هدایت شده از ناتانائیل.
و من از دور به چشم تو قناعت کردم
بارها رفتم و برگشتم و عادت کردم
تا که از روی خودم بریدم ، دیدم
پیش چشم همه از چشم تو صحبت کردم
بارها سخت نگاه تو مرا ریخت به هم
ارگ بم بودم و هربار مرمت کردم
باز آن روز که با دشمن من میرفتی
من ولی خنده کنان سخت حسادت کردم
دست من نیست که هِی در دهنم میچرخی
من به نام تو به روی لبم عادت کردم..
/ سیاوش شاطری /
فاکینگ دو هفتس که داشتیم برنامه ریزی میکردیم که مراسم ولادت حضرت زینبو بگیریم. رسما پدرمون در اومد. ازین خرید به اون خرید. از این فضاسازی از صبح تا شب بمون مسجد و همهی کارارو بکن و گسسس واتتتت ؟؟؟
امروز صبح بلند شدیم اومدیم مسجد که ادامهی کارارو انجام بدیم تا شروع مراسم و ؟؟ یه ساعت قبل مراسم زنگ زدن که نمیدونستیم و مراسم ختم داریم و هماهنگ نکرده بودن و باید کنسل کنیم.
تازه این ته ماجرا نیست. شیرینی رو خریدیم اومدیم دم مسجد، نسترن گفت تف تو این شیرینی، من گفتم نگو شیرینی حضرت زینبه که ؟؟ همونجا یه پرنده تصمیم گرفت تف کنه رو جعبه شیرینیمون💗