⃟🌸⃟تقویم ادبی--هنری ⃟🌼
◇⃟ 🌼 @Aghalim
۸ بهمن زادروز محمدحسین اسلامپناه
( زاده ۸ بهمن ۱۳۱۶ کرمان) نویسنده، مصحح، پژوهشگر نسخ خطی، پیشکسوت صحافی و چرمکاری
اسلامپناه پس از پایان تحصیلات مقدماتی در کرمان، به دانشکده فنی دانشگاه تهران رفت و سال ۱۳۴۰ در رشته زمین شناسی و گرایش معدن فارغالتحصیل شد و یک سال و نیم در لندن، دوره آبهای زیرزمینی را گذراند. او در زمان تحصیل به شعر و ادبیات علاقه وافر داشت و با آثار جلال آلاحمد مانوس بود. سالها بعد به عکاسی و بررسی کتیبهها، تزئینات، گچبری و معرقکاری خانههای کهن روی آورد که منجر به انتشار کتاب کتیبهها و سنگ نوشتههای کرمان شد.
وی برای شناخت نسخههای خطی با ایرج افشار آشنا شد و مدتها با او همکاری میکرد. در ریاضی و نجوم نیز از همایون صنعتی بهره گرفت. او که سالها کارمند وزارت نیرو بود، در سال ۱۳۶۷ بازنشسته شد. در سالهای دهه ۶۰ در بازار کرمان به کار صحافی اشتغال یافت و صحافی کهنه کتاب را راهاندازی کرد. کار گرهکشی را آموخت و با اهتمام ایرج افشار کتابی درباره اوسا غلام که این هنر را به صورت تجربی به او آموخته بود منتشر کرد. از او دهها مقاله در حوزه کتاب و نسخ خطی در نشریات متعدد منتشر شده است.
گزیده آثار:
ملخنامه، فرهنگ ایران زمین، بهار ۱۳۶۵. ش۲۶
نقشهای نو در صحافی سنتی، مشکوه، تابستان ۱۳۷۴، ش ۴۷.
گونهگون: کتابه سیاه مشقی، نامه بهارستان، بهار و تابستان ۱۳۸۰ ش ۴.
توضیحی درباره رساله خط خلیل تبریزی، نامه بهارستان، بهار و تابستان ۱۳۸۱ ش ۵.
منابع نسخهپردازی،: تحریر رساله منظوم جلدسازی، نامه بهارستان، بهار و زمستان ۱۳۸۲ ش ۷ و ۸.
در حاشیه: توضیحی درباره تهدوزی و تارهای پیرازه، نامه بهارستان، بهار و زمستان ۱۳۸۳ ش ۹ و ۱۰.
تکملهای بر رسم گره، فرهنگ ایران زمین، ۱۳۸۴ ش ۳۰.
جستارهای گونهگون: دو آگاهی درباره کاغذ، نامه بهارستان، فروردین ۱۳۸۶ ش ۱۱ و ۱۲.
دستنویسهای متون باستانی ایران: دو مبدا برای تاریخ یزدگردی، نامه بهارستان، فروردین ۱۳۸۶ ش ۱۱ و ۱۲.
ابزار صحافی با آتش زنه؟!، نامه بهارستان، بهار و تابستان ۱۳۸۹ ش ۱۷.
قصه مهر و ماه، نشر چشمه ۱۳۸۹.
آفتابی در میان سایهای، گزارش میراث، فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۰ ش ۴۴.
دستنویسهای فرهنگ باستانی ایران: وندیداد کتابخانه مجلس، نامه بهارستان، بهار و تابستان ۱۳۹۰ ش ۱۸ و ۱۹.
رکن دوم تذکره میرتقی، گزارش میراث، اسفند ۱۳۹۱ ش ۵ و ۶.
کتیبهها و سنگ نبشتههای کرمان، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار ۱۳۹۲.
بختیارنامه منظوم: اثری از شاعری کرمانی با تخلص طوطی سروده ۱۲۱۰ ه.ق. دانشگاه شهید باهنر کرمان.
گره در گره، ناشر: مولف، ۱۳۹۶.
در سال ۱۳۹۷ برای او پروندهای باعنوان میراث ناملموس یا میراث فرهنگی و معنوی ایران در یونسکو تشکیل شده است.
◇⃟
⃟🌸🔻به خانواده اقالیم بپیوندیم 🔻
⃟🌸 #موسسه #فرهنگی_هنری
#اقالیم_احساس ⃟🌸
aghalim.ehsas 👈اینستا
وبگاه👈 www.Aghalim.com
◇⃟ 🍃 @Aghalimehsaas 👈تلگرام
💠 @aghalim 👈ایتا
◇⃟ 🌼 @Aghalimehsaas👈تلگرام
💠 @aghalim👈 ایتا
825.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع ثبت نام آموزشهای ادبی و هنری 💠
ترم بهار ۱۴۰۵در موسسه فرهنگی هنری اقالیم احساس با تخفیف ثبتنام( تا ۲۰ فروردین)
(فرصت محدود)
.
