20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی یادمون میره چه مردمی داریم...
@aghletarif
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
❤️همسرانههای پیشرفت؛ معنای «معراج مرد از دامن زن» را فهمیدم (۲)
بخشی از خاطره دکتر بهاروند، پدر دانش سلولهای بنیادی ایران، از همسرشان دکتر فرزانه
🔸من و همسرم پروانه فرزانه، از اواخر شهریور سال 69 با ورود به رشتۀ زیستشناسی دانشگاه شیراز، با هم آشنا شدیم. خانمی جدّی، مؤمن و در عین حال شاگرد اول دورهمان بود. اواخر دوره کارشناسی با شناختی که از او به دست آورده بودم، خیلی به ایشان علاقهمند شدم و دوست داشتم با او ازدواج کنم؛ اما اصلا جرئت نمیکردم ابراز کنم، چون از خیلی جهات از من سَرتر بود. هنوز چند صباحی از قبولیام در کنکور کارشناسی ارشد و شروع درسها نگذشته بود که در پاییز سال 73، موضوع را با خود ایشان و خانوادهشان و خانواده خودم مطرح کردم؛ اما شرایط مهیا نشد.
🔸تنها راه را در استغاثه به حضرت زهرا(س) و امام رضا(ع) و نذر چهل روز روزه دیدم. بالاخره لطف خدا شامل حالم شد و ما را به هم رساند. پروانه یک سال بعد از من، یعنی سال 74، برای کارشناسی ارشد وارد دانشگاه تربیت مدرس شد و چندماه بعد از عروسیمان در سال 76 درسش را تمام کرد. چندماهی از شروع زندگی مشترکمان میگذشت که متأسفانه همسرم به بیماری غیرقابل درمان خودایمنی دچار شد و این قضیه به یکی از سختترین قصههای زندگی ما تبدیل شد.
🔆من بهخاطر ماهیت شغلم، معمولاً زیاد سفر میروم؛ بالاخره انجام تحقیقات مشترک و دیدن محققان ملی و بینالمللی و ایجاد تعاملات علمی با آنها در داخل و خارج از کشور، مستلزم سفرهای زیادی است. تمام این سفرها را تنها میرفتم. در این موارد نهتنها ایشان مانع نبود، بلکه همواره پشتیبانم هم بود؛ حتی یک بار جملهای گفت که همینطور متحیر ماندم و ندانستم باید چه بگویم جز شکر خدا و تشکر از او. گفت: «حسین، هر وقت تو قصد سفر علمی داری و من چمدونت را آماده میکنم، به یاد رزمندههایی میافتم که همسرانشون ساکهاشون رو میبستند و راهیِ جبههها میکردن. اینطور موقعها خیلی خوشحالم که تو رو راهیِ جبهۀ علم میکنم.» آن لحظه واقعاً شکر پروردگار را بجا آوردم و به بزرگیِ همسرم افتخار کردم.
🔸همسرم به لطف خدا، نهتنها پشتیبان روحی من بود؛ بلکه به لحاظ فکری و علمی نیز، در بسیاری از موارد کمکحالم بود. به جرئت میگویم که خیلی از تصمیمهای علمیام در پروژهها را با مشورت ایشان گرفتم. همسرم همۀ این ایام به من و خانواده انرژی میداد که راکد نمانیم و حرکت کنیم. حتی خودش هم با وجود بیماری سختی که داشت، تحصیلاتش را ادامه داد و از دانشگاه تربیت مدرس دکترای ایمنیشناسی گرفت؛ سال 85 با کسب درجه عالی از پایاننامه دکترایش دفاع کرد و عضو هیئت علمی مرکز ملی ذخایر ژنتیکی ایران شد.
🔻ایشان از سال 1386 مسئول تأسیس «بانک سلولهای انسانی و جانوری» شد و تا پایان حیات زمینیاش در سال 1399، به این کار مشغول بود. راهنماییهای عالمانه علمی و همچنین پشتیبانیهای مثالزدنی ایشان، نقش بسیار مهمی در روند دستیابی به دانش سلولهای بنیادی و توسعه آن در کشور داشت. این را به ضرس قاطع میگویم: «اگر پروانه از حقش نمیگذشت، من نمیتوانستم دانش سلولهای بنیادی را تولید و توسعه دهم.»
#مجله_سُها #شماره_اول
#همسرانههای_پیشرفت #دکتر_حسین_بهاروند
#دانشمند_سلولهای_بنیادی #دکتر_پروانه_فرزانه
#کتاب_سلولهای_بهاری #سریال_ذهن_زیبا
📍خوانندگان عزیز جهت تهیه شماره اول مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام ارسال کنید.
