eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
394 دنبال‌کننده
970 عکس
471 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
ترساندن ابزار همیشگی شیطان بوده او ما را از چیزی بیرون از قلب ما می‌ترساند و خداوند ما را به چیزی در درون قلبمان آرام می‌کند... +کتابِ عربیکا؛
آسمان بود که از دست زمین می افتاد بس که ما در تب و در تاب سرودیم از تو؛ -محمد‌علی‌بهمنی.
من با وضویی از تو به میدان رسیده ام تا هرچه با شکوه شود سنگسارِ من! -محمد‌علی‌بهمنی.
همه چیز و هیچ چیز، سرجایش نبود الا پرچمی که در دستانِ زن ، باد را هم به رقص درآورده بود. هیچ‌کس نفهمید زن ها، «ریشه ی مقاومت را آبیاری می‌کنند» یعنی چه ، تا ام‌البنین ها، علم را به دست گرفتند و گفتند :« پسرهایمان فدای آقا ..!»
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
!
گفته بودم زن ها، اگر بخواهند می توانند جهان را تکان بدهند.. یک وقت هایی، به این می اندیشم خدا، اگر انسانی را خیلی دوست داشته، زن آفریده...دختر آفریده، که با آن دست های ظریفش، با آن قلبِ لطیف و مهربانش به آدم ها و دنیای بی رحمشان زندگی ببخشد. این زندگی که می گویم، زندگیِ عادی ای نیست .. زندگی‌‌ای است که عشق ، ضمیمه ی همه ی کار هایش است. همه‌چیز هیچ، من به این روزها فکرمیکنم به این روزهایی که بی‌هیچ درنگی میتوانم قسم بخورم ، زن ها، با همان روحیه ی لطیف و عزیزشان، از سمتی،چوبِ زبر و سخت پرچم را محکم گرفته اند و از سمتی ، پر چادرشان را ، و با آن دستِ سوم نداشته ی شان بچه ها را رتق و فتق می کنند. می گویم ، چه کسی میتواند منکر این شود که زن ها ریشه ی مقاومت اند؟! از دست های این مخلوقِ محدود خدا کارهای بس نا محدودی بر می آید. این را دیدم که می گویم . شبیه جنگ هشت ساله که زن ها ، شوهرهایشان را راهی جبهه می کردند و بعد دورهم می نشستند با دعای توسلی، زیارت عاشورایی چیزی دست دعا برمیداشتند و با همان چرخ خیاطی ها و چاقوهای آشپزخانه شان، دورهم ملزومات رزمندگان خط مقدم را فراهم می کردند، بچه هایشان را دست تنها بزرگ می کردند، شبهای موشک باران با ترس و ارز در پناهگاه ها خوابشان می برد، زن های عصر جدید ، مادرانِ نسل هزاره ی سوم و آلفا، می نشینند دور هم ، برای آن هایی که در معرکه ی موشک ها و خمپاره ها، می زنند و می خورند، فتح روانه می کنند و با گوشه ی روسری هایشان ، اشکِ غمی که آمیخته به دلهره است را ، از کناره ی چشم هایشان پاک می کنند و به صورت های فرزندانشان لبخند می زنند تا مبادا ترسِ لانه کرده در وجود خودشان را به دلهای کوچک پاره جگرشان منتقل کنند ؛ همین زن ها، شب ها تمام سختی هایی که بیرون رفتن با بچه ممکن است داشته باشد را متحمل می شوند و وسط میدان ، علم را محکم نگه می دارند؛ چه کسی می تواند منکر این شود که زن ها ریشه ی مقاومت اند؟ اگر همین زن ها، دوری طولانی مدت همسرهایشان را تاب نیاورند و مثل یک کوه، حریف دلتنگی ها و بهانه گیری های دل خود و بچه هایشان نشوند، چه کسی از وجب به وجب این خاک حفاظت کند؟ اصلا همه ی اینها به کنار، مدیریت امور خانه و خانواده ، میدان داری و پرچم داری هم نباشد، اگر خدا به دستِ دعای زن ها و مادرها نگاه نمی کرد ، چه کسی از زیر خرمن آتشِ نامردها ، زنده بیرون می آمد؟ من که می گویم ،خود مقاومت ، دارد روی انگشت کوچک دست زن ها می چرخد ؛ یعنی ایستادگی را نه از دل حرف به حرف خودش ، بلکه از دل با صلابتِ زن هایی یاد میگیرد که زینب وار ، غم هایشان را در آغوش می کشند و می گویند:« ما رایت الا جمیلا..» / ۲۸‌اردی‌بهشتِ ۱۴۰۵
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول آقای عسکری: « رفته بود آب بیاورد، غبار شد! »
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
+
باران بزند ، تو می‌روی! دیشب هم باران ‌زد ،همراه با صاعقه‌هایی که ستون شهر را لرزاند. اما ستون های شهر خیلی وقت است که فروریخته اند... آن‌هم چه فروریختنی. یک‌روز مانده به اتمام اردی‌بهشتِ سال ۱۴۰۳، همان شب، همان شبی که باران تا صبح بر پنجره های خانه در زد و همه، به جای دعا بر بیشتر باریدن، انگار کسی به دل‌هایشان چنگ می‌زد . خدا خدا می‌کردند آسمان بی‌خیال بشود اما نشد... آسمان بی‌خیال باریدن نشد و آتشِ ورزقان را برای ابراهیم ، گلستان کرد. برای ابراهیم گلستان و برای مردم، صائقه ی از دست دادن را به ارمغان آورد؛ شبِ انتظاری که تا خود صبح،چشم های هیچ کس روی هم نرفت، پرواز اردی‌بهشت، اما مسافرانش را بی توجه به چشم انتظارهایشان، به بهشت رسانید. باران که می‌زند ، تو می‌روی و ما در پسِ امیدهایی که به آن دست ها، چشم های خستگی‌ناشناست ، سخنان قاطعت داشتیم، در نخِ عبا و عمامه ی مشکی‌ات گم شدیم. آنکه آن شب وسط دشت سبز ورزقان پرواز کرد و رفت ، گمشده ی ما بود گمشده ای که هنوز در گوش هایمان زنگ می زند :«من طلبه ی خدمتگزار شما، خادم جمهورم نه رئیسِ جمهور» زبانِ مشترک همه ی ما فارسی است ولی از اردی‌بهشتِ آن سال، یاد گرفته‌ایم معنی «هارداسان» چیست و مضطر صدازدنش چه معنایی دارد... حالا که نیستی. حالا که همه‌ی ما، در غمِ غریب از دست دادن غرق شده ایم و کسی عبایش ، سراسر خاک و گل نمی شود برای سر زدن به کوره روستاهای ایران، به ما بگو چگونه دلتنگ نباشیم..؟! دلتنگی، وجه مشترک این روزهای ماست. جناب آقای رئیس قوه قضاییه دادگاهِ شما، قادر به رسیدگی این‌همه شاکی را دارد؟ / ۳۰‌اردی‌بهشت ۱۴۰۵؛ به مناسبتِ دومین سالگرد گمشدگان دشت ورزقان
- صدای شرشرِ باران برای دیگران زیبا ؛ برای من جگر شد زیرِ دندان،گریه می‌کردم.. ازدیگری.