eitaa logo
آدم و حوا 🍎
40.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3هزار ویدیو
0 فایل
خاطره ها و دل نوشته های زیبای شما💕🥰 همسرداری خانه داری زندگی با عشق💕
مشاهده در ایتا
دانلود
به وقت عروسی شاید کوتاه ترین خاطره باشه ولی خب ۴سالم بود عروسی عموم بود روز بعد از عروسی ساعت ۷ صبح پاشدم رفتم در خونشون از زن عموم ناخن مصنوعی هاشو بگیرم😂 بچگی واقعا چیه😂 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
آدم و حوا 🍎
داستان زندگی 🏹 فریبا هم جوری وانمود می کرد که انگار از صبح خیلی روپا بود و خسته شده به خاطر ادا اطو
داستان زندگی 🍀🌱 فریبا همین که شهناز و فرحناز رو دید به کل منو فراموش کرد و از یاد برد برای هر چیزی نظر شهناز رو میپرسید و مرتب ازش تشکر میکرد و پیش همه تعریفشو میکرد و خوب میدونستم از عمد این رفتارها رو میکنه که منو بچزونه از دست خودم شاکی بودم از این که از صبح خونه و زندگیمو رها کردم و پاشدم و اومدم کمکش و اینطور دست مزدم رو داد از رفتارهاشون خسته شده بودم و از اینکه هاشم هم همیشه طرفشون بود و الویت اول و آخرش خواهرهاش و خونواده اش بود مدتی بود که هاشم پافشاری میکرد برای بچه دار شدن و چون شهناز هم باردار شده بود بیشتر مصمم بود و هنوز یه سال از ازدواجمون نگذشته بود منم تسلیم خواسته هاشم شدم و تصمیم گرفتم برای بارداری اقدام کنم، فکر می کردم اگه بچه دار بشیم رفتارهای هاشم و خونواده اش بهتر بشه ماه اول که اقدام کردیم خبری نشد، اما ناامید نشدیم و ادامه دادیم اما هربار که می گذشت هیچ خبری نمی شد تا اینکه به پیشنهاد مامان رفتیم دکتر و بعد از ازمایشات مختلف دکتر آب پاکی رو ریخت روی دستمون و گفت شما به صورت طبیعی بچه دار نمیشید و مشکل هم از من بود... وقتی دکتر اینو گفت انگار دنیا روی سرم خراب شد تمام مسیر رو گریه کردم و هاشم هم کلافه بود و به جای دلداری دادن میگفت بس کن به جای اینکه من ناراحت و شاکی باشم تو ناراحتی وقتی خونواده ها فهمیدن سکوت کردن خواهرهای هاشم تو فکر فرو رفتن و خوب می دیدم مامان چقدر ناراحته و غصه می خوره همون روزها بود که یه خواستگار خوب هم ‌برای کمند اومد و مامان سرگرم تدارک مراسم خواستگاری و مهربرون کمند بود با دلی زار و روحی زخمی بدون هاشم تو مراسم عقد کمند شرکت کردم هاشم بهانه گیری هاش شروع شده بود و همیشه به حال شهناز و جمال غبطه می خورد و به وضوح به روی من می آورد و من هرروز افسرده تر می شدم و مجبور بودم سکوت کنم و خم به ابرو نیارم چون به هاشم حق می دادم هربار ازش می خواستم برای بچه دار شدن اقدام کنیم و هرکاری نیاز انجام بدیم از زیرش در می رفت و یه بار آب پاکی رو ریخت روی دستم و گفت من اهل عمل و این برنامه ها نیستم اگه خدا خودش خواست بده و اگه صلاح نمی دونه منم نمی خوام و تسلیم میشم اما از طرفی هم همیشه غبطه بچه های فامیل رو می خورد و با چنان حسرتی بهشون نگاه می کرد که دلم آتیش می گرفت از اینکه نمی تونستم بهش بچه بدم، از خودم عصبانی بودم و خودم را مقصر می دونستم مدتی گذشت و یه روز تو دورهمی هامون شهناز اعلام کرد که قرار تو همین چند روز برای سونوگرافی و تعیین جنسیت بره، همه خوشحال بودن و بهش تبریک می گفتن و من نگاهم به هاشم بود و رفتارهاش و نگاه پر از حسرتشو که می دیدم غصه می خوردم و تو خودم می شکستم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ادامه دارد •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت عروسی سلام دخترم ۱۸ من ۵،۶ سالم بود عروسی عموم بود. رفته بودیم عروس گردانی نصف شب بود ما هم تو ماشین بودیم دست میزدیم و جیغ میکشیدیم منم مثلا عروسی عموم بود جوگیر بودم😂 از ماشین پیاده شدیم تو کوچه عروس اینا که بریم عروسو بیاریم خیابونشونم یه جای تاریک بود بعد منم همینطور که خوشحال بودم و دست میزدمو هوهو میکردم یهو افتادم تو چاه😂😂😂😂🤣🤣🤣 خلاصه مامانم یهو دید افتادم تو چاه عمومو صدا کرد اومد درم آورد😂😂 خدا رحم کرد.