eitaa logo
اَفسون لَیل
133 دنبال‌کننده
61 عکس
8 ویدیو
0 فایل
• اَفسونگری که کتاب می‌خوانْد و نویسَنده بود. ☁ • تلگراٰم: a_f_s_o_n_l_a_i_l • آیدی بهخواٰن: Roghayebromand • اینستاگِرام: Roghaye.bromand - تنها با اسم نویسنده منتشر کنید و یا فوروارد بفرمایید.
مشاهده در ایتا
دانلود
* تکیه بر درَخت.
؛ رَفتن و غروب کردن برای طُلوع افتادن و شکستن برای جوانه شدن، سبز شدن و قد کشیدن سقوط و سکوت برایِ در آغوش کشیدن و دو دَستی قاپیدنِ خود مُردن و فراموشی برای تولدی نو، تولدی مبارک و سِپید تنهایی و خَلوت برای رسیدن به چشم‌هایِ خود رقیه برومند / اگر دلم رَفتن خواست، با آسمان به یادم بیفتید. @afson_lail 🕊
* غَرق.
؛ پلک‌ بر هم گذاشت و ثاٰنیه‌ای بعد در اعماقِ دریا شناور ایستاده بود. با امواجِ آب بی‌اختیار به هر طرف کشیده می‌شد. آرام بود. موهایش در دل آب می‌لغزید. چشم‌هایش هنوز بسته و بی‌غم بود. کیلومترها زیر آب بودن چیزی برای غم باقی نمی‌گذارد. آن‌جا هیچ چیز اهمیت ندارد. فقط چشم‌هایش را می‌بندد و شناور می‌ماند. ماهی می‌شود و به راحتی از دست آدم‌ها می‌لغزد برای نجاٰت. برایِ فرار. سبکی آبی که تنش را گرفته، راٰه را بر همه‌ی افکار احمقانه می‌بندد. «رقیه برومند» */کاش ماٰهی بودم. موقع خستگی خودمو به ساحل می‌رسوندم و اندازه‌ی یک نبودنِ بزرگ خستگی دَر می‌کردم. @afson_lail 🌊
فعالیت بله‌م متفاوت از اینجاست⭐️ https://ble.ir/afson_lail
؛ خانه‌ام را همسایه‌ی دریا کرده بودم چرا که من می‌بایست چیزی عظیم و پهناور، همانند طوفانی که در سر داشتم را مقابلِ چشم‌هایم ببینم. «رقیه برومند» @afson_lail 🌬
/* سقف خاٰنه‌ام از ستاٰره لبریز بود و خورشید از چشم‌هایم...
؛ به گماٰنم سال‌ها بعد از آن که در دل زمین خفته و مشتی خاٰک شده‌ام، صدها بهار و اردیبهشت آمده و رَفته باشد، گِلی شده‌ام میان انگشتان نازک دخترکی سفاٰلگر! که از من فنجاٰنی کمر باریک و پر نقش ساٰخته و عصرها درونم چای می‌‌نوشد. اما اگر من، من بشود، اگر من را بتوانم آباد کنم، اگر جاٰن بگیرم و شوم آنکه باید؛ هر زماٰن که گرمای چایش درون فنجان بنشیند، خانه‌اش را عطر امید و بهارناٰرنج پر می‌کند و برای شیرین کردن چایش نیازی به قند و نباٰت نخواهد داشت. به همراه چاٰی، دختری را می‌نوشد که طعم ظرافت و قدرت می‌دهد. از جانم جاٰن می‌گیرد و خستگی در می‌کند... رقیه برومند @afson_lail ☁️