برگزاری کلاسهای:
📸عکاسی
🎤گویندگی
👨🏫فن بیان
🎬گارگردانی
🎭بازیگری
🗒️فیلمنامه نویسی
💡نویسندگی خلاق
🖌️طراحی و نقاشی
📚داستاننویسی
🗿فلسفه هنر
🔍ویراستاری
🖥️فتوشاپ
🎤گویندگی
🗣️مکالمه عربی
🌐زبان انگلیسی
🗽مجسمه سازی
📜شعر
🎨کالیگرافی
🔻با مجوز رسمی
و اعطای گواهینامه معتبر فارغ التحصیلی
روش های ثبتنام
۱. مراجعه حضوری
نشانی:
صفائیه کوچه ۳۸ پلاک۲۸،طبقه اول
موسسه فرهنگی_هنری اقالیم احساس
۲. تماس با تفن ثابت : 02537841121
۳. ارسال پیام به شماره همراه و پیام به ایتا 09199747893
#اقالیم_احساس#نویسندگی #عکس#عکاسی#کلاس_عکاسی#ویراستار #کلاس_بازیگری#بازیگری#تئاتر#کلاس_ویراستاری #قم#داستان#کلاس_داستان#نویسندگی_خلاق #شعر#قم_زیبا #موسسه_فرهنگی_هنری#کتابخوانی
#اقالیم_احساس #نویسندگی #کلاس_نویسندگی #عکس#عکاسی#کلاس_عکاسی#ویراستار #کلاس_بازیگری#بازیگری#تئاتر#کلاس_ویراستاری #قم#داستان#کلاس_داستان#نویسندگی_خلاق #شعر#قم_زیبا #موسسه_فرهنگی_هنری#کتابخوانی #موسسه_فرهنگی_هنری_اقالیم_احساس
🔻💠🔻💠🔻💠🔻
https://eitaa.com/joinchat/13960033C9eee94896f
🔰چند تکنیک برای افزایش
🔰آرامش کودکان در جنگ
😊چند تا شو انتخاب کن
#جنگ
#آسیبپذیری_کودکان
#وطن
#تهاجم_امپریالیستی
#مقاومت_میهنی
🌿⃟🦋@AGHALIM
"دریغ از یک فریاد"
🔻معصومه شجاعی [هنرجوی اقالیم]
شب بود و تاریکی همه جا را زیر پر و بال خود گرفته بود. سکوت بود و دیگر هیچ. سایههایی در تاریکی شب یکی بعد از دیگری سیاهی شب را میشکافتند و جلو میرفتند.
- صبر کنید به مانع برخوردیم. دشمن اینجا تلههای انفجاری کار گذاشته باید خیلی مواظب باشید. با کوچکترین حرکت نابجا و تماس با این سیمها عملیات شناسایی لو میره متوجه شدید؟ همه آهسته گفتند: بله.
حالا دیگر حرکت این سایهها کند شده بود. آرام و بیصدا. نفسها در سینه حبس شده بود. اینجا مرز بین زندگی و مرگ به باریکی همین سیمهاست.
چیزی شعلهور شد و به تاریکی شب چنگ انداخت. سیم رابط تله بود. پای یکی از بچهها با آن برخورد کرده بود. همه در جای خود میخکوب شدند. دل توی دلشان نبود. همه وحشت کرده بودند. همین حالاست که عملیات شناسایی لو برود. آخر نور این شعلهها دستکمی از منور ندارد. منور که میدانی چیست همان ستاره شومی که وقتی آن را میبینی باید دراز بکشی، نباید نگاهش کنی؛ چون صورتت برق میزند، چشمانت سیاهی میرود، باید صبر کنی تا این ستاره شوم، خود افول کند.
بلافاصله با دستش سیم شعلهور را گرفت و به زیر خاک برد، حتی یک آخ هم نگفت خدایا چه میدیدم؟
- نترسید انشاءالله که دشمن متوجه این شعله نشد.
صدای آن بسیجی قهرمان بود که با صدای جزغاله شدن دستش از زیر خاک شنیده میشد. وقتی دستش را از زیر خاک بیرون آورد همه بچه ها دلشان ریش شد. بعضیها رویشان را برگرداندند و بعضی با دست جلوی چشمهایشان را گرفتند؛ چون حتی توان نگاه کردن به آن را هم نداشتند. فقط اسکلت دست باقی مانده بود که آن هم سیاه و سوخته بود؛ اما قلب بسیجی آرام گرفته بود؛ چون عملیات لو نرفته بود.
#داستانک
🌿⃟🦋@AGHALIM