کاش سردبیر یکی از روزنامه های کثیرالانتشار بودم و تیتر صفحه یک میزدم
گروسی بی طرف نیست، بی شرفه
پرده اول
پرنس آف پرشیای پلاستیکی درخواست استخدام جاسوس ایرانی از بستر اینترنشنال و یک کانال امن میکنه
پرده دوم
برخی وارد لینک میشن و رزومه میدن
پرده سوم
اطلاعاتشون توسط ایران هک میشه و آمار رنگ لباس زیرشون هم درمیاد
نمایشنامه عقل پهلوی
قاسم برای امامش سینه سپر کرد و قد کشید...
کدوممون برای تو سینه سپر کردیم؟
#أین_صاحبنا
چقدر خوشبختم هموطن آدمایی ام که حتی مرداشون بعد از ۱۴۰۰ سال مثل مادرای بچه مرده برات گریه میکنن
اگه قلبتون مثل من دچار قساوت شده و سخت اشکتون میاد یک جایی روضه برین که صدای شیون و گریه خانوم ها رو بشنوین
آقای سایه||مهدی دخانی
مصور کردن روضه ها با هوش مصنوعی کار جالبی نیست
🔴مهم
فارغ از اصل این مساله افرادی که به تصویرسازی با هوش مصنوعی درمورد واقعه کربلا اقدام کردن، عاری از هرگونه اطلاعات تاریخی و روایی از این واقعه هستند! و همین باعث ثبت تصاویری بر خلاف واقعیت میشه که حتما روی ذهن عموم مردم تاثیر منفی و ماندگار میگذاره
برای نمونه به نقل جمیع مقاتل زمانی که سیدالشهدا با شش ماهه برای طلب اب، وسط میدان اومدن حضرت عاری از هرگونه لباس جنگی بودند، یعنی به جای کلاه خود، عمامه رسول خدا رو به سر بستند، به جای زره عبا پوشیدند، به جای اسب که برای جنگ استفاده میشد روی شتر نشستند تا نشون بدن در این مساله هیچ گونه انگیزه جنگی ندارن و فقط خواستشون رفع تشنگی طفل بوده، اما تصویر سازی های انجام شده دقیقا بر خلاف این واقعیته
صد البته نیت سازنده این نبوده ولی لاجرم به صورت ناخواسته موجب تحریف واقعه عاشورا و مظلومیت سیدالشهدا و اهل بیتش شده
پ.ن: لطفا این تصویر سازی ها رو با اثار بسیار دقیق حسن روح الامین مقایسه نکنید
به قول مژگان عباسلو
«اسان تر از ان نيست ولي ماه محرم
دشوارترين كار جهان خوردن اب است»
از امشب سخت تر...
قبلا هم گفتم امام معصوم است،امام «ما ینطق عن الهوی» است، امام از روی غضب و ناراحتی حرف نمیزند و الا از دایره عصمت خارج میشود ، حرف امام حرف رسول خدا و حرف رسول خدا، حرف خداست
پس وقتی بعد از شهادت علی اش گفت: علی الدنیا بعدک العفی
یعنی حقیقتا خاک بر سر دنیا
یعنی خداوند فرمود بعد از شهادت علی خاک بر سر دنیاست
و این تمام حرف است
خاک بر سر دنیایی که قربه الی الله اشبه الناس به رسول خدا میان دشت گم شد...
همون جایی که اقای پنجاه و هفت ساله ما دستای خسته اش رو توی محاسن جو گندمیش گره زده بود و مایوسانه رفتن پسرش رو نگاه میکرد و اشک می ریخت، دنیا باید تموم میشد...