🔴 گاهی دیدهاید انقدر دل انسان میشکند که بدنش میلرزد قلبش به تپش میافتد اشکش جاری میشود آیا میدانید چه شده که اینچنین حالتی بر ما عارض میشود؟
🔹 عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ رَفَعَهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
🔸 إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُكَ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاكَ وَ وَجِلَ قَلْبُكَ فَدُونَكَ دُونَكَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُكَ.
🌷 نقل شده که امام صادق علیهالسلام فرمودند:
🔹 هرگاه پوست بدنت لرزید و اشک از چشمانت جاری شد و قلبت به تپیدن افتاد مواظب باش این حالت را غنیمت بدان دقیقا در همین لحظه است که خداوند متعال به تو دارد نگاه میکند، حاجت و خواستهات را مورد توجه خود قرار داده، آمده که حاجتت را روا کند.
📚 (بحار الانوار، ج ۹۰، ص۳۴۴)
✍🏻 بعضی از حالاتی که داریم را باید خیلی قدر دان باشیم. مواظب باشیم پناه به خدا میبریم که اگر ظلمی به شخصی کنیم و او به چنین حالتی بیافتد و نفرین کند کارمان تمام است. اینجاست که میگویند دعا و نفرین مظلوم مستجاب است.
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
بچه اولم پسر بود مادر شوهرم که پسر دوست هرکاری کرد واس بچم اسم قبول کنه نذاشتم خودم واسش اسم گذاشتم اونم که دید اون جوری اسم پسرم اشتباه تلفظ میکرد مادر شوهر حسابی رو سنش حساس راضی هر چی از دهنت درمیاد بهش بگی اما حرف از سنش نزنی من اوایل خودم زدم به در بیخیالی دیدم نه ول کن نیست
برگشتم گفتم وا مامان تو از مادر بزرگ منم پیر تری اون اسم بچم درست میگه اما تو بلد نیستی از اون ثانیه به بعد قشنگ درست و خوانا پسرم صدا میزنه تازه یه جانم میبنده به اسمش 🤣🤣🤣
من😂😂😎😎
مادر شوهر 😠😡😡
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
8.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بورک آسون و خوشمزه😋
مواد لازم :
پیاز ۱۰۰ گرم
فلفل دلمه ۵۰ گ
سوسیس ۱۵۰ گرم
پنیر موتزارلا ۲۰۰ گرم
خمیر یوفکا ۱۰ ورق
قارچ ۱۰۰ گرم
نمک، فلفل
هر طرف را ۴ دقیقه سرخ می کنیم تا طلایی شود .نوش جان
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
🌺☘🌺☘🌺☘
#ایده_متن
نامه ی تشکر به همسری جانتون
💝 ممنونم عزیزم
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش کردی.
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:
همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.
همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم
👇👇👇
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
آقا 12 ساله و اینا داشتم رفتیم خونه داییم تهران زنداییم گفت برو مغازه یه روغن واسم بخر بعد من به کوردی به روغن مایع میگفتم روغن آب سلانه سلانه راه افتادم رفتم مغازه یه پسر جوونیم صاحبش بود منم با فیس افاده گفتم ببخشید یه روغن آب بهم بدید😌
پسره یه چندلحظه هنگ کرد گفت منظورت روغن مایعس🥲منم خیلی خیت شدم تا خود خونه مثل اسب شیهه میکشیدیم و فرار میکردم
من😎
روغن آب😐😐
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
اوایل بود ک درب شیشه ای اومده بود برا بانکا منم تقریبا ۱۵ سالم بود صبح زود بلند شدم برم بانک رفتم پشت در بانک دیدم همه داخلن ی لنگه درو هرچی میکشیدم 😕باز نمیشد نور افتاده بود تو شیشه منم هی میچسبیدم ب شیشه
میدیم همه از داخل ب من زول زدن با تعجب با خودم میگفتم در که قفله چطور رفتن داخل!🤔نگو من باید اون لنگه درو میکشیدم اخرشم ول کردم اومدم تو راه که برمیگشتم فهمیدم چه سوتی دادم 😁🤣🤣
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#هر_دو_بخوانیم
✅وقتی همسرتون یه چیزی رو براتون تعریف میکنه:
1⃣خییییلی با اشتیاق و علاقه بهش گوش بدید😃
و طوری نشون بدید که حرفاش خیییلی براتون جذاب و هیجان انگیزه...
🍃🌹
2⃣سعی کنید حتما حتما تو چشماش نگاه کنید وقتی داره صحبت میکنه👀
و اینجوری نباشه که اون برای خودش صحبت کنه و شما یه طرف دیگه را نگاه کنید🙄 و یا حواستون به یه جای دیگه باشه و یا مشغول کار خودتون باشید...
🍃🌹
3⃣از یه سری کلمات و آواها استفاده کنید موقعی که دارید به حرفاش گوش میدید؛
مثلا:
-آها...
-عه چه جالب...
-جدی؟؟؟
وای چه باحال...
-بعدش چی شد؟
-عجب...
-که اینطور...
🍃🌹
4⃣هرچندوقت یک بار وسط حرفاش،یه کم از ماجرا را تعریف کنید!در حد یه جمله...
این نشون میده که چقدر به حرفاش گوش میدادید؛
مثلا بگید:
پس ماشین وسط جاده ی شمال خراب شد😱...
