eitaa logo
جایی که یه آدم معمولی با افکار مسخره (نمی‌دونم باید ادامه اش رو چی بگم)
11 دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اینجا یه روزی یه (نمی‌دونم بقیه اش رو چی بگم) کپی نکنید خواهشاً کپی نکنید 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
ای اشک ها خواهش میکنم نریزید دارید آبروی من را می‌برید
حیقیتا میخواستم بگویم مدت ها از آخرین حرف هایمان به هم میگذرد اما ما حتی از هم خداحافظی هم نکردیم ! تو فقط کم کم از من دور شدی و بعد من فکر کردم که دیگر مرا نمی‌خواهی ، البته همینطور بود ولی خب مگر چه میشد که خداحافظی میکردی ؟! تو مرا بسیار راحت رها کردی ، اما من حتی نمیدانم که واقعا مرا رها کردی یا من اشتباه میکنم! ؛ میبینی مشکل همین است تو نه دیگر به من سلام می‌کنی و نه خداحافظی خب من بایستی از کجا بفهمم که تو هنوز مرا دوست داری ؟! ، نگو که فکر می‌کنی من تو را رها کرده ام ؟! .
دلبندم آنقدر دلتنگ روی تو ام که دیگر هیچ میلی به این جهان و آدم هایش که برای زندگی کردن دست به هر کاری میزنند ندارم . خواهش میکنم بیا و همین امشب روحم را بغل کن و آن را از تنم جدا کن که من دیگر این دنیا را بی تو نمیخواهم .
تو حتی اگر خنجرت را هم بر قلبم زنی من باز تورا دوست خواهم داشت
فکر کردن به تو هرکاری را برایم آسان می‌کند
چطور به تو بفهمانم چشمان من تنها تورا می‌بینند؟!
میدانم میدانم من حتی لیاقت فکر کردن به تو را ندارم.
مرگ هم چیز عجیبی است!. مردم همیشه میگویند مرگ حق است اما باز هم از آن می‌ترسند ، آنها هر کار می‌کنند فقط برای اینکه لحظه ای بیشتر زنده بمانند با اینکه تمام روز میگویند: «ای کاش بمیرم» !.
ای کاش از من متنفر بودی ، من شنیده ام میگویند تنفر هم از عشق می آید امیدوارم که درست باشد ، امیدوارم که از من متنفر باشی .
من از اینکه چیز های زیادی دارم میترسم، میترسم از زمانی که تمام آنها را از دست بدهم !
به او گفتند : «هیچوقت به کسی وابسته نشو.» و بعد او در جواب گفت : «من وابسته نشدم اما چطور میتوانم آن نگاهایش را زمانی که میخواست برود فراموش کنم او در آن لحظه حتی با چشمانش به من لبخند می زد چطور می‌توانست انقدر در زمان رفتن مهربان باشد؟!»