برگزاری مراسم زیبای افطاری آموزشگاه حکمتیه در(مهمانسرای ابوالفضلی محله علیا):
مورخ:۱۴۰۳/۱۲/۲۲
سرکار خانم عابدینی مدیر آموزشگاه حکمتیه و بقیه کادر آموزشگاه دانش آموزان عزیز و معلمان خود را در این مراسم زیبا دعوت نمودند.
وشب خاطره انگیزی برای دانش آموزان و معلمان آموزشگاه رقم خورد.
🌹🌹
گزارشگر:ریحانه مظلوم(گزارشگر و عضو تیم اندیشه دختران بفروئیه)
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
🔰چهارمین گفتمانه نوه ها با آق بابا و ننه ها
مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم اندیشه دختران بفروئیه برگزار شده است. در این گفتمانه قراره دخترهای بفروئیه با آق بابا و ننه های خود هم صحبتی داشته باشند و برای ما بفرستند که انعکاس دهیم.
مهرناز چهارمین گفتمانه را واسه ما فرستاد. تیتر انتخابی خودش "گفتمانه من و بابا حبیب" می باشد.
◀️ برای خواندن قسمت اول گفتمانه مهرناز و بابا حبیب اینجا کلیک کنید.
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
#مهرناز_برزگر_بفروئی
#گفتمانه_دخترانه
🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید
🆔 @adbafroo
اندیشه دختران بفروئیه
🔰چهارمین گفتمانه نوه ها با آق بابا و ننه ها مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم
🔰 گفتمانه مهرناز و باباحبیب
مهرناز: میشه لطف کنید خودتون رو بیشتر معرفی کنید چند فرزند وچند نوه دارید
حبیب برزگر فرزند محمد حسن معروف به (مندسنی عابدین )متولد شهریور ۱۳۴۱دارای دو دخترو یک پسر و ۴نوه
👩 مهرناز:بابا حبیب از روز های مدرسه و بچه گیتون بگید🤔
🧔♂️در زمان های قدیم برای ثبت نام مدرسه پدر و مادرمان باید می امدن برای ثبت نام و من مادرم می امد و برای انجمن هم مادرم می امد و تا کلاس دوم در مدرسه ای دیگر درس میخواندیم وبعد به مدرسه ی فیض رفتیم تا کلاس دوم معلم ها مرد بودن و بعد معلم ها تا کلاس پنجم خانم بودن در کلاس اول معلم ما اقا عطا موسوی تدریس میکردن و در بعد از ظهر ها ما اب می اوردیم و اب خانه را تأمین میکردیم و بعد از مدتی اب لوله کشی امد و همه ی مردم از اب لوله کشی اب هایشان تأمین میکردن و در ان زمان باید هیزم خرد میکردیم 💁♀️
👩مهرناز:حال و هوای ان روز ها چگونه بود؟با این سختی روزگارخوش بودید🦋
🧔♂️در ان زمان روزگار خیلی خوش بود خیلی بهتر از الان بود در کوچه ها هفت سنگ و توپ بازی میکردیم و حیوانات را تیمار میکردیم شلغم و چغندر خرد می کردیم و روزگار قشنگی بود خاطرات زیادی در ان زمان داشتیم و خوش گذران بودیم 🥲
👩مهرناز:بابا حبیب زمستان بخاری نبود؟چه میکردی ؟
🧔♂️مادران زمان با اتش خود مان را گرم میکردیم و کرسی می گذاشتیم و اتش زیر ان روشن میکردیم و لحاف روی آن پهن میکردیم و یک سینی مسی بر روی کرسی میگذاشتیم برای خوردن شام و ناهار و در روز ها هم کرسی داشتیم و هر طوری بود خودمان زندگی را میگذراندیم🌼
👩مهرناز:شب یلداتون و عروسی هاتون چگونه بود؟
🧔♂️ ما در شب یلدا سفره را بر روی کرسی پهن میکردیم و میوه های را بر روی کرسی میگذاشتیم مانند انار، هندوانه،اجیل های مخصوص مانند نخود و کشمش بر روی سفره قرار میدادیم
شب عروسی داماد و عروس همدیگر را ندیده بودن تا مراسم عروسی که برگزار میشد انها همدیگر را می دیدن و فامیل های داماد صداق نامه(مهریه) را می نوشتن و به خانه ی عروس می رفتن بعد تدارکات عروسی را فراهم می کردن و عروسی ها در خانه برگزار میشد و محله را چراغانی می کردن و شادی میکردن و شام در ان زمان ساده بود مانند ابگوشت و خورشت قیمه و....و خیلی عروسی ها در ان زمان ساده و بی ریا بود♡♡
👩مهرناز :بابا حبیب از مراسم عزاداری برام تعریف کنید؟
