مه خیله چیزا دوست درم.. اما نمشه همشانه خده هم بدست اورد......... یکم روستایی نوشتم حال کنید😂
_
همشانه چی چیییی؟😂
ترجمه هم میخوام من
ای کاش تو عجیب ب دل بیقرارم نشست.... ایت الکرسی خوندم برات... خدا محافظت.... دلم و اروم مردی... گاهی وقتا یه حرف لازمه فقط
_
وای واقعا ممنونم ازت پیام تو هم عجیب به دلم نشست:)))))
خوشحالم از این🌱
ای کاش یه روزی اونقدری پول داشته باشم تا بتونم تموم نیازمنداو کارتون خواب های شهر هارو جمع کنم و براشون بهترین زندگی و بسازم... از خدا میخوام تمومشون و بی نیاز از هرچیزی و هر کسی بکنه.... آمین.... زندگی اونا خیلی سخت تر از هر چیزیه
_
چه خواسته قشنگی داری
همینطوره انشاالله وضع اونا هم بهتر میشه
بفرمایید ترجمه.... من خیلی چیزا میخوام اما اما همشون با هم نمیشه
_
مرسی حالا فهمیدم😂
میشه میشه با همین یه کمیش خوش باش حالا
همه ای کاش هارو فک کنم من گفتم.. خخ..... دلم خیلی سبک شد.. ممنون ازت.... امیدوارم ب هرچی که میخوای برسی بهش..... راستی... ندیدمت اما از راه دور میشه فهمید یه فرشته ای
_
خدای منننننن:)))))))))))
خیلی لطف داری💛
مرسیییی بابت حرفای قشنگتون
خوشحالم که سبک تر شدی
اگه میخوای بخوابی و خسته شدی بگو تا اذیت نشی دیگ
_
این چه حرفیه فعلا که دارم با حرفاتون انرژی میگیرم شماها هم حالمو خوب کردین🙃
نمیدونم چرا تو محرم اونم نصف شب اهنگ گل پری بیاد تو ذهنم... چی دلیلی داره جز. اینکه تو هم داری ب این فکر میکنی؟ یا من.... 😂
_
انشاالله که عادیه🙂😂
والا من الان نصف شبیه توانایی فک کردنو ندارم کلا😂
منتظرم صبح شع تا باز منتظر شب باشم
_
این یه هدف خیلی بزرگیه که نصف بیشترمون داریم
ای کاش اتقدر دعوایی نبودم... ـدخترم هااا اما عشق جنگ و دعوا و.......
و اینکه خیلی رکم و فکر کنم این ویژگیم زد باشه... اوووم بعدش اها میخواستم بگم دعا کنید روزه باشهحالا دعوا هام ب اون شدت نیست ولی میشه اسمشو گذاشت دعوا که دعوا نکنم😂
_
کی گفته همه دخترا ارومن؟😔😂
بیاین یه نمونه دعوایی پیدا شد
یه چیز بگم بخندی... خسیس نیستم ها ولی یه روز هزار تومن و از دهن فروشنده کشیدم بیرون.... از لباس قبلی 25 تومن کم کرد مـوقع حساب هزار تومن اضافه گف ما جون میکنیم و فلان منم گفتم باباهامون هم جون میکنن این پولا رو در میارن خلاصه که هیچی سر هزار تومن سوژه دوستم شدم.... البته پول زور ب کسی نمیدم وگرنه خسیس نیستم
_
وای این سوژه شدنا بدههه🤣
خب خب بزار بگم.... یه شب عمو مامانم اومده بودن خونمون من داشتم از این امپول پیلیسیرین گرد هاشو حل میکرم بعد دیدم استکان تو سینی هست عقلم نکشید اصن برا چیه... امپول خالی کردم تو یکی از این لیوانا بعد مامان بیچارمم حواسش نبود و همون لیوان رو چای ریخت برا عموش... خلاصه اولش که چیزی نگفتم اما بعدش استرس گرفتم که اگه طوریش بشه چی خو امپول پلیسیرین بود. هیچی دیگه رفتن با هزار هول و ترس لیوانو برداشتم از جلوشون و گفتم سرد شده یکی دیگه بیارم ای عموهه مگه میذاشت! میگفت نه همین خوبه... نزذیک بود گریم بگیره که دیگه اخر من موفق شدن و بعدش ب مامانم گفتم و دو تا چوچنگ(بیشگون) نوش جان کردم
_
خوب شد نجاتشونم دادیاا
بیچاره عموت😕😂