غمش مرا میکشد
_
همون که میگه:
ایکه گفتی جان بده تا باشدتت آرام جان جانبه غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز.
خستم حس میکنم هیچکی نمیخادم ، حس اضافی بودن ...
مامان بابام دوسم ندارن همش بحث میکنن دعای مرگمو میکنن طبیعیه مامان بابا بقیه رو میبینم حسودیم میشه:)
همه مشکلات دارن تو زندگی شون ولی من از دوس داشته شدن پدر مادرمم محرومم
ن تنها اونا بلکه هیچ کس دیگه ام منو نمیخاد
گاهی اوقات لازمه بخاطر ی نفر ادامه بدی
من میخام خودمو خلاص کنم هدفی نمیبینم ک بخام ادامه بدم براش
ن کسی از زنده بودنم خوشحاله ن براشون مهمم من ب چ امیدی ادامه بدم؟!
برا خودم زندگی کنم خودم ک خیلی وقته نابود شده اصن برام معنی نداره ادامه دادن
_
میفهمم خانواده چیزیه که نمیشه نادیده اش گرفت و نسبت بهش بیاهمیت بود
ولی اشتباه ما دقیقا همونجا بود که دنبال یکی گشتیم تا به خاطر اون ادامه بدیم...
هیچوقت به وجود خودمون به دل خودمون به حال خودمون اهمیت ندادیم.
مرگ چیزیه که سراغ هممون میاد اصلا عجله نکن تو که میدونی تهش مرگه پس هرطور حالت خوب بود زندگی کن.
میدونم که میتونی سرپا شی دوباره اینو یادت نره که همیشه ادمایی هم هستن که وضع زندگیشون از ماهم بدتره همین یه دلیل برا ادامه دادنه
امروز ی بابایی رو دیدم ک موقع رفتن دخترشو بغل کرد و بوسید اخرشم خداحافظی کرد و رف (دختره همسنم بود تقریبا ۱۸و۱۹ساله)
کلی سفارش کرد ک مراقب خودت باش
هیچ وق تجربش نکردم حتما حس خوبیه:)
پسرای چنل توروخدا وقتی ازدواج کردین اینجوری بابای خوبی باشین برا بچتون
خصوصا اگ دختر دار شدین خیلی مراقبش باشین هیچ وق نذارین دخترتون ب همسن و سالاش حسودی کنه گدای محبت بشه
اگ ب اون لحظه برسه هرکاری کنین دیگه ب حالش اثر نداره
از اول بابای خوبی باشین :)))
_
ولی هیچوقت ظاهربین نباشین یکی بلده ابراز کنه یکی بلد نیست و محبتاش دلیه:)
هرچند محبت کلامی هم لازمه...
و چه دختر و چه پسر برا هیچ کدوم نباید کم گذاشت دختر ناراحتیش رو به رو میاره و پسر میریزه تو خودش.
حال بابام اصلا خوب نیس تو icu هس
هوشیاریش خیلی کمه
لطفا نفری ی صلوات براش بفرستین و دعا کنین
_
حتما. انشاالله زود زود خوب میشن و برمیگردن پیشتون:)))🌸
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
هعی خدا. هزار بار بخدا بالای هزار بار هی میرفت و میومد میرفت و میومد ولی من هر دفه بخشیدمش و دوباره همه چیو از اول ساختم باهاش. یه بار دروغ میگف ی بار بهانه میورد ی بار خیانت کرد یه بار پای خانوادشو کشید وسط بخدا دیوونم کرد . آخرم بدون توجه به همه محبتام گذاشت رف. الان سه ماهه که نیست ولی من هنوزم دلم براش تنگ میشه. انقد دوسش دارم که حتی اگه الان بازم برگرده میبخشمش و باهاش از اول میسازم ولی حیف که نشد
_
نه واقعا خوب نیس اینطوری..
