4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثلا یکی از مصادیق مهم تبرج جاهلی خروج بر ولی برحق زمان است که کمتر به این بعد توجه شده، با توجه به اینکه در ایام بصیرت و یومالله ۹ دی هستیم، بد نیست یادآوری نقش همسر و دختر هاشمی در فتنه ۸۸ که همون مصداق تبرج جاهلیه.
@aghletarif
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نوع از تبرج که همون دعوت به خود به حساب میاد هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد و آدم را به جایی میرسونه که در محضر امام معصوم علیه السلام هم طرف فقط خودش رو میبینه و با حضورش حائل و حجاب بین امام و مردم میشه، یعنی نه تنها خودش را در محضر امام نمیبینه بلکه این جهالت را به جامعه هم سرایت میده و این همان مصداق فتنهگری است. چنین زنی براش خانهنشینی مزیت داره چون الزامات حضور در اجتماع بر مبنای عبودیت و توحید را درک نکرده و با جهل خودش باعث انحراف دیگران هم میشه. چقدر یک انسان باید سقوط کنه که دین و اعتقادات را ابزار دیده شدن و فالوور گرفتن و به دست آوردن دنیا قرار بده.
امام علی (ع) روایتی دارند که میفرمایند:
دنبال دست یافتن به دنیا به وسیله عمل آخرت نباش که این روش منافقان است و خوی منحرفان.
عیون الحکم ۵۲۷
که به نظرم چنین استفاده ابزاری از دین مصداقی برای این روایت میتونه باشه.
@aghletarif
هدایت شده از نوشتهها
🔰مایی که با خدا اختلاف فتوا داریم
اکثر ما هنگامی که نمازمان را میخوانیم، حجمان را به جا میآوریم، روزهمان را افطار میکنیم، تصورمان این است که امر خداوند را تمام کردهایم و پروندهی عملمان را بسته و تکلیف تمام است. مایی که بعد از اینکه سجاده را بستهایم، امر را تمام شده دیدهایم و بعد از نماز و حج و روزهمان دروغ گفتهایم، تهمت زدهایم، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کردهایم، مشت به سینهی نظام کوبیدهایم و گاهی لگد کشش کردهایم. مایی که با خدا اختلاف فتوا داریم.
خداوند میگوید: «کلا لما یقض ما امره»، زهی خیال باطل، هرگز امر قضا نشده و تکلیف تمام نیست.
«فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ...»
«فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ..»
«فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ.....و اذْكُرُوا اللَّهَ...»
یعنی وقتی تکالیفتان را، مناسک ظاهریتان را به پایان بردید، تازه اول کار است و اول ذکر.
بعدترش فرموده: «وَ قَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ..»
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد!
تمام آن «قَضیتمها» صغرای همین کبرای آخری است، یعنی عبودیت، که از قضا تاریخ انقضا ندارد و انسان تا جان در بدن دارد حکایتش، حکایت « کلا لما یقض امره» است یعنی «چنين نيست كه او مي پندارد؛ او هنوز آنچه را (خدا) فرمان داده، اطاعت نكرده است!»
اما در میان مؤمنان مردانی هستند که این امر را به پایان میبرند و صادقانه بر سر عهدی که با خدا بستند، میمانند : «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَه..»
همانهایی که با مرگشان هم به دنبال انجام عبودیتاند.
همانهایی که تمام عمر مشغول انجام امر خدایند.
همانهایی که لحظهی رفتنشان همان وقت قضا شدن امرشان است.همانهایی که قسمشان را با قسمت شدن پیکرشان ادا میکنند.
✍مریم اردویی
#لا_تبرد_ابدا
#شهید_سلیمانی
#دلتنگیم
@aghletarif
هدایت شده از نوشتهها
به یاد بانوی شهید که هممسیر با شهید سلیمانی بود و در سالروز شهادتش در مسیر رسیدن به مزارش آسمانی شد.