📲 [لینک کانال بله]
🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت| راوی پیشرفت ایران
@khaneh_pishraft
این استوری علی دایی من را به یاد کتاب «ایران در هجوم دیمنتورها» انداخت که چند روز پیش معرفی کرد م.
«دیمنتورها موجوداتی هستند که وارد محیط میشوند و نشاط را از بین میبرند و مردم را به آدمهای افسرده تبدیل میکنند.»
فقط از یک دیمنتور واقعی برمیآید که همچون مگس بر زخم بنشیند. چشم بر زیباییهای این چند روز ببندد و لبریز شدن ذخیرههای خونی کشور را نبیند و با نمک به حرامی خون به دل این مردم صبور، مقاوم و همدل کند.
یادآوری دوبارهی این جمله از کتاب خالی از لطف نیست:«تجربه ثابت کرده است ایرانیها هر کاری را اراده کردند توانستند انجام بدهند و غرب هر کاری که کرده است تا جلوی تحقق اراده ایرانیها را بگیرد نتوانسته و در نهایت، ایران موفق شده است. حالا که در عرصه عینی و میدانی نمیشود ایران را شکست داد باید کاری کنیم خودشان، خودشان را شکست بدهند! تنها کشوری که قدرت شکست ایران را دارد خودش است! پس باید کاری کرد که اراده ما را بگیرند. باید دیمنتورها را فعال کنند.»
@aghletarif
41.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پشتت به علی گرم باشه.
این کلیپ پربار و ارزشمند خیلی بهم آرامش داد، حتما ببینید
@aghletarif
889.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سخنان☝️ چند ماه پیش حجتالاسلام خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی را بشنوید
این هم چند سوال آقای منان رییسی نماینده مردم قم👇:
ضمن عرض تسلیت به مناسبت حادثه تلخ بندر شهید رجایی، فارغ از آنکه دلیل این اتفاق چه بوده است انتظار داریم وزیر محترم راه و شهرسازی نسبت به موارد زیر توضیحات قانع کنندهای برای افکار عمومی ارائه نمایند و یا اگر توضیح قانع کنندهای ندارند لااقل عذرخواهی نمایند:
۱. چرا سازمان بنادر که از زیرمجموعههای مهم وزارت راه و شهرسازی است چندین ماه است که رئیس ندارد و با سرپرست اداره میشود؟! آن هم سرپرستی که حتی یک روز هم سابقه مرتبط با سازمان بنادر ندارد و مدرک تحصیلیاش فوق لیسانس کشاورزی است!
۲. دلیل عزل ناگهانی، عجولانه و غیرقانونی رئیس سابق سازمان بنادر که نیرویی متخصص و مجرب بود و حکم ریاست ایشان نیز به تازگی تایید شده بود چه بود؟!
۳. چرا بعد از عزل عجولانه رئیس قبلی سازمان بنادر، چندین ماه است که برخی معاونتهای مهم سازمان بنادر بلاتصدی است و تعیین تکلیف نمیشود؟!
۴. چرا به رغم سپری شدن چندین ماه، از ۵ نفر هیات عامل سازمان بنادر (به عنوان بالاترین رکن سازمان) فقط ۲ نفر تعیین تکلیف شدهاند؟! این رهاشدگی و انفعال چندین ماهه نسبت به این سازمان مهم چه توجیهی دارد؟!
این هم پیام حضرت آقا به مناسبت حادثه بندر شهید رجایی:
« مسئولان امنیتی و قضائی موظفند با بررسی کامل، هرگونه سهلانگاری یا تعمّد را کشف و بر طبق مقررات پیگیری کنند.
همهی مسئولان باید خود را در پیشگیری از حوادث تلخ و خسارتبار موظف بدانند.»
۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
@aghletarif
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداقوت قهرمان👌
هر آنچه که در فیلمهای خارجی فیلمش رو بازی میکنن و الکی دم از قهرمان بودن و فداکاری میزنن ما در ایران به واقع تجربهاش میکنیم با قهرمانهای واقعی
این سرمایهی اصلیه که داریم، به همین دلیل هم معتقدم جمهوری اسلامی ایران قابل مقایسه با هیچ جای دیگه در دنیا نیست. کاش قدر بدونیم.
@aghletarif
خواننده آمریکایی گفته وضعیت در اسرائیل به خاطر آتشسوزی اضطراریه، دعا کنید همه سالم بمونند.
