#شعر_آیینی
این اشک نیست، آب زُلال و مطّهر است
این چشم نیست، چشمهای از حوضِ کوثر است
ظرفِ نزولِ رحمتِ پروردگار شد
چشمی که پایِ مجلس این روضهها، تَر است
چشمی که بیش تر به خودش، گریه دیده است
فردا کنارِ فاطمه با آبروتر است
ما خشک میشویم، ولی بار میدهیم
دنیای گریه، مزرعۀ سبزِ محشر است
فرموده است حضرت صادق: هر آن کسی
گریانِ جدّ ما شده، با من برادر است
در حجّ و در عبادت و در سجدههای شب
گریه کنِ حسین، شریک پیمبر است
ما را از این تلاطم دنیا، هَراس نیست
تا کشتی نجاتِ حسینی، شناور است
بر من لباس نوکریام را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود، باز نوکر است
#علی_اکبر_لطیفیان
#مناجات
#حضرت_امام_حسین_علیه_السلام
🔰@Adyanuniv🔰
کانال فرق و ادیان
🌑سالروز شهادت حضرت رقیه علیها السلام را تسلیت عرض می کنیم.🌑
#شعر_آیینی
کیست امشب در دلِ طوفانیِ او جا کند
قطره های تاوَلَش را راهی دریا کند
گرد و خاکی گشته بود اما هنوز آئینه بود
صفحه یِ آئینه را فردای محشر وا کند
مُشتی از خاکستر پروانه نیت کرده است
کنج این ویران سرا میخانه ای برپا کند
تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش
می تواند دیده یِ یعقوب را بینا کند
او که دارد پنجه ای مشکل گشا قادر نبود
چشم های بسته بابایِ خود را وا کند
گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد
آنقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند
خشت های این خرابه سنگِ غسلش می شود
یک نفر باید دوباره غسلِ یک زهرا کند
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
🔰@Adyanuniv🔰
#شعر_آیینی
شَصت و سه سال زندگی ات مهربان گذشت
با کیسه های وَصله ایِ آب و نان گذشت
شَصت و سه سال زندگی ات بین کوچه ها
در بنده یِ خدا شدن این و آن گذشت
گاهی میان دورترین خانه یِ زمین
گاهی میان دورترین آسمان گذشت
گاهی کنارِ سفره یِ بیوه زنان شهر
گاهی کنارِ خاطره یِ کودکان گذشت
وقتِ نزول، حضرتِ خاکی نشین شدی
وقت صعود ردّ تو از بی کران گذشت
آن روزها که شعب ابی طالبی شدی
ایام درد بود ولی همچنان گذشت
ای آن که زندگی تو خرج نجات شد
ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت
برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن
این زندگیِ سرد بشر را نگاه کن
یک عده ای به عشق تو دور از وطن شدند
یک عده ای ندیده اویس قرن شدند
از خانواده اَم همه عَبدُاللَهِ شما
از خانواده ات همه آقای من شدند
تو پیر خانواده بزرگ قبیله ای
محصولِ زندگیِ تو پنج تن شدند
یک عده زینب و علی و فاطمه شدند
یک عده ای حسین شدند و حسن شدند
بعد از تو دختر تو و زینب کنار هم
مشغولِ کار بافتن پیرُهَن شدند
یک عده بچه های تو پاره جگر ولی
یک عده بچه های تو پاره بدن شدند
این کشته ها تمام جگر گوشه یِ تواند
یا ایها الرّسول ببین بی کفن شدند
«یا مصطفاه» این تن پامال را ببین
این کشته یِ فتاده به گودال را ببین
#علی_اکبر_لطیفیان
#رحلت_پیامبررحمت_ص
🔰@Adyanuniv🔰
#شعر_آئینی
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
باز هم ای دخترِ پیغمبر اکرم بمان
مَرهَم درد علی ای درد بی مَرهَم بمان
زندگیِ روبه راهی داشتم؛ چشمم زدند
کوری چشمِ همه با شانه های خَم بمان
دست های تو شکسته َش هم پناه مرتضی ست
تکیه گاه محکم من، پشت من محکم بمان
تو نباشی پیش من، اینها زمینم می زنند
ای علمدارِ مدینه پای این پرچم بمان
این نفس های شکسته قیمت جان من است
زنده ام با یک دَمَت پس لطف کن یک دَم بمان
کم ببوس دست مرا دارم خجالت میکشم
من حلالت میکنم اما تو هم یک کَم بمان
آب ها از آسیاب افتاد خوبت میکنم
یار هجده ساله، هجده سال دیگر هم بمان
با همین دستی که داری، باز دستم را بگیر
پیش این مظلوم ای مظلومۀ عالم بمان
آه آهِ... تو مرا به آه آه... انداخته
جای کم کم رفتن از پیش علی کَم کَم بمان
روی تو گرچه وَرَم کرده ولی با آن خوشم
با همین روی به هم پیچیده و دَرهَم بمان
رفته رفته کار من دارد به خواهش می کشد
التماست میکنم، پیشم بمان پیشم بمان
#علی_اکبر_لطیفیان
#شعر_آئینی
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#شهادت
وقتش شده نگاه به دور و بَرَت کنی
فکری برای این همه خاکسترت کنی
عُذر مرا ببخش دَوایی نداشتم
تا مَرهَمِ کبودیِ چشمِ تَرَت کنی
امشب خودم برای تو نان می پَزَم ولی
با شرط اینکه نذرِ تبِ پیکرت کنی
مجبور نیستی که برای دلِ علی
یک گوشه ای نشینی و چادر سَرَت کنی
زحمت نکش خودم به حسین آب می دهم
تو بهتر است فکر برای پَرَت کنی
ای کاش از بقیه یِ پیراهنِ حسین
مَعجر ببافی و به سَرِ دخترت کنی
من ، زینب و حسن، ... همه ناراحت توایم
وقتش شده نگاه به دور و بَرَت کنی
#علی_اکبر_لطیفیان