هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
پشت در یک کتابخانهی بیانتها نبود، یک تالار آینهها بود.
اما آینهها چهرهی آدمها را نشان نمیدادند.
هر آینه نسخهای از یک احساس را نمایش میداد؛ در یکی دختری میخندید، در دیگری کسی در حال خداحافظی بود، در یکی امید دیده میشد و در دیگری دلتنگی.
هر کس وارد تالار میشد، آینهای را پیدا میکرد که دقیقاً حال دل خودش را نشان میداد؛ حتی اگر خودش هنوز اسم آن احساس را نمیدانست.
آخر تالار، یک آینهی بزرگتر از بقیه قرار داشت که همیشه مهآلود بود. میگفتند فقط صاحب در میتواند تصویر واقعی آن را ببیند.
انگار تمام آن تالار برای فهمیدن چیزهایی ساخته شده بود که آدمها نمیتوانند به زبان بیاورند.
سال ۱۸۷۶ دوران سفرهای دریایی طولانی، افسانههای دریانوردان و نقشههایی که هنوز گوشههای ناشناخته داشتند
نقشهکشِ سرزمینهای ناشناخته
کسی که مسیر جاهایی را ثبت میکرد که بیشتر مردم جرئت رفتن به آنها را نداشتند.
نه به خاطر ماجراجویی؛ چون همیشه دنبال چیزهایی بود که پشت ظاهرشان راز دیگری پنهان شده بود.
For : https://eitaa.com/joinchat/359203733Cb952dfaca3