یکی جواب داده: دعا میکنم از آسمون بنزین بباره😁
@aghletarif
هدایت شده از جهان بانو
#یادداشت_اختصاصی
🔰پرداخت حق عائله مندی به زنان، عدالت یا بیعدالتی؟
🖊مریم اردویی
💢آذر ماه گذشته نامهای سرگشاده با هشتگ #نه_به_تبعیض_جنسیتی توسط ۵ هزار نفر از زنان اعضای هیات علمی دانشگاهها و زنان کارمند دولت در اعتراض به تبعیضهای حقوقی در خصوص زنان متأهل کارمند در فضای رسانهای منتشر شد.
‼️یکی از مفاد اعتراضی نامه این بود که چرا به زنان متأهل حق عائلهمندی پرداخت نمیشود!
🔷آنچه این مطالبه را در ترازوی نقد قرار میدهد عدم توجه به نقشهای متفاوت خانوادگی زنان و مردان در محیط خانواده است.
‼️باید گفت که طبق نص صریح قرآن و بر اساس مبانی اسلامی مردان متکفل پرداخت نفقه خانواده هستند و زنان در این زمینه تکلیف و مسوولیتی ندارند.
‼️ به عبارتی آنچه در این مطالبه به عنوان تبعیض یاد شده در واقع تبعیض نیست بلکه تفاوت است؛ تفاوتی که ریشه در تکوین و خلقت زن و مرد دارد و همین تفاوت تکوینی مبنای شکلگیری نقشهای متفاوت خانوادگی شده است.
📌نقد اصلی را باید متوجه قانونی دانست که در استخدام، جنسیت را اولویت قرار نداده بلکه اطلاق به کارمند کرده است.
📌قانونی که در پروسه استخدام با کورجنسی همراه بوده و جنسیت زن را نادیده گرفته است.
🔗ساختارهایی که بر مبنای اقتضائات مردانه قوام گرفته اعتراضی ندارد، مطالبه درست آن است که در جهت اصلاح ساختارهای اداری باشد و زنبودن را باور کند.
📢جدیدترین اخبار زنان ایران و جهان در پایگاه خبری تحلیلی جهـــــ🌐ـــــــان بانـــو
| @jahanbanou_ir |
هدایت شده از نوشتهها
ممکن است که یک معلم در کلاس سخنان خیلی خوب و جالبی بگوید ولی مسأله این است که پیش از حرفها این رفتار و عمل ماست که روی دیگران تاثیر میگذارد. معلم باید اعمال خود را کنترل کند و توجه داشته باشد که طرز راه رفتن او، خندیدن، لباس پوشیدن، نوع آرایش و
شکل تفریحات و حتی طرز نگاه کردن، او در شاگرد تأثیر میگذارد. این کافی نیست که حرفهای خوب بزنیم.
وقتی تو داری از یک زندگی ساده و بی تجملات و رفت و آمدهای مؤمنانه بیتشریفات سخن میگویی شاگرد کنجکاو است که بداند خانه تو چگونه است؟ فرشهایت، لوازمت حتی عکسهایی که به دیوار خانهات آویختهای نشان دهنده شخصیت واقعی توست؛ چون شخصیت انسان را میتوان از روی انتخابش درک کرد.
و چه کسی میتواند کلیه اعمالش را کنترل کند؟ آن کسی که مؤمن باشد. زیرا وقتی، انسان همه هستی را هماهنگ و یگانه و همراه و همساز میبیند، وقتی که میبیند هیچ حرکتی بیحساب در هستی صورت نمیگیرد، او هم که جزو این مجموعه است و روی به سوی واحد احـد
دارد نمیتواند بیحساب حرکت کند.
انسان مؤمن برای هر حرکتش حساب باز میکند.
