رزمآوران سنگر خونین شدند اسیر
با کودکی دلیر
به سن دوازده.
– آنجا بُدی تو هم؟
– بله!
با این دلاوران.
– پس ما کنیم جسم تو را هم نشان به تیر
تا آنکه نوبت تو رسد، منتظر بمان!
یک صف بلند شد همه لول تفنگها
آتش جرقه زد
تنِ همسنگرانِ او
غلتان فتاد بر سر خاشاک و سنگها.
– « اذنم بده به خانه رَوَم تا کنم وداع
با مادر عزیز» – (به سلطان فوج گفت)
السّاعه خواهم آمد.
– عجب حقهای زدی!
محکوم کیستی اگر اصلاً نیامدی؟
خواهی زچنگ ما بگریزی به حرف مفت!
– «سلطان نه.» – (داد پاسخ او،کودک شجاع)
– «خانهات کجاست؟»
– «پهلوی آن چشمه، این طرف.»
– «ها… پس برو.»
– «چه گول زد او را»
(میان خود، سربازها به مسخره گفتند آن زمان)
خِرخِر و ناله دم مرگ دلاوران
با قاه قاهِ خنده بُد آغشته
ناگهان
شوخی شکست، هرکه به حیرت نظرکنان
محکومِ خردسال، میآمد ز پشتِ صف!
آمد
میانِ کوچه به دیوار تکیه داد
خونسرد و بی تزلزل و مغرور ایستاد
آنجا که پیکرِ رفقایش به خون فتاد
– «این من!»
(کشید عربده)
«خالی کنید تیر…»
#ویکتور_هوگو
ترجمه لاهوتی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمیزاد است دیگر؛
دوست دارد دق کند...
#شایان_مصلح
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم
کلمات بی گناه نابخردانه می نماید
پیشانی صاف نشان بیعاری است
آن که می خندد خبر هولناک را هنوز نشنیده است
#برتولت_برشت
ترجمه احمد شاملو
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
بیشترین مردمی که
این روزها رنج میبرند
مردمی هستند که
درست تربیت شدهاند.
#فاضل_نظری
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
این است قانون گرم انسانها
از رَز باده مىسازند
از زغال آتش و
از بوسهها انسانها.
این است قانون سخت انسانها
دست ناخورده ماندن
به رغم شوربختى و جنگ
به رغم خطرهاى مرگ.
این است قانون دلپذیر انسانها
آب را به نور بدل كردن
رؤیا را به واقعیت و
دشمنان را به برادران.
#پل_الوار
برگردان: #احمد_شاملو
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
اگر چه عرض هنر پیشِ یار بیادبیست
زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گلِ بی خار کس نچید آری
چراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سِفلهپرور شد
که کامبخشی او را بهانه بیسببیست
به نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و رِباط
مرا که مَصطَبه ایوان و پای خُم طَنَبیست
جمالِ دختر رَز نورِ چشمِ ماست مگر
که در نقابِ زُجاجی و پردهٔ عِنَبیست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مستِ خرابم، صلاح بیادبیست
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریهٔ سحری و نیازِ نیم شبیست
#حضرت_علی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
#احمد_شاملو
🌿@adabavin | ادب آوین🪶