🍃🌹
5⃣موقعی هم که داره صحبت میکنه،
با تکون دادن سرتون حرفاشو تایید کنید
🍃🌹
6⃣اگر موضوع خنده داری را براتون تعریف کرده-حتی اگر زیاد خنده دار نبود😁-نزنید تو ذوقش و سعی کنید بخندید😄
🍃🌹
7⃣وقتی حرفاش تمام شد متناسب با موضوعی که براتون تعریف کرده باز هم بهش بگید:
خیییلی جالب بود...
وای چقد باحال بود...
👇👇👇
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#داستان_آموزنده
🔆احساس مسئوليّت و عاقبت انديشى
بعد از آن كه عثمان ، روز جمعه هيجدهم ذى الحجّه كشته شد، مسلمين متوجّه اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام گشتند تا با آن حضرت بيعت كنند.
پس هنگامى كه حضرت در يكى از باغات مشغول كار بود، عدّه اى از مهاجرين و انصار به همراه طلحه و زبير وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بيعت كنند، اظهار فرمود: شما نيازى به من نداريد و هر كه غير از من انتخاب كنيد، من راضى خواهم بود.
جمعيّت حاضر گفتند : كسى غير از شما براى اين كار وجود ندارد؛ و اين مقام تنها شايسته شما مى باشد؛ وليكن حضرت در مقابل اظهارات آن ها زير بار نمى رفت .
و اين جريان چند روزى به طور مكرّر ادامه يافت ؛ و در نهايت مسلمين به آن حضرت عرضه داشتند: امروز كسى شايسته تر از شما نيست ، به جهت آن كه باسابقه ترين افراد، در اسلام و نزديك ترين فرد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى .
حضرت فرمود: چنانچه ديگرى را خليفه كنيد؛ و من وزير او باشم بهتر است .
گفتند: خير، كسى غير از شما سزاوار اين مقام وجود ندارد و بايستى كه ما با تو بيعت كنيم .
حضرت امير عليه السلام اظهار نمود: اكنون كه چنين است ، بايد به مسجد برويم و در حضور همگان با من بيعت نمائيد، چون كه اين امر مهمّ، نبايد مخفى بماند.
و جمعيّت حاضر پيشنهاد آن حضرت را پذيرفتند، پس هنگامى كه حضرت سلام اللّه عليه وارد مسجد گشت ، جمعى ديگر از مهاجرين و انصار نيز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بيعت كنند، كه دوباره حضرت امتناع ورزيد و فرمود: مرا رها نمائيد؛ و غير از مرا، برگزينيد.
وليكن جمعيّت براى بيعت با آن حضرت پافشارى مى كردند.
و در نهايت اوّل كسى كه با حضرت بيعت كرد، طلحه و سپس زبير بود.
حقير گويد: همين دو نفر چون به مقاصد دنيوى و شهوى خود نرسيدند اوّلين كسانى بودند كه با آن حضرت مخالفت و عهد شكنى كردند تا جائى كه به سركردگى عايشه ، جنگ جمل را به راه انداختند و آن همه خونريزى و كشتار انجام شد.
📚اعيان الشّيعه : ج 1، ص 444.
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
چیزایی که هیچوقت نباید داخل گوگل سرچ کنی
https://eitaa.com/joinchat/3123708404C390120cf85 0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
هرکی سرچ کرده به طور مشکوکی ناپدید شده!!🚷
11.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•فینگرفود🤩•
واقعا راحت و خوشمزس😋
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#پندانه 🙏💚
✨﷽✨
✍️ بخشندهبودن دل بزرگ میخواهد
🔹جوانی یک دستگاه اتومبیل سواری بهعنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود.
🔸شب عید هنگامی كه از ادارهاش بیرون آمد، متوجه پسربچه شیطانی شد كه دوروبر ماشین نو و براقش قدم میزد و آن را تحسین میكرد.
🔹وقتی جوان نزدیک ماشین رسید، پسر پرسید:
این ماشین مال شماست، آقا؟
🔸جوان سرش را به علامت تایید تكان داد و گفت:
برادرم بهعنوان عیدی به من داده است.
🔹پسر متعجب شد و گفت:
منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همینجوری، بدون اینكه مبلغی بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش...
🔸البته جوان كاملا واقف بود كه پسر چه آرزویی میخواهد بكند. او میخواست آرزو كند كه ای كاش او هم یک همچو برادری داشت.
🔹اما آنچه كه پسر گفت سرتاپای وجود جوان را به لرزه درآورد:
ای كاش من هم یک همچو برادری بودم.
🔸جوان ماتومبهوت به پسربچه نگاه كرد و با خود گفت:
چه دل بزرگی دارد. بخشندهبودن و هدیهدادن را بهجای هدیهگرفتن انتخاب کرد.
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
من خواستگارعجیب نداشتم ولی یک آشنایک خواستگار آوردن واسه من طفلیا هرجا میرفتن خواستگاری قسمت نمیشد جمع زنانه اومدن خونه ما هنوز داماد نیومده وحرفی زده نشده مامانش میگفت دلم روشنه که اینجا قسمتمونه😐
اونا که رفتن منم زنگ زدم به همسرم اگرنیاین منوعروس کردن هاااا.... ازمن گفتن بود 😂
که آقا بالاخره بامامانش صحبت کردواومدن وبقیه ماجرا حالا همزمان اینا اومدن اونام باز پیغام میدن که کی باخانواده بیایم واسه خواستگاری ومراسم بعد،که مامانم به این آشنامون گفت یک خواستگار دیگه اومده وجواب دادیم
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•