غیر مستقیم باشد مانند: " برای توی که دلت برای وطن می تپد، قرار ما هر شب ..." " وطن مادری تو را صدا می زند، به پا خیز، سنگر ما ..." " جامانده ای کربلا ، کربلا اینجاست بیا تا برویم، کربلای امروز میدان شهر ماست..." " اگر دلت کندن می خواهد از این دنیای فانی ، عاشق شو، محل عروج عاشقان اینجاست" " جهاد دری از درهای بهشت است. حضور من جهاد است." " رسول ترک ها در این شب ها خدای شدند، این بار نوبت توست ..." " دشمن با آمدنم جه خوار و زبون می شود، می دانی چرا..." انتخاب اینکه من با آمدنم سرنوشت خویش را می سازم و بعد سرنوشت وطن. آنجه در این روزها مهم است تغییر شعارها در مدت زمان کوتاه دو روزه است. شعارها و شور انقلابی باید به سمت جلو باشد. ارتباط گرفتن با ناخودگاه به کمک خطاب قرار دادن شخص که درست یا غلط را متوجه شود و برای حق گامی بردارد. 6 اسفند 1404
برای این روزها ایده شماره 7 می نویسم شاید روزی و کسی از آن بهره ببرد. دیشب صحنه ای دیدم، پیرزن سالخورده با کمری خمیده که به سختی به کمک دختر خود راه می رفت برای ادای دین آماده بود. با خود گفتم این صحنه باید تقدیر شود، باید یزرگ شود. این جماسه ایران است. به نظرم آمد مجریان برگزاری می توانند از سالخوردگان هر شب با یک هدیه کوجک ، یک پرجم ایران تقدیر کنند. می توانند به صورت نمادین سالخورده ای از کودکی بالای سن تشکر کند و پرجم ایران را به کودک امانت بدهد. نصیحتی درباره وطن و پدرو مار به او و همه بگوید. می توانیم هنگام شعار دادن بخواهیم جند مرد یا زن پا به سن گذاشته بر روی سن بیایند و نوجوان یا چوانی برای نشان دادن کرامت و احترام سالخوردگان دست آنها را ببوسد. این شب ها بهترین فرصت برای یادآوری احترام به مردان و زنانی است که رنج های بسیار کشیده اند و اکنون در کهولت سن هستند و در کنار جوانان حضور دارند. یادآوری قدردانی از کسانی که در سال 57انقلاب کردند. نباید این مسیر و این خط گم بشود. دستبوسی از کسانی که در جمع ما هستند و در زمان انقلاب و جنگ نفس کشیدن و پای این انقلاب ماندن و همچنان پرشور حضور دارند. اینکه جند سالخورده بالای سن پرجم ها را تکان بدهند و یا مردم را تشویق به حضور و دادن شعار همراهی کنند. عکسی یادگاری با آنها گرفته شود. خاطره ای از اول انقلاب گفته شود، شاید بتواند قدردان حضور این قشر از جامعه باشد. نباید فکر کنیم آمدن پیرمرد یا پیرزنی که سنش از هفتاد سالگی هم رد شده است در تجمعات شبانه شهرهای ما بر حسب وظیفه یا اتفاق یا شور جنگ است. این یک معجزه است. نزدیک به یک ماه بیرون آمدن او در این ساعت از شب و همراهی جوانان یک معجزه الهی است که این انقلاب در دل ها روشن کرده است. 7 اسفند 1405
برای این روزها ایده شماره هشت گروه های مقاومت مجازی می نویسم تا شاید کسی روزی از آن بهره ببرد. در این روزها که تجاوز وحشیانه دشمنان انسانیت به کشورمان را شاهد هستیم. بهترین زمان برای آگاه سازی هست. برای بالا بردن دانش سیاسی و تاریخی مردم است. کاری که صدا و سیما از آن غفلت ورزید. در هر شهری می شود از شرکت کنندگان در تجمعات خواست که برای اطلاع رسانی و دیگرموارد وارد کانال یا گروه خاص شوند. در این گروه ها اطلاع رسانی و تشریح وضعیت انجام شود. حتی وضعیت محل ها گرفته تا ساعت های مختلف حضور در میدان. در این گروه ها می شود سیاست ایران و دشمنان را تشریح کرد. می شود از اعضا کمک مشارکتی گرفت. می شود مشکلات خانواده ای را برطرف کرد. حتی بعد از پایان جنگ نیز این گروه می تواند فعالیت خود را ادامه دهد. این روزها مردم عاشقانه می خواهند برای وطنشان کاری کنند. این مشارکت و این هماهنگی هر شهر می تواند بهتربن اتفاق باشد. مثلا اگر بخواهیم حضور مردم در ساعت مشخص در مکانهای مختلف حرکتی انجام دهند، نیاز به ساعت ها اطلاع رسانی است ولی با تشکیل گروه ها ی مقاومت مجازی این اتفاق به راحتی ممکن است. به طور مثال عرض تلسیت به مادر شهید راه وطن و ... برای کسی که تا کنون در فضای مقاومت نبوده و ابهامات بسیار دارد و شاید فضای مسموم رسانه دوباره ذهن و روان او را تسخیر کند، باید جای باشد تا بتواند با او درد و دل کند. 8 فروردین 1405
نمایشنامه جایی در میان ابرها به چاپ رسید. نته برای اینکه حمایت شود و یا دیده شود. تنها به دلیل اینکه نسل آینده یک امکان دیگر برای پژوهش داشته باشد.