🔰از حسرت شهادت تا مرکب شهادت
نوشته بود:« این شهید را روایت کنید. به برکت خون این شهید باید تقدس مقام معلم را به آن برگرداند» و من دنبال روایتی بودم از این معلم شهیده. کسی که در عصر غلبهی نگاه مادی به شغل مقدس معلمی و در زمانهی معلمبلاگری، با نگاه تربیتمحور عزمش را جزم کرده بود تا در قامت یک معلم انقلابی به دل میدان تعلیم و تربیت بزند. دختری دهه هشتادی که با طرح بینهایت، مبانیش را برای برداشتن بار تربیتی محکم کرده و با دورهی اندیشهورزی استراتژیک کودکان و نوجوانان، چگونه و برای چه اندیشیدن را آموخته بود. معلمی که در پیوند با ولی فقیه زمانش میدان جهاد را اینگونه فهم کرده بود: «از زمانی که شما را شناختم و علاقه قلبی به شما در قلب و اندیشهام ریشه دواند، سربازتان شدم، دانشجو شدم، معلم شدم.»
این اطلاعات جسته و گریخته را که از گوشه و کنار میخواندم بیشتر ذهنم درگیر شهیدهای میشد که حالا قرار بود در دانشگاه فرهنگیان آرام گیرد و چون کعبه، سنگ نشان راه معلمان نسل آینده شود که ره گم نکنند. هرجا نگاهم را میچرخاندم از گروههای ایتا تا استوریهای اینستاگرام فائزه را میدیدم. تا اینکه دیشب قبل از بستن اینستاگرام استوری بزرگواری را دیدم که تصویر فائزه را استوری کرده و نوشته بود: «به چفیه سبز و نحوه انداختنش نگاه میکنم و عینک دودیاش! نمیدانم عدهای به فائزه هم میگفتند مذهبی صورتی؟» متن استوری برایم عجیب بود. درنگ نکردم و پاسخ دادم: «عجیبترین برداشتی بود که تا حالا از این عکس دیده بودم». پاسخ داد: «چرا الان اگر شهید نشده بود خیلی بعید نبود که یکی بیاد و بگه این مذهبی صورتیه! ژست گرفته کنار تابلو و عینک دودی زده و چفیه رنگیش را انداخته پشت»
نه با تعبیر مذهبی صورتی همراهم و نه با چنین قضاوتی در مورد افراد. گفتگویی شکل میگیرد و تا نقد فضای گفتمانی حاکم بر زیست مجازی و رسانهایمان پیش میرود. اینکه هر وقت کسی حرفی زد حتی به اشتباه، بجای نقد همان حرف تا تخریب شخصیت و بی حیثیت کردنش پیش میرویم. بعد از این گفتگو، بیشتر نگران قلمی میشوم که به دست گرفتهام. آخر شنیدهام که فائزه هم اهل قلم بوده.
بیشتر از خودم میترسم. آن هم در زمانهای که شوق و شهوت دیده شدن در دنیای تبرجهای کلامی و تصویری از در و دیور شعله میکشد. خصوصا اکنون که به روایتی جدید از این بانوی شهیده رسیدهام. روایتی به نقل از معلمش که میگوید: «فائزه تو همهی عکسهای مشترکمون کنار جمع ایستاده در مرکز نیست. نمایش نداشت دنبال دیده شدن و در مرکز بودن نبود اما موثر بود.» چقدر توصیف معلم فائزه منطبق بر این توصیف حضرت آقا از حاج قاسم است: «دنبال دیده شدن نبود. حتی از دیده شدن فرار میکرد. کار را برای خدا میکرد» وقتی میخوانم: «در جمعها و جشنهامون داوطلب انجام کم ارزشترین کارها بود.» ذهنم گریز میزند سمت روایتی از حاج قاسم که «وقتی کارگرها برای نظافت سرویس بهداشتی حسینیه بیتالزهراء آمده بودند. همه را بیرون کرد. در را بست. خودش تنها شلنگ دست گرفت و همه جا را شست.» بیریاترین و در ظاهر کمارزشترین کار.
به اینجای روایت که میرسم: « با یه بسته دستمال پاک کننده آرایش، شعار از در و دیوار دانشکده و مترو پاک میکرد. لگد میخورد از مسافران و فحش از همكلاسيا...» جملهی «بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میماند.» با لحن صدای سردار در مغزم ضرب میگیرد. آری فائزه میدانست در و دیوار حرم مقدس است و باید تطهیر شود. به یاد آخرین دستنوشتهاش میافتم«در حسرت شهادت» حسرتی که دیگر حسرت نیست. باید شهید زندگی کنی تا شهید شوی.