برگرفته از کتاب «تربیت کودک» استاد صفائی حائری
@aghletarif
هدایت شده از عصر زنان
#یادداشت | #اختصاصی
🔺 مراجعه به تصویر
♦️ مادر اولین معلمش بود
✍🏼|خانم مریم اردویی
🔹معلم بود اما تحصیلات آکادمیک به معنای امروزی نداشت. شاگردانش فرزندانش بودند. آنقدر در تفاسیر قرآن غور و مطالعه کرده و پای کتابهای تاریخی مانند «روضه الصفا» تلمذ کرده که استاد شده بود. کودکانش را جمع میکرد و در کلاس تاریخ از داستان زندگی انبیاء برایشان میگفت. لابلای همین داستانها بود که ذره ذره خط سیر حق و باطل را برایشان ترسیم میکرد. اگرچه از تاریخ میگفت اما در تاریخ نمانده بود و فرعون و نمرود روزگار را به آنها نشان میداد. تنها تاریخ را توصیف نمیکرد که صاحب تحلیل هم بود؛ به طوریکه به گفتهی پسر کوچکش ««شیری که مادرمان به ما داد با نفرت از پهلوی عجین بود.» از سلاح دعا غافل نبود. خوب میدانست که مهمترین نقش زن که قرار است اولین معلم فرزندانش باشد بسط معنویت در محیط خانواده و انتقال باورهای راستین دین به کودکان است. خشاب اسلحهی دعا را با مستحبات پر میکرد. با فرازهای ادعیهی دعاهایی چون عرفه، میدان آمادگی دفاعی چون مناسک ام داوود و رکعات نماز عظیم الشأنی چون جعفر طیار گاردش را مقابل شیطان چنان میبست تا نتواند با نفوذ به قلب و ذهنش معبری به اندیشه و جان و جهان فرزندانش باز کند.
🔸هنگام حضور در میدان رزم دعا تنها نبود. بلکه فرزندانش را هم با خود شریک میدان درس آمادگی دفاعی میکرد. انسش با قرآن به او آموخته بود که «وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَاباً مَّسْتُورا.. و هرگاه قرآن مى خوانى، میان تو و کسانى که به قیامت ایمان ندارند، حجابى ناپیدا (و معنوى) قرار مى دهیم» از همین رو خانه را کلاس قرآن میکرد و با تلاوتی خوش، گوش فرزندانش را با نور قرآن صیقل میداد. از کلاس ادبیات غافل نبود. از وقتی پا به خانهی شوهر گذاشته بود یک دیوان حافظ چاپ بمبئی را هم میان جهیزیهاش با خودش آورده بود. دیوان قدیمی که سفرهای دور و درازی را پشت سر گذاشته و جهاندیده بود یادگار سید هاشم پدرش بود که انس و عشق دیرینهاش به غزلیات حافظ را برای دختر به ارث گذاشته بود. با تسلطی که بر غزلیات حافظ داشت، لطافت غزل و متانت صاحب غزل را به خورد جان کودکانش میداد. در کنار تمام این کلاسها، حواسش به کلاس اخلاق هم بود. با لطافت مادرانه نصیحتشان میکردکه: «رحم داشته باشید و کسی را اذیت نکنید، در کوچه بچهای را اذیت نکنید، درِ خانه مردم را نزنید و به مردم اذیت نرسانید.»
🔹کرسی تدریسش را فراتر از خانه و خانواده به میان زنان نیز برده بود. به رابطه مادر و اولادش کاملا واقف بود و این را به مادران دیگر هم گوشزد میکرد: «به فرزند خود ظلم نکنید تا فرزندتان ظالم نشوند، رحم کنید تا فرزندانتان رحمدل شوند، به فرزندان خود دروغ نگویید تا آنها هم دروغ نگویند، مال حرام به فرزندان خود ندهید، غذای نجس به بچههای خود ندهید، بچهها را فقط تشویق به درس خواندن نکنید بلکه به امور دین هم تشویق کنید، ما از کوچکی برای فرزندانم قصه انبیا و قصص قرآنی میگفتیم.» امروز اگر سیدعلی خامنهای مقتدرترین معلم تمام انسانهای آزادهی جهان است نتیجهی تربیت چنین مادری است. او که درسهای مادر را خوب از بر کرده بهتر از هر کسی میداند: « مادر است که فرهنگ و معرفت و تمدن و ویژگیهای اخلاقیِ یک قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خُلق خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل میکند. همه تحت تأثیر مادران هستند. آنکه بهشتی میشود، پایهی بهشتی شدنش از مادر است؛ که «الجنة تحت اقدام الأمهات».» روز معلم را باید به اولین معلمان انسانها یعنی مادران تبریک گفت؛ مادرانی معلمپرور.
