.
🔶 اگه کسی میخواد مسیر درستی برای زندگی خودش پیدا کنه تنها راهش اینه که خودش رو "مالک اعضای خانوادش ندونه". چه آقا و چه خانم.
👈🏼 ما باید همه اعضای خانوادمون رو "امانت و امتحان خداوند متعال در زندگیمون بدونیم". کسی که همه رو #امانت بدونه مراقب حفظ آرامش افراد خواهد بود.
❇️ مراقب هست که آب توی دل همسرش تکون نخوره. هر چیزی که موجب میشه #آرامش همسرش بهم بخوره رو کنار میذاره. بله ممکنه همسر آدم بد باشه ولی در هر صورت ما نباید این حق رو به خودمون بدیم که هر جور دلمون میخواد باهاش برخورد کنیم
نباید به خودمون حق بدیم که هر رفتاری خواستیم باهاش داشته باشیم.
.
.
🔸 استاد پناهیان:
❇️ خانم ها نه نیاز به "جهاد" دارند و نه به "شهادت" که به مقامات عالیه برسند بلکه با همان "نقش پنهان در دین" به همه مقامات می رسند
در قیامت معلوم می شود که یک خانم خانه دار که به ظاهر هیچ کاری نکرده چه مقامی دارد.
💕 در قیامت معلوم می شود که عالم را خانم های خانه دار می چرخاندند...
008.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
🔶 صحبت های دکتر حبشی در مورد رابطه صحیح زن و شوهر در خانواده
"بخش ششم"
🔺 راه صحیح زندگی درست در یک خانواده نگاه امانت داری هست...
💥 دکتر حمید #حبشی
009.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
🔶 صحبت های دکتر حبشی در مورد رابطه صحیح زن و شوهر در خانواده
"بخش هفتم"
❇️ همه زندگی ما باید طبق امر خدا باشه نه طبق ارم هوای نفسمون!
💥 دکتر حمید #حبشی
.
🔷 ما باید روی چهار تا عملیات تمرکز کنیم:
👈🏼 یکی اینکه چیکار کنیم ظرف روان خودمون در خانواده پر نشه؟
👈🏼 یکی اینکه چیکار کنیم ظرف روان همسر و سایر اعضای خانوادمون پر نشه؟
🔺 یکی اینکه اگه ظرف روان خودمون الان پر شده چطور خالیش کنیم؟
🔺 یکی هم اینکه اگه ظرف روان همسر و سایر اعضای خانوادمون پر شده چطور خالیش کنیم؟
❇️ به نظرم اگه به این 4 تا سوال پاسخ بدیم در واقع تمام مشکلات زندگیمون برطرف میشه و از خانوادمون لذت میبریم.
سعی میکنیم در ادامه به این 4 تا سوال اساسی پاسخ بدیم.
.
ارسالی از طرف دوست عزیزی 🌹
مادر شش فرزند
این تجربه رو بخونید به کارتون میاد:
یه زمانی مثل خیلی از خانما خیلی خسته و کوفته از کارای خونه بودم و بدتر از همه این که کارای خونه رو بیهوده و آب در هاون کوبیدن می دیدم و تکراری و .....😩
از طرفی احساس عقب افتادن از دوستام می کردم که اکثرا استاد شدن و محقق و .....
ی شبی خواب دیدم رفتم منزل دوستم و دیدم فرش های قرمز رنگ منزلشونو عوض کرده و سبز یه دست انداخته، برام اهمیتی نداشت و خیلی معمولی از کنارش گذشتم، شب قسمت شدم رفتم جمکران قسمت بالا پر شده بود و درب مسجد پایین رو تازه باز کرده بودن نفرات اول بودیم وارد مسجد شدیم به محض دیدن فرش های سبز مسجد به یاد خوابم افتادم و گفتم: خونه ای که دیدم همین بود! همین فرش ها بود!
همین باعث شد که خوابم رو برا دوستم تعریف کنم
اول ازم قول گرفت برای دوستانی که می شناسنش تعریف نکنم
بعد گفت من خیلی اهل درس و بحث و مطالعه و کلاس و ..... بودم دو تا بچه پشت سر هم باعث شد که از همه چی فاصله بگیرم فقط دستشویی بودم و آشپزخونه و کارای خونه😭
ی روز با خودم حرف زدم که:
تو موکب ها ی اربعین مگه چکار می کنن؟ مگه غیر از اینه که فقط پخت و پز می کنن و تمیزکاری و مردم میان می خورن و می خوابن و می رن و دوباره اینا از اول تمیز می کنن و می پرن و .....
اصلا هم نمیگن کی هستی که میای داخل و حتی جوراب هاشونم می شورن و نه تنها خم به ابرو نمیارن بلکه لذت می برن و همیشه به این کار افتخار می کنن و با همین کارها شادِ شادن
منم همون موقع تصمیم گرفتم موکب حضرت مهدی بزنم و فرزندانم رو سربازای حضرت بدونم و از جون و دل خدمت کنم بعد از اون الان شما هشتمین نفر هستی که برام پیام اوردی!
یکی گفته دیدم رفتی ساکن مسجد جمکران شدی
یکی گفته خونه تون مسجد جمکران شده بود
و.....
اما روشم این جوری بوده که؛
به هیچ کدوم از افراد خانواده هیچی نگفتم و فقط در دلم چنین نیتی کردم
ثانیا پیش خودم مرتبا نیتم رو برای هر کاری تکرار می کردم مثلا زیر کتری رو که می خواستم روشن کنم، می گفتم: برای موکب حضرت مهدی روشن می کنم و ......
.