eitaa logo
انجمن ادبی آوین
244 دنبال‌کننده
213 عکس
45 ویدیو
4 فایل
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها 🌱 انجمن ادبی دبیرستان تیزهوشان شهید قدوسی ارتباط با ادمین: @Avin_administrator
مشاهده در ایتا
دانلود
نادان آن است که نادانی خود را دانش پندارد، و به رأی خویش بسنده کند. (ع) 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
رزم‌آوران سنگر خونین شدند اسیر با کودکی دلیر به سن دوازده. – آن‌جا بُدی تو هم؟ – بله! با این دلاوران. – پس ما کنیم جسم تو را هم نشان به تیر تا آن‌که نوبت تو رسد، منتظر بمان! یک صف بلند شد همه لول تفنگ‌ها آتش جرقه زد تنِ هم‌سنگرانِ او غلتان فتاد بر سر خاشاک و سنگ‌ها. – « اذنم بده به خانه رَوَم تا کنم وداع با مادر عزیز» – (به سلطان فوج گفت) السّاعه خواهم آمد. – عجب حقه‌ای زدی! محکوم کیستی اگر اصلا‌ً نیامدی؟ خواهی زچنگ ما بگریزی به حرف مفت! – «سلطان نه.» – (داد پاسخ او،کودک شجاع) – «خانه‌ات کجاست؟» – «پهلوی آن چشمه، این طرف.» – «ها… پس برو.» – «چه گول زد او را» (میان خود، سربازها به مسخره گفتند آن زمان) خِرخِر و ناله دم مرگ دلاوران با قاه قاهِ خنده بُد آغشته ناگهان شوخی شکست، هرکه به حیرت نظرکنان محکومِ خردسال، می‌آمد ز پشتِ صف! آمد میانِ کوچه به دیوار تکیه داد خونسرد و بی تزلزل و مغرور ایستاد آن‌جا که پیکرِ رفقایش به خون فتاد – «این من!» (کشید عربده) «خالی کنید تیر…» ترجمه لاهوتی 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمیزاد است دیگر؛ دوست دارد دق کند... 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم کلمات بی گناه نابخردانه می نماید پیشانی صاف نشان بیعاری است آن که می خندد خبر هولناک را هنوز نشنیده است ترجمه احمد شاملو 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
بیشترین مردمی که این روزها رنج می‌برند مردمی هستند که درست تربیت شده‌اند. 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
سخن ماند از عاقلان یادگار ز سعدی همین یک سخن یاد دار گنهکار اندیشناک از خدای به از پارسای عبادت نمای 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
این است قانون گرم انسان‏‌ها از رَز باده مى‏‌سازند از زغال آتش و از بوسه‌ها انسان‏‌ها. این است قانون سخت انسان‌ها دست ناخورده ماندن به رغم شوربختى و جنگ به رغم خطرهاى مرگ. این است قانون دلپذیر انسان‌ها آب را به نور بدل كردن رؤیا را به واقعیت و دشمنان را به برادران. برگردان: 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی. 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبیست زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیست پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست در این چمن گلِ بی خار کس نچید آری چراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبیست سبب مپرس که چرخ از چه سِفله‌پرور شد که کام‌بخشی او را بهانه بی‌سببیست به نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و رِباط مرا که مَصطَبه ایوان و پای خُم طَنَبیست جمالِ دختر رَز نورِ چشمِ ماست مگر که در نقابِ زُجاجی و پردهٔ عِنَبیست هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه کنون که مستِ خرابم، صلاح بی‌ادبیست بیار می که چو حافظ هزارم استظهار به گریهٔ سحری و نیازِ نیم شبیست 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال 🌿@adabavin | ادب آوین🪶