🔻پایگاه تحلیلی تخصصی عصر زنان
🌐 |@asrezanan_ir|
هدایت شده از نوشتهها
به یاد بانوی معلم شهیدی که هممسیر با شهید سلیمانی بود و در سالروز شهادتش در مسیر رسیدن به مزارش آسمانی شد. روز معلم بر تمام معلمان هممسیر با انقلاب مبارک
🔰از حسرت شهادت تا مرکب شهادت
نوشته بود:« این شهید را روایت کنید. به برکت خون این شهید باید تقدس مقام معلم را به آن برگرداند» و من دنبال روایتی بودم از این معلم شهیده. کسی که در عصر غلبهی نگاه مادی به شغل مقدس معلمی و در زمانهی معلمبلاگری، با نگاه تربیتمحور عزمش را جزم کرده بود تا در قامت یک معلم انقلابی به دل میدان تعلیم و تربیت بزند. دختری دهه هشتادی که با طرح بینهایت، مبانیش را برای برداشتن بار تربیتی محکم کرده و با دورهی اندیشهورزی استراتژیک کودکان و نوجوانان، چگونه و برای چه اندیشیدن را آموخته بود. معلمی که در پیوند با ولی فقیه زمانش میدان جهاد را اینگونه فهم کرده بود: «از زمانی که شما را شناختم و علاقه قلبی به شما در قلب و اندیشهام ریشه دواند، سربازتان شدم، دانشجو شدم، معلم شدم.»
این اطلاعات جسته و گریخته را که از گوشه و کنار میخواندم بیشتر ذهنم درگیر شهیدهای میشد که حالا قرار بود در دانشگاه فرهنگیان آرام گیرد و چون کعبه، سنگ نشان راه معلمان نسل آینده شود که ره گم نکنند. هرجا نگاهم را میچرخاندم از گروههای ایتا تا استوریهای اینستاگرام فائزه را میدیدم. تا اینکه دیشب قبل از بستن اینستاگرام استوری بزرگواری را دیدم که تصویر فائزه را استوری کرده و نوشته بود: «به چفیه سبز و نحوه انداختنش نگاه میکنم و عینک دودیاش! نمیدانم عدهای به فائزه هم میگفتند مذهبی صورتی؟» متن استوری برایم عجیب بود. درنگ نکردم و پاسخ دادم: «عجیبترین برداشتی بود که تا حالا از این عکس دیده بودم». پاسخ داد: «چرا الان اگر شهید نشده بود خیلی بعید نبود که یکی بیاد و بگه این مذهبی صورتیه! ژست گرفته کنار تابلو و عینک دودی زده و چفیه رنگیش را انداخته پشت»
سریع دایرکت میدهم و علت این برداشت را جویا میشوم. گفتگویی شکل میگیرد و تا نقد فضای گفتمانی حاکم بر زیست مجازی و رسانهایمان پیش میرود. اینکه هر وقت کسی حرفی زد حتی به اشتباه، بجای نقد همان حرف تا تخریب شخصیت و بی حیثیت کردنش پیش میرویم. بعد از این گفتگو، بیشتر نگران قلمی میشوم که به دست گرفتهام. آخر میگویند فائزه هم اهل قلم بوده.
بیشتر از خودم میترسم. آن هم در زمانهای که شوق و شهوت دیده شدن در دنیای تبرجهای کلامی و تصویری از در و دیور شعله میکشد. خصوصا اکنون که به روایتی جدید از این بانوی شهیده رسیدهام. روایتی به نقل از معلمش که میگوید: «فائزه تو همهی عکسهای مشترکمون کنار جمع ایستاده در مرکز نیست. نمایش نداشت دنبال دیده شدن و در مرکز بودن نبود اما موثر بود.» چقدر توصیف معلم فائزه منطبق بر این توصیف حضرت آقا از حاج قاسم است: «دنبال دیده شدن نبود. حتی از دیده شدن فرار میکرد. کار را برای خدا میکرد» وقتی میخوانم: «در جمعها و جشنهامون داوطلب انجام کم ارزشترین کارها بود.» ذهنم گریز میزند سمت روایتی از حاج قاسم که «وقتی کارگرها برای نظافت سرویس بهداشتی حسینیه بیتالزهراء آمده بودند. همه را بیرون کرد. در را بست. خودش تنها شلنگ دست گرفت و همه جا را شست.» بیریاترین و در ظاهر کمارزشترین کار.
به اینجای روایت که میرسم: « با یه بسته دستمال پاک کننده آرایش، شعار از در و دیوار دانشکده و مترو پاک میکرد. لگد میخورد از مسافران و فحش از همكلاسيا...» جملهی «بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میماند.» با لحن صدای سردار در مغزم ضرب میگیرد. آری فائزه میدانست در و دیوار حرم مقدس است و باید تطهیر شود. به یاد آخرین دستنوشتهاش میافتم«در حسرت شهادت» حسرتی که دیگر حسرت نیست. باید شهید زندگی کنی تا شهید شوی.
✍️مریم اردویی
@aghletarif