فکر کردن به تو هرکاری را برایم آسان میکند
چطور به تو بفهمانم چشمان من تنها تورا میبینند؟!
میدانم میدانم من حتی لیاقت فکر کردن به تو را ندارم.
مرگ هم چیز عجیبی است!.
مردم همیشه میگویند مرگ حق است اما باز هم از آن میترسند ، آنها هر کار میکنند فقط برای اینکه لحظه ای بیشتر زنده بمانند
با اینکه تمام روز میگویند: «ای کاش بمیرم» !.
ای کاش از من متنفر بودی ، من شنیده ام میگویند تنفر هم از عشق می آید امیدوارم که درست باشد ، امیدوارم که از من متنفر باشی .
من از اینکه چیز های زیادی دارم میترسم، میترسم از زمانی که تمام آنها را از دست بدهم !
به او گفتند : «هیچوقت به کسی وابسته نشو.»
و بعد او در جواب گفت :
«من وابسته نشدم اما چطور میتوانم آن نگاهایش را زمانی که میخواست برود فراموش کنم او در آن لحظه حتی با چشمانش به من لبخند می زد چطور میتوانست انقدر در زمان رفتن مهربان باشد؟!»
مطمئنم اگر میدانستی که در دلم به تو چه میگفتم آن طور رهایم نمیکردی
همه ی ما در تمام عمرمان نگران این هستیم که نتوانیم از وقتمان به درستی استفاده کنیم پس تمام آن وقت را صرف این فکر میکنیم که چطور از وقتمان بهترین استفاده را بکنیم!.
می خواهم که تو بدانی من امسال چه چیز هایی را پشت سر گذراندم
او دیگر قادر به تشخیص خاطره های خیالی از واقعی نیست !
هدایت شده از Omlet
دینگ دینگ! پستچی با پیغام جدید اومده.
زنگولهٔ تقدیمی کتابی دوباره به صدا در اومد! همین پیام + این یکی رو فوروارد کن توی چنلت و تگت رو بذار توی صندوق پست📬، تا جرعهای از نمایشنامهی رومئو و ژولیت از من هدیه بگیری.
یادت نره که پیش ما باشی. خوش میگذره!