eitaa logo
کانون شعر و ادب دریا
747 دنبال‌کننده
534 عکس
87 ویدیو
18 فایل
کانون شعر و ادب دریا دانشگاه فرهنگیان هرمزگان ارتباط: @admiin_bnd تلگرام: https://t.me/adabi_bnd اینستاگرام:https://www.instagram.com/adabi_bnd?igsh=MWtzdDZ3azVucDkyOA== لینک زیلینک👇👇 https://zil.ink/adabi_bnd
مشاهده در ایتا
دانلود
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را 🌱| @adabi_bnd
ترجیح: افزونی دادن،برتری‌دادن، رجحان، اولویت، تقدم 🌱| @adabi_bnd
بوسه هم دیگر نمی‌بخشد به دل آرامشی دست بگشا و مرا در کنج آغوشت نشان... 🌱| @adabi_bnd
شدی شراب و شدم مست بوسه‌ی تو شبی کنون چه چاره کنم محنت خمار تو را؟ 🌱| @adabi_bnd
پرده بردار که از چشم قشنگت دلبر صبح آدینه ی یک شهر غزل میخواهد… 🌱| @adabi_bnd
با طبیبان رنج ما را بازگو کردن خطاست جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست 🌱| @adabi_bnd
بهار آمده اما هوا هواي تو نيست مرا ببخش اگر اين غزل براي تو نيست به شوق شال و كلاه تو برف مي آمد و سال هاست از اين كوچه رد پاي تو نيست نسيم با هوس رخت هاي روي طناب به رقص آمده و دامن رهاي تو نيست كنار اين همه مهمان چقدر تنهايم ميان اين همه ناخوانده، كفش هاي تو نيست به دل نگير اگر اين روزها كمي دو دلم دلي كلافه كه جاي تو هست و جاي تو نيست به شيشه مي خورد انگشت هاي باران... آه شبيه در زدن تو... ولي صداي تو نيست تو نيستي دل اين چتر، وا نخواهد شد غمي ست باران... وقتي هوا هواي تو نيست 🌱| @adabi_bnd
کانون شعر و ادب دریا
🔹 لیلی و مجنون 🔸 #عاشق_شدن_لیلی_و_مجنون_به_یکدیگر (ادامه) (۷) مجنون چو ندید روی لیلی از هر مژه‌ای
🔹 داستان لیلی و مجنون 🔸 (۸) سلطانِ سریر صبح‌خیزان سر خیلِ سپاه اشک‌ریزان مُتْواری راه دلنوازی زنجیری کوی عشقبازی مجنونِ غریب دل‌شکسته دریای ز جوش نانشسته یاری دو سه داشت دل‌رمیده چون او همه واقعه‌رسیده با آن دو سه یار هر سحرگاه رفتی به طوافِ کوی آن ماه بیرون ز حسابِ نامِ لیلی با هیچ سخن نداشت میلی هرکس که جز این سخن گشادی نشنودی و پاسخش ندادی آن کوه که نَجد بود نامش لیلی به قبیله هم مُقامش از آتشِ عشق و دود اندوه ساکن نشدی مگر بر آن کوه بر کوه شدی و می‌زدی دست افتان خیزان چو مردمِ مست آواز نشید برکشیدی بی‌خود شده سو به سو دویدی وانگه مژه را پر آب کردی با بادِ صبا خطاب کردی: کای باد صبا، به صبح برخیز در دامنِ زلفِ لیلی آویز گو آنکه به باد دادهٔ توست بر خاکِ ره، اوفتادهٔ توست از بادِ صبا دَمِ تو جوید با خاکِ زمین، غمِ تو گوید بادی بفرستَش از دیارت خاکیش بده به یادگارت هر کو نه چو باد بر تو لرزد نه باد ، که خاک هم نیرزد وانکس که نه جان به تو سپارد آن بِه که ز غصه جان برآرد گر آتش عشقِ تو نبودی سیلابِ غمت مرا ربودی ور آب دو دیده نیستی یار دل سوختی آتشِ غمت زار خورشید که او جهان‌فروز است از آهِ پرآتشم به سوز است ای شمع نهان‌خانهٔ جان پروانهٔ خویش را مرنجان جادو چشمِ تو بست خوابم تا گشت چنین جگر کبابم ای درد و غم تو راحتِ دل هم مرهم و هم جراحتِ دل قند است لب تو، گر توانی از وی قَدَری به من رسانی که‌آشفتگی مرا دراین بند معجون‌ِ مُفرّح آمد آن قند هم چشم بدی رسید ناگاه کز چشم تو اوفتادم ای ماه؟ بس میوهٔ آبدار چالاک کز چشم بد اوفتاد بر خاک انگشت‌کش زمانه‌اش کشت زخمی‌ست کشنده زخم انگشت از چشم رسیدگی که هستم شد چون تو رسیده‌ای ز دستم 《رفتن مجنون به (کوه نَجد) کوی لیلی، و سخن گفتن مجنون با باد صبا و پیغام رساندن به لیلی 》 ادامه دارد ... 🌱| @adabi_bnd
بوسه چیدن ز لبت سلسله در سلسله هاست اصلا این بوسه دوای غم کم حوصله هاست ... 🌱| @adabi_bnd
به ماه من که رساند پیام من که ز هجران به لب رسیده مرا جان، خودی به من برساند 🌱| @adabi_bnd
تا تو در ذهن منی، جایی برای درس نیست کمتر اینجا سر بزن این ترم مشروطم نکن 🌱| @adabi_bnd