اینو نشون میده که دلش به رفتن بوده و کسی که نخواد بمونه رو اصلا نباید نگه داشت چون هر دفعه بیشتر از دفعه قبلی خورد میشی قطعا بین مردن و هر روز زجرکش شدن مردن بهترین گزینه اس. و امیدوارم دیگه نذاری بیشتر از این با احساست بازی بشه
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
زیاد فرصت دادم و نتیجش شد پشیمونی
_
فرصت زیاد هم آخرش همینه...
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
من؟؟؟
راستش اوایل فرصت میدادم ...
تا جایی ک تونستم فرصت دادم و دادم و دادم و صبوری و سکوت و خودخوری...
چون گفتم تلاش مو بکنم که بعدا پشیمون نشم که تلاش نکردم...
صحبت کردم و فرصت دادم ها...
بعدش ولش کردم جوری ک خودشم نفهمید در عرض یک ساعت تو یک شب تا یک ماه تو هپروت بود...
بعدش خیلیییی زور زد تا دوباره به دستم اورد...
ولی الان بازم دارم بهش فرصت میدم ولی با فکر باز و کلی منطق...
امیدوارم موفق شم
_
تلاش هم تا حدودی خوبه ولی کسی که دوسمون داشته باشه رو فک نکنم نیازی باشه که هر روز زور بزنیم تا نگهش داریم..
ادم خسته میشه. یه روزایی هم نیازه بدون اینکه کاری کنی دوست داشته باشن امیدوارم که بتونی کنارش بمونی:)🌸
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
اطرافم نمیزارم آدمی بمونه..و اون کسی که کنارمه قطعا دوسش دارم..هر بار فرصت دادم بهش تا بفهمه اشتباه کرده..ولی حقیقت این بود که اون فقط دنبال سرگرمی بود..اینقدری که من آسون بهش فرصت میدادم اون اسون رهام میکرد..تف!
_
به قول یکی.. دوس داشتن کافی نیست.
همه هم اشتباهشون رو خوب میدونن با فرصت بیشتر، بیشتر
تکرارش میکنن🚶🏻♀️
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
خیلی فرصت دادم..هربار بخشیدم و پشیمون شدم اما دوباره فرصت دادم.
اینه خاصیت دوست داشتن
_
درسته تا از چشمت نیوفته نمیتونی بهش فرصت ندی. در واقع فرصت میدی تا اگه درستم نشد به کل از چشمت بیوفته
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
نه نباید هر روز زور بزنیم کسی و نگه داریم...
نه اون زور میزنه نه من...
دوتایی سعی میکنیم بمونیم برای هم ...
به نتیجه رسیدیم این دنیا مارو بدون هم تنها میکنه و حقیقتش و فهمیدیم ، که دیگه مثل هم پیدا نخواهیم کرد هرچند با همه بالا پایینا و سختی ها ...
و در آخر
متشکرم 💙
کانالت و خیلی دوست دارم
_
و چقد قشنگه آخر همهی سختی کشیدنها همزمان به این نتیجه رسیدن امیدوارم سرنوشتتون بهم دیگه گره خورده باشه:))
خیلی ممنونم خوشحالم از این..🤍
هدایت شده از ‹اغمــٔـا›
چند باری از اول فروردین هی میرف هی میومد منم هی التماسش میکردم ک نره چون واقعا بدون اون نمیتونسم یبار رف حدود سه چهارهفته هی پیام مدادم بش ولی اصن حالمم براش مهم نبود ولی باز خودش برگشت گف مخاستم نازم بخری ..
منم بش فرصت دادم چون دوسش داشتم الانم باز رفته و نزدیک ی ماهه و منم هی پیام میدم ولی واقعنی کوتاه نمیاد دیگه .
چیکار کنم اقا اصن حالم بده خیلی :)
_
خدایی باید تا الان میتونستی راحت ولش کنی:/ خب عزیزمن وقتی تو رو داشت رفته.. معلومم نیس کجا رفته اصلا فقط با تو بود یا نه.. باور کن ارزش فکر کردن هم نداره اصلا فرض کن رسیدی بهش و همینطوری موند میتونی باهاش زندگی کنی؟😐