نمایش جایی در میان ابرها در جشنواره آفتاب: نمایش جایی در میان ابرها در ششمین جشنواره منطقه ای افراد دارای معلولیت "آفتاب" که در استان البرز برگزار می¬شد، شرکت کرد و جوایز بسیاری را از آن خود کرد. ابتدا قصد من آن بود که این نمایش را از گیلان و از منطقه کاسپین شرکت بدهم ولی در شمال تمرینات به نتیجه مطلوب با افراد ناشنوا نرسید و این اتفاق با همه تلاش ما انجام نشد. حال باید نمایشنامه را برای زمان مناسب می¬گذاشتم یا آن را با بچه¬های توانیاب تهران تنظبم می¬کردم. از این رو تصمیم گرفتم نقش مرضیه را به مربی ناشنوایان تغییر بدهم و نقش فریدون را از بچه¬های جسمی و حرکتی انتخاب کنم که مشکلات متعددی در نمایش داشت. تمرینات در پلاتو بخاطر عدم مناسب سازی امکان پذیر نبود و ما به ناچار در پارک لاله تهران نزدیک کانون پرورشی تمرینات خود را آغاز کردیم. رهگذران پارک اولین تماشاگران ما بودند و ما هم کم کم به بودن آنها عادت کردیم. بعد از یک ماه تمرینات سخت به جشنواره راه یافتیم. در جشنواره اولین تمرین ما با نور و صحنه، همان اجرای داوری شد، آن هم به علت تغییر در برنامه¬ها و داستان های مختلف در جشنواره های تئاتر، ما امکان یک دور تمرین را نداشتیم. با این حال گروه اجرای خوبی را به نمایش گذاشت. بعد از درخشش در جشنواره تصمیم گرفتیم که اجرای عموم داشته باشیم. نمایش جایی در میان ابرها در بهمن همان سال در کارگاه نمایش تئاتر شهر به روی صحنه رفت. سالن¬های زیرین تئاتر شهر برای افراد ویلچری مناسب سازی نشده است و مشکلاتی در این زمینه برای بازیگران وجود داشت. شاید باورش سخت باشد اما ورود و خروج یک ویلچری به سالنهای طبقه پایین تئاتر شهر از سخت ترین کارهاست. آمدن و رفتن بازیگری بر روی ویلچر در آن روزها خودش تامل برانگیز بود.
از خودت شروع کن: استانیسلاوسکی بازیگر را در نخستین تمرین ها کاملا آزاد می گذاشت تا هر روشی که خود برای اجرای نقش می خواست برگزیند و آنگاه به انتقاد شیوه بازی او می پرداخت و تا زمانی که کار دسته جمعی وآقعا شروع نشده بود، در رفع معایب آن می کوشید و از راهنمایی های لازم دریغ نمی ورزید. به جهت قابل قبول بودن هنر بازی روی صحنه استانیسلاوسکی توصییه می کند که بازیگر نباید یکی از این دو؛ پیکر و یا فقط احساس نقش را بازی کند، بلکه باید بیاموزد که روی صحنه نخست کاملا واقعی و خودش باشد. البته باید عمل و بازیش با وضعیت داده شده در نمایشنامه تطبیق کند.
لی استراسبرگ: ما معتقدیم که بازیگر نیازی به تقلید رفتارهای انسانی ندارد. بازیگر خود یک انسان است و می تواند شخصیتی انسانی خلق کند. بازیگر ممکن است توانایی تکنیکی برخی کارها را داشته باشد. اما به دلیل مشکلات عاطفی اش موفق به بیان آنها نشود. بنابرین بررسی مشکل این بازیگر در وهله اول یافتن اشکالات ذاتی اوست که آزادی بیانش را سلب می کند و توانایی بروز حالت ها را از او می گیرد.
خلاقیت را می‌توان جزء جدانشدنی هر هنری دانست از جمله هنر نمایش. از هنر نمایش نیز می‌توان به نمایش خلاق اشاره نمود که براساس بازی نمایشی بوجود می‌آید و یک شکل طبیعی نمایش برای کودکان است. درحقیقت نام دیگر نمایش خلاق را می‌توان نمایش غیر رسمی دانست که در آن صحنه‌ای وجود ندارد و اعمال و گفتار کودکان بداهه شکل می‌گیرد. مربی با کودکان حرف می زند تا نظرهای آنها شکوفا شود. این نظرها در تمرین‌ها و بازی‌های نمایشی پرورش می‌یابد. در اصل مربی نقش راهنما را ایفا می‌کند. در نمایش خلاق لباس و لوازم مهم نیستند، چون شخصیت پردازی درست، از حرکت بدن، پانتومیم و گفتار بداهه ناشی می‌شود. ممکن است از وسایل ساده و در دسترس نیز استفاده شود ولی الزامی نیست. در نمایش خلاق تفاوتی بین بازیگران و تماشاچیان وجود ندارد، وقتی گروهی از کودکان صحنه‌ای را بازی می‌کنند، دیگران تماشا می‌کنند و اغلب با ایجاد صداهای لازم در نمایش شرکت می‌کنند، در بازی بعدی جای این دو گروه عوض می‌شود و در نهایت کودکان و مربی راههایی را برای بهتر شدن نمایش پیشنهاد می‌دهند.
کتاب حواست به زیر پات باشه مجموعه نمایشنامه های خیابانی ویژه افراد دارای معلولیت می باشد. این کتاب نوشته افشین قاسمی  توسط نشر تأنی به چاپ رسیده است و به زودی به بازار کتاب عرضه می شود.