خدایا شکرت❤️ •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍔 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ و تغییر مثبت در زندگی 🌹 سلام ممنون از کانال عالی و تجربه های خوب که واقعا توی زندگی من تاثیر مثبتی داشته💐 منم میخام تجربم رو بگم خانومی 25 ساله و آقای خوبم 28 ساله دو سال ازدواج کردیم💑 و بخاطر زندگی خوبم خدارو شکر گذارم☺️ با خیلی از دغدغه های زندگیم رفع شده مثلا شوهرم مدتی بود میکشیدن با زدن های من کم که نشد شوهرم بیشتر مایل میشدن که قلیون بکشن😡 یه روز در حال قلیون کشیدن رفتم توی اتاق خواب و یه دونه پیامک خوشکل فرستادم برا آقامون😍 و بعدش نوشتم عزیزم آنقدر برازنده و آقایی که دوست ندارم که کنار قلیون ببینمت وقتی تموم شد صدام بزن که بیام☺️ آقایی صدام زد عزیزم بیا جمعش کردم 😘از اون روز به بعد شوهرم لب به قلیون نزد☺️ ✍ توجه کنید با یک جمله چطور مسیر زندگی انسان عوض میشود را بیاموزید که در پست های این کانال موجود است •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت عروسی با سلام خدمت دوستای گلم ،منم ۱۳ سالم بود عروسی کرده بودم ک عروسی پسر عموم بود مهمون اومده بود خونه مادرم اینا منم رفته بودم انجا بجا اینکه ب همه بگم مبارک باشه میگفتم تو مجلس شادی ببینیمتون😐😂😂😂 ،چون اولین مجلسی ک بعد عروسیم رفته بودم ختم پدربزرگ شوهرم بود ک همه همچین حرفیو میزدن 🤣🤣🤣 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ و تغییر مثبت در زندگی 🌹 سلام و ممنون از کانال عالیتون ، من و همسرم یه روز از خرید برگشیم دیدم اقایی کز کرده یه گوشه اخماش توهم و خیلی گرفته س هر چی فک کردم دلیلشو نمیدونستم چیه ... باهاش حرف میزدم درمورد خریدایی ک کرده بودیم خیلی سرد جواب میداد ، رفتم دوتا نوشیدنی اوردم کنارش نشستم و گفتم بفرمایید همسری میشه یه چیزی بپرسم ازت ،گفتم چیزی شده اینقد گرفته ای؟ اول گفت نه چیزی نشده ، بعد ک اصرار کردم گفت ده بار بهت گفتم میریم بیرون آرایش نکن یا کم ارایش کن ، خودت زیبایی نیازی ب این همه ارایش نداری ! منم داشتم شاخ در میاوردم من ک همیشه اصلا آرایش ندارم یا ارایش ملایم میکنم ، خیلی خیلی کم، اینبارم مثل همیشه بودم اما با وجود این چیزی نگفتم و گفتم حق_با_شماست ، درسته ... بعد لبخندی 😂 زد و شروع کرد صحبت در مورد خریدا باورتون نمیشه من همیشه همون مقدار ارایش میکنم بعد ک میریم بیرون ازش میپرسم اقایی خوبه ارایشم مناسبه میگه اره عزیزم خیلی ملایم و مناسبه😂😂 ✍ این خانم باهوش از استفاده کرده و جمله جادویی رو بکار برده 😊 پیامبر اکرم (ص) : صبر زن در مقابل غیرت شوهرش مثل جهاد در راه خداست . •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
💌 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت عروسی سلام منم خواستم خاطرات عروسیمو بگم 😂 ما کردیم و تقریبا ۳سال پیش عروسیم بود و عااشق کفش پاشنه بلند😂خودمم قدم ۱۷۲ولی این علاقه دیگه چیه نمیدونم و البته فاصله قدی تقریبا ۲۰سانت با شوهرم دارم خب دیگه همه چیز ردیفه همه چیز حاظره از تالارو اتلیه و سالن ووو بلهههه عروس خانوم یه جفت کفش پاشنه ۱۲سانت  پاشنه باریک خریده 😂😑 و دقیقا دو روز قبل مراسم صبح  پا شده که بره سالن برای ناخن روی زمین تخت افتاده زمین مچ پاش پیچ خوردههه😂🤣🤣 بعدش رفتیم بیمارستان و عکس گرفتیم اینا اومدن پامو بستن  و گفتن برو یه هفته اینجوری بمونه😤ماهم یه فامیل داشتیم گفت چند تا چیز مخلوت کن سه شب پشت سر هم بزار روش و ما انجام دادیم و خوب شدیکم حالا صبح عروسی رفتم سالن اونجا همه بهم گفتن این کفشارو نپوش  الاو بلا پوشیدم بعدش واسه عکاسی باغ انتخاب کرده بودم توی فیلماهم هست وقتی راه میرم پاشنه کفش میره داخل زمین🤣خب به خیر گذشت اونشب با وجود اون همه راه رفتن همه چیز خوب شد تا رسیدیم خونه پام دوباره پیچ خورد🤣حالا شب بعد عروسی خودمون دعوت شده بودیم عروسی مجبور هم بودیم بریم دوباره با اون وضع رفتم عروسیی🤣🤣ولی خیلیی خوش گذشتت هنوزم بعضی وقتا پام درد میکنهه😑🤣 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
♦️نیت کند وبا وضو و با ایمان خالصه به جهت رفع خساست همسر آیه ۹۲ از سوره مبارکه آل عمران را به تعداد ٢١ مرتبه قرائت کنید . پس از ان ایه را بر کاغذ بدون خط نوشته و در آب حل کند و به فرد بخیل بنوشانید و این عمل را تا یک هفته میتواند ادامه یابد🔻 💠 لن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ💠 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
اینم عکس ما🥲 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•