من نه آدم زندگی توى دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل، من مزارع پرت افتاده را دوست دارم؛ اتاق هاى خالى، خلوت درون، كار واقعى. اگر چنین زندگی كنم، بهترين خواهم بود...
به قدر كافى زيبـا بودى ؛
اما راهى به سويت نداشتم. اين نيمه غمگـین و منزوي قلبـم بود
كه تو را دوست داشت؛ همان بخشى از من كه هرگز نمى توانست آغازگـر ارتباط باشد.