🧔♂️ ما عضو هیئت حسینی بودیم و یک هیئت در بفروییه بود و هیئت از میدان محله ی بالا به محلهی پایین حرکت میکرد و بعد میرفت مسجد جامع و برای کاروان های ماشین ها را اماده می کردن و در روز عاشورا کاروان را در چند روزی آماده می کردن و از ساعت ۲ حرکت میکرد به محله پایین وتاقبل از اذان مغرب عزاداری می کردیم 🏴
👩مهرناز:با تاریکی شب چه میکردی ؟
🧔♂️شب ها تاریک بود و با چراغ باد نیاز هایمان را برطرف می کردیم و این چراغ را به دیوار اویزان میکردیم تا هر کس به خانه مان می اید خانه روشن باشد و وقتی نیز به خانه ی فامیل ها مرفتیم چراغ باد به همراه خود می بردیم🌹
👩مهرناز:کسب و کارتان چگونه بود؟
🧔♂️ شغل پدرم چاکن(مقنی) بود و برادرم هم شغلش چاه کن بود.و ما به پدرمان کمکم میکردیم و در ان زمان شغل بیشتر مردم کشاورزی بود و ما یک زمین داشتیم و در ان به همراه پدرمان کشاورزی میکردیم ☆
👩مهرناز :خوراک و غذاهایتان چگونه بود؟
🧔♂️ اکثرا شب ها ابگوشت و روز ها هم بعد از مدرسه ماست و خیار و گاهی برای عصرانه آش شلغم و چغندر و....میخوردیم و عید وقتی می شد برنج وخورشت می خوردیم ⚘️
👩مهرناز:بین روزگار امروز و قدیم کدام را انتخاب می کنی؟
🧔♂️ما قدیم را انتخاب میکنم و زیرا در ان زمان دل های خوش بود و بیماری کم تر بود و همه باهم مهربان و یک دل بودن و همه چیز ساده و بی ریا بود و اگر هم امکانات کم بود ما باز هم خدا را شکر میکردیم 🤲
امیدوارم که از گفتوگو ی من و پدر بزرگم خوشتون امده باشه🌸
🖊گزارشگر :مهرناز برزگر بفروئی
#بفروئیه
#شهر_ملی_موتابی
#اندیشه_دختران_بفروئیه
#مهرناز_برزگر_بفروئی
#گفتمانه_دخترانه
🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید
🆔 @adbafroo
رفتم تو شیرینی فروشی گفتم
بستنی سنتی داری؟
گفت آره
گفتم پس یک کیلو شیرینی بده
یه جعبه برداشت گفت چی بذارم
گفتم پشمک دیگه
نفهمیدم چرا عصبانی شد و دنبالم کرد😂😂😂
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
⁉️روزهخواری اونم جلوی چشم امام رضا؟!🤣✋
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قابی که در سال جدید تکرار نخواهد شد.
دلتنگتیم حاج آقا...🖤
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عیدتون مبارک🤍🍀
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
قرآن به جز از وصف علی آيه ندارد
ايمان به جز ازعشق علی پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علی نور بود سايه ندارد
شهادت مظلومانه مولای متقیان حضرت علی(ع)تسلیت باد🖤🥀
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
هعییییی🥲😂
به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.
https://eitaa.com/adbafroo
¯\_(ツ)_/¯
#کاسه_زنی یک رسم قدیمی و سنتی است که در برخی مناطق ایران در ایام خاصی مانند شب ۲۷ ماه مبارک رمضان انجام میشود. در این رسم، افراد، معمولاً کودکان و نوجوانان، با پوشاندن صورت خود و به دست گرفتن قاشق و کاسه، به در خانهها میروند و با قاشق به کاسه میزنند. صاحبخانه با شنیدن صدا، در را باز میکند و مقداری آجیل، شیرینی، میوه یا پول در کاسه آنها میگذارد. هدف از این کار، شاد کردن دیگران و جمعآوری کمک برای نیازمندان است.
در گذشته، قاشقزنی بیشتر جنبهی کمک به فقرا و نیازمندان را داشت و مردم با اهدای مواد غذایی، سعی میکردند تا به آنها کمک کنند. اما امروزه، این رسم بیشتر جنبهی تفریحی و سرگرمی دارد و کودکان و نوجوانان با انجام آن، سعی میکنند تا لحظات شادی را برای خود و دیگران فراهم کنند.
#اندیشه_دختران_بفروئیه
دختر بودن یعنی…
زنانگی را با صلابت زندگی کنی، صدایت را کسی خاموش نکند، رویاهایت را کسی کوچک نشمارد.
یعنی اگر هزار بار زمین خوردی، هزار و یکبار بلند شوی و لبخندت را پس نگیری.
یعنی میان هیاهوی دنیا، خودت را گم نکنی، آرزوهایت را فراموش نکنی، و بایستی جایی که باید ایستاد.
تو قرار نیست شبیه کسی باشی، تو خودت یک روایت تازهای.
#اندیشه_دخترانمون #قدرت_تو #روایت_خودت
#اندیشه_دختران_بفروئیه