از خودت شروع کن:
استانیسلاوسکی بازیگر را در نخستین تمرین ها کاملا آزاد می گذاشت تا هر روشی که خود برای اجرای نقش می خواست برگزیند و آنگاه به انتقاد شیوه بازی او می پرداخت و تا زمانی که کار دسته جمعی وآقعا شروع نشده بود، در رفع معایب آن می کوشید و از راهنمایی های لازم دریغ نمی ورزید.
به جهت قابل قبول بودن هنر بازی روی صحنه استانیسلاوسکی توصییه می کند که بازیگر نباید یکی از این دو؛ پیکر و یا فقط احساس نقش را بازی کند، بلکه باید بیاموزد که روی صحنه نخست کاملا واقعی و خودش باشد. البته باید عمل و بازیش با وضعیت داده شده در نمایشنامه تطبیق کند.
لی استراسبرگ:
ما معتقدیم که بازیگر نیازی به تقلید رفتارهای انسانی ندارد. بازیگر خود یک انسان است و می تواند شخصیتی انسانی خلق کند.
بازیگر ممکن است توانایی تکنیکی برخی کارها را داشته باشد. اما به دلیل مشکلات عاطفی اش موفق به بیان آنها نشود. بنابرین بررسی مشکل این بازیگر در وهله اول یافتن اشکالات ذاتی اوست که آزادی بیانش را سلب می کند و توانایی بروز حالت ها را از او می گیرد.
خلاقیت را میتوان جزء جدانشدنی هر هنری دانست از جمله هنر نمایش. از هنر نمایش نیز میتوان به نمایش خلاق اشاره نمود که براساس بازی نمایشی بوجود میآید و یک شکل طبیعی نمایش برای کودکان است. درحقیقت نام دیگر نمایش خلاق را میتوان نمایش غیر رسمی دانست که در آن صحنهای وجود ندارد و اعمال و گفتار کودکان بداهه شکل میگیرد. مربی با کودکان حرف می زند تا نظرهای آنها شکوفا شود. این نظرها در تمرینها و بازیهای نمایشی پرورش مییابد. در اصل مربی نقش راهنما را ایفا میکند.
در نمایش خلاق لباس و لوازم مهم نیستند، چون شخصیت پردازی درست، از حرکت بدن، پانتومیم و گفتار بداهه ناشی میشود. ممکن است از وسایل ساده و در دسترس نیز استفاده شود ولی الزامی نیست.
در نمایش خلاق تفاوتی بین بازیگران و تماشاچیان وجود ندارد، وقتی گروهی از کودکان صحنهای را بازی میکنند، دیگران تماشا میکنند و اغلب با ایجاد صداهای لازم در نمایش شرکت میکنند، در بازی بعدی جای این دو گروه عوض میشود و در نهایت کودکان و مربی راههایی را برای بهتر شدن نمایش پیشنهاد میدهند.