✍️مریم اردویی
@aghletarif
روایتی از ظلم رضاخان و اجرای قانون کشف حجاب :«خواهرم هفت ماهـــه حامله بود. می خواســـت با کالســـکه بـــرود بیمارســـتان، جلویـــش را گرفتند و خواســـتند ســـرش را برهنـــه کنند، اما او چادر را دور خودش پیچید و ســـرش را برهنه نکرد. گرفتنـــدش بـــه بـــاد کتـــک. یـــادم هســـت او را بـــا دادوبیـــداد بـــه خانه آوردند. خواهرم همان شـب بچهاش سقط شد و خودش هم مرد. او هجده سال داشت.»
@aghletarif
احتمالا تا الان در جریان اتفاق فرودگاه و حمله یک زن به یک روحانی قرار گرفتهاید. رسانههای معاند این اتفاق را با عنوان تذکر حجاب توسط روحانی و حمله زن بیحجاب به خاطر تذکر، تیتر زدند. اما بعدتر مشخص شد که ماجرا چیز دیگری بوده. در آخر هم این ادعا مطرح شد که زن روانی بوده و اختلال اعصاب داشته.
قبلا هم سر ماجرای لخت شدن زن دانشگاه علوم تحقیقات شاهد چنین سناریویی بودیم که در نهایت اون زن هم با بیان اینکه روانی بوده، اعمال قانون نشد.
چیزی که در اینجا جای تأمل داره اینه که چرا این فرد روانی بین اینهمه افراد حاضر در فرودگاه فقط به سراغ تنها روحانی حاضر در اونجا میره و تلاش داره او را وادار به واکنش کنه؟
آیا نیاز به قانونی نداریم که اگر فردا روزی تعداد این افراد روانی در جامعه افزایش پیدا کرد و افراد مذهبی، چادریها و روحانیون، سیبل حملهی این افراد روانی قرار گرفتند، ایجاد بازدارندگی کند؟ در صورت وقوع چنین احتمالی چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ آیا مسبب این وضعیت افرادی نیستند که با چماق وفاق جلوی اجرای قانون عفاف و حجاب را گرفتند و مانع اجرای قانون شدند؟ چرا تا این حد که افراد روانپریش مورد حمایت قرار میگیرند کسی به فکر امنیت افراد مذهبی نیست؟
کلیپ دوم آزمایشی را نشون میده که اگر جامعه رو به حال خودش رها کنیم و با هر قانونی مخالفت کنیم و دائم انقلت بیاریم و از اجرای احکام خداوند عقبنشینی کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد. انتهای این مسیر قطعا بیارزش شدن احکام الهی و وقیحتر شدن هنجارشکنان و منزوی شدن دینداران خواهد بود.
@aghletarif
در جامعهای که قانون به درستی اجرا نشود، تعداد افراد روانی افزایش پیدا خواهد کرد
هدایت شده از KHAMENEI.IR
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 رهبر انقلاب: کار نرمافزاری دشمن، فاصلهانداختن بین واقعیت و تصور افکار عمومی است/امروز کار اساسی و مهم برای دستگاههای تبلیغاتی ما، پاره کردن پردهی توهم اقتدار دشمن است؛ نگذارید تبلیغات دشمن بر روی افکار عمومی اثر کند
🔹️رهبر انقلاب در دیدار مردم قم:
✏️کار نرمافزاری عبارت است از دروغپردازی، فاصله انداختن بین واقعیت با فکر و تصور افکار عمومی؛ شما رو به قوت میروید، او تبلیغ میکند که شما دارید ضعیف میشوید. خودش دارد ضعیف میشود، تبلیغ میکند که دارد قوی میشود. شما تهدیدناپذیر میشوید، او میگوید: «من با تهدید شما را از بین میبرم.» تبلیغات این است. یک عدهای هم تحت تاثیر قرار میگیرند.
