eitaa logo
انجمن ادبی آوین
244 دنبال‌کننده
216 عکس
45 ویدیو
4 فایل
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها 🌱 انجمن ادبی دبیرستان تیزهوشان شهید قدوسی ارتباط با ادمین: @Avin_administrator
مشاهده در ایتا
دانلود
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ ما یک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ ما نه دل برِ ما نه دلبر اندر برِ ما یا دل برِ ما فرست یا دلبرِ ما 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست می‌رفت و منش گرفته دامن در دست می‌گفت دگر باره به خوابم بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
بزرگ‌ترین قیصرها دیگر جز اندکی خاکستر نیستند و آن‌که به لرزه درمی‌آورد، اکنون به دردِ کم‌ترین کارها می‌خورد، به درد این‌که سوراخی را بدو مسدود کنند تا بادِ زمستانی به درون نوزد! 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
تیر عاشق‌کش ندانم بر دل حافظ که زد؟ این قدر دانم که از شعر تَرَش خون می‌چکید 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
خلقی به هم نشانِ مهِ عید می‌دهند انگشتِ من چو قبله‌نما مانده سویِ تو 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
و اما نیم شبی من خواهم رفت؛ از دنیایی که مال من نیست؛ از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته‌اند...! 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
به میم و حاء و میم و دال خلقت را بنا کرده‌ست و تاج عرش خود کرده‌ست آن میم مشدد را 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
در خبر است از سَرور کائنات و مَفْخَرِ موجودات و رحمتِ عالَمیان و صَفوتِ آدمیان و تتمهٔ دورِ زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم، شفیعٌ مطاعٌ نَبیٌ کریم قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم چه غم دیوارِ امّت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موجِ بحر آن را که باشد نوح، کشتیبان 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
″عشق محمد بس است و آل محمد″❤️‍🩹 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
من ندانستم که عشق این رنگ داشت وز جهان با جان من آهنگ داشت دستهٔ گل بود کز دورم نمود چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت عافیت را خانه همچون سیم رفت زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت صبر بیرون تاخت از میدان عشق در سر آمد زانکه میدان تنگ داشت از جفا تا او چهار انگشت بود از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت دل بماند از کاروان وصل او زآنکه منزل دور و مرکب لنگ داشت نالهٔ خاقانی از گردون گذشت کارغنون عشق تیز آهنگ داشت 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی عقابان می‌درد چنگال باز آهنین پنجه تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی گرت با ما خوش افتاده‌ست چون ما لاابالی شو نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت اگر هر جا که شیرینی‌ست چون زنبور بنشینی به صورت زآن گرفتاری که در معنی نمی‌بینی فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی 🌿@adabavin | ادب آوین🪶