eitaa logo
اَفسون لَیل
133 دنبال‌کننده
61 عکس
8 ویدیو
0 فایل
• اَفسونگری که کتاب می‌خوانْد و نویسَنده بود. ☁ • تلگراٰم: a_f_s_o_n_l_a_i_l • آیدی بهخواٰن: Roghayebromand • اینستاگِرام: Roghaye.bromand - تنها با اسم نویسنده منتشر کنید و یا فوروارد بفرمایید.
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم» «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند… و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… آری همین رسانه کاری با کشور  ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند! دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!! تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند. دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم… برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند خواندم…  «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است  و براستی خدا برای ما بس است…    اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست! این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…  من ترجیحم این است که  در همین وسط بایستم و بمیرم وسط مدرسه میناب وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابان‌های شهرم… محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
هدایت شده از لیلی سلطانی
اِشغالِ قبل از آن‌که به خاکی برسد، از افکار شروع می‌شود. دشمن اولین تیرش را به "هویت" می‌زند. وقتی از زبان و فرهنگت بیگانه شدی و تاریخت را فراموش کردی، به لشکرکشیِ انبوه احتیاجی نیست. آدمی که ریشه‌هایش را از دست داده، با دستِ خود همه‌چیز را به بیگانه می‌بخشد. و محکم‌ترین ریشه‌ی آدمی "وطن" اوست. لیلی سلطانی @leilysoltani 🌱
شهرِ بازی رو زَد؟ حقیقتاً شماها حراٰمی هستید و کسانی که به شماٰ دل بستن برایِ نجاٰت، احمق‌ترین‌ها در تمام تاریخِ کره‌ی زمین.
نازک تَن و نازک طَبع
میانِ دفترم نوشتم: «کلماتم حَلق و دهاٰن و لب‌هایم را می‌سوزاٰنند.»
بیاٰید بهخوان تا کنارِ هم از کتاب‌هایی که می‌خونیم، حرف بزنیم. ✨
ستاٰره‌ها از چشمِ من می‌تاٰبند. *بِهخوان.
مِهربون خدا، تو که بهتر اَز هر کسی می‌دونی چقدر ظرفیتِ شیشه‌ی دلِ من پُره. که خورد و خوراٰکم شده خونِ دل. می‌شه انقدر حیوونایِ طفلی که بی‌پناٰه موندن رو بهم نشون ندی؟ از نیمه‌شبِ امروزی که گذشت تا همین الان، برایِ گربه‌ی یک روزه‌ای که مامانِش رو گم کرده و هر چقدر می‌گردیم پیداٰش نمی‌کنیم، بغض و سَردردم. به صدایِ ناٰزک و بی‌جونش گوش می‌دم و حالم از زندگی بهم می‌خوره.
اَفسون لَیل
مِهربون خدا، تو که بهتر اَز هر کسی می‌دونی چقدر ظرفیتِ شیشه‌ی دلِ من پُره. که خورد و خوراٰکم شده خون
از نیم ساٰعت پیش که شُروع کردم به نوشتنش، انقدر اَشک ریختم که از نَفَس افتادم و تبدیل شدم به یه تیکه سَردرد. الان متن رو ارساٰل کردم اما نیم ساٰعت پیش تایپ شده بود.
هدایت شده از لیلی سلطانی
توی تلویزیون رفتگرِ ناشنوا با ایما و اشاره، با بلند کردن مشت‌هایش فریاد می‌زند. و با چشم‌های آب افتاده قصه‌یِ ویرانی را روایت می‌کرد. به مردی که کنارش ایستاده و زبان اشاره‌اش را ترجمه می‌کند توجه نمی‌کنم. به چشم‌های خسته‌ی پیرمرد خیره می‌مانم، به صداهای نامفهومی که با جوش و خروش و بغض از ته گلویش بیرون می‌ریزد. و من بدون آن‌که زبان اشاره بدانم، می‌فهمم چه می‌گوید! انگار فریاد می‌زند: چرا؟ به کدام گناه؟ جز دوست داشتنِ وطن؟ جز استقامت و استقلال؟ صورتش در چشم‌هایم می‌لرزد و گلویم سخت می‌شود. از غمِ شهری که تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و در قاب جدید همان رفتگر با جاروی بلند و دست‌های پینه‌ بسته‌اش، دارد جمعش می‌کند. تکه‌های بغض‌ فروخورده‌‌یمان، ذره‌های امیدمان، آجر به آجر خانه‌یمان، خاطره‌هایمان، آه خاطره‌هایمان... خاکِ وطن‌مان را جارو می‌کند و می‌خواهم ببارم که لبخند می‌زند. لبخندی که قلبم را گرم می‌کند و بغضم را تسلی می‌دهد. دنیا، می‌بینی ما چه مردمانی هستیم؟ ما که در ویرانی،‌ بند بندِ امید را به هم گره می‌زنیم. ما که بی‌صدا هم حماسه می‌خوانیم. لیلی سلطانی @leilysoltani 🕊
جهاٰن هستی لطفاً فردا صبح پودر شو، دیگه نمی‌تونم بیشتَر از این گریه کنم برایِ همه چیز.