✏️امروز کار اساسی، کار مهم برای دستگاههای تبلیغاتی ما، برای دستگاههای فرهنگی ما، تبلیغات ما، وزارت ارشاد ما، صداوسیمای ما، فعالان فضای مجازی ما، کار اساسی این است که پردهی توهم اقتدار دشمن را پاره کنند، بشکنند، نگذارند تبلیغات دشمن بر روی افکار عمومی اثر کند. این کاری است که آن روز (قیام ۱۹ دی۵۶) قمیها کردند. ۱۴۰۳/۱۰/۱۹
💻 Farsi.Khamenei.ir
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعرض وحشیانه پلیس اسرائیل به دختر محجبه فلسطینی
نیروهای پلیس اسرائیل یک دختر محجبه فلسطینی را کتک میزنند و سپس حجابش را از سرش میکشند.
این چهرهی واقعی سگیونهایی است که شعار زن زندگی آزادی سر میدهند و برای مهسا امینی رخت سیاه میپوشند.
@aghletarif
در اواخر قرن نوزدهم، ایران که روزگاری امپراتوری قدرتمند بود، اکنون درگیر بازی قدرتهای بزرگ جهانی شده بود. در میان این قدرتها، آمریکا هنوز به طور کامل وارد صحنه نشده بود، اما بذرهای نفوذش در حال کاشته شدن بود.
داستان: سایههای نفت
در سالهای پایانی قرن نوزدهم، یک دیپلمات آمریکایی به نام «ساموئل گرین وایلر بنجامین» به ایران آمد. او که تحت تأثیر تاریخ و فرهنگ غنی ایران قرار گرفته بود، گزارشهایی به واشنگتن فرستاد که در آن از پتانسیلهای اقتصادی ایران سخن میگفت. اما واشنگتن آن روزها بیشتر مشغول مسائل داخلی و توسعه غرب خود بود.
سالها گذشت و با کشف نفت در مسجدسلیمان در سال ۱۹۰۸، ایران به یک گنجینه انرژی تبدیل شد. بریتانیا با تأسیس شرکت نفت ایران و انگلیس، کنترل این ثروت را به دست گرفت. اما آمریکا، که اکنون به یک قدرت صنعتی تبدیل شده بود، به این منابع توجه کرد.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا به طور فعالتری وارد صحنه ایران شد. «نورمن شوارتسکف پدر» (پدر ژنرال معروف شوارتسکف)، به عنوان مشاور نظامی به ایران آمد. او در حالی که به ظاهر برای تقویت نیروی پلیس ایران تلاش میکرد، در واقع به دنبال ایجاد نفوذ آمریکا در منطقه بود.
اما نقطه عطف روابط استعماری آمریکا با ایران در سال ۱۹۵۳ اتفاق افتاد. دکتر محمد مصدق، نخستوزیر ملیگرای ایران، صنعت نفت را ملی کرد و کنترل آن را از دست بریتانیا خارج ساخت. این اقدام خشم بریتانیا و آمریکا را برانگیخت. سازمان سیا و MI6 بریتانیا با طراحی یک کودتا، مصدق را سرنگون کردند و محمدرضا شاه پهلوی را به قدرت بازگرداندند.
شاه، که اکنون حاکمی وابسته به غرب بود، سیاستهایی را در پیش گرفت که منافع آمریکا را تأمین میکرد. شرکتهای نفتی آمریکایی وارد ایران شدند و قراردادهای سودآوری بستند. اما این روابط استعماری، خشم مردم ایران را برانگیخت.
در سال ۱۹۷۹، انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله خمینی، شاه را سرنگون کرد و روابط ایران و آمریکا به شدت تیره شد. سفارت آمریکا در تهران تسخیر شد و دیپلماتهای آمریکایی به گروگان گرفته شدند. این واقعه به نقطه پایانی بر روابط استعماری آمریکا با ایران تبدیل شد.
اما داستان به همین جا ختم نشد. آمریکا در سالهای بعد، با حمایت از صدام حسین در جنگ ایران و عراق، و سپس با اعمال تحریمهای شدید علیه ایران، به تلاش برای حفظ نفوذ خود ادامه داد. ایران، اما، با مقاومت و تلاش برای استقلال، راه خود را در پیش گرفت.
این داستان، روایت تلاش یک ملت برای رهایی از سایه استعمار و حفظ هویت خود در برابر قدرتهای بزرگ جهانی است. سایههای نفت، که روزی ایران را به چنگال استعمار کشاند، امروز به نمادی از مقاومت و خوداتکایی تبدیل شده است.
@aghletarif