کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_اول عروسک پارچه ای رو که خودم درست کرده بودم و به خودم چس
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#قمر_تاج
#قسمت_دوم
بعد از شنیدن حرف های پدرو مادرم با هول به سمت اتاق گوشه ایوون که منو وخواهرام توش میخوابیدم رفتم .
منیر تاج تو رختخوابش نشسته بود و موهای بلندو مشکیشو میبافت.
ازم پرسید کجا بودی چرا دیر اومدی؟
رنگم پرید و زود گفتم رفته بودم دستشویی و چون چراغ نفتی خاموش شده بود دنبال کبریت میگشتم که روشنش کنم .
اونم دیگه چیزی نگفت و دراز کشید و خوابید.من با همه بچگیم میدونستم چه زندگی سختی در انتظاره منیر تاجه و براش غصه میخوردم. اما نمیتونستم بهش بگم چی شنیدم،چون اگه مامانم میفهمید حتما با ترکه آلبالویی که همیشه تو دبه آب خیس میخورد ادبم میکرد تا دیگه تو کار بزرگترا دخالت نکنم.
همه ما صبح خیلی زود وقتی که هوا تاریک و روشن بود بیدار میشیدم. مردا میرفتن صحرا و ما هم تو کارهای خونه کمک میکردیم .هوا هنوز سوز سرما داشت و موندن تو رختخواب خیلی دلچسب بود.اما باید با منیر تاج میرفتیم لب چشمه تا ظرف ها و لباس هارو بشوریم .منیرتاج میگفت من جون ندارم و خودش تنهایی لباس هارو میشست و منم با صابون و خاکستر زغال تنور می افتادم به جون ظرفا.تو راه برگشت همش دلم میخواست به منیر تاج بگم میخوان بِدنش به پسر مراد خان،ولی میترسیدم. برا همین ساکت به خونه برگشتیم .دو روز بعد بهجت خانوم و چند تا از نوکر و کلفت های خان چند تا طبق و یه گوسفند آوردن خونه ما .به دستور مادرم شربت گلاب درست کردم و پشت در اتاق گذاشتم. بعد از اینکه مادرم پارچ شربت و لیوان ها رو برد داخل با کلی ترس و لرز پشت در گوش وایسادم .بهجت خانوم گفت که فردا مشاطه میفرستن تا دستی به سر و صورت منیر تاج بکشه. بعدم انگار که کاغذی آورده باشه به منیرتاج گفت پاشو دختر جان بیا اینجا رو امضا کن که من برم. منیر تاج با صدای آرومی گفت من امضا بلد نیستم. بهجت خانوم ایش بلندی گفت و گفت خب پس پاشو بیا اثر انگشتتو بزن که کاغذ و ببرم بدم خان تا عقدت کنن.انگار دیگه کارشون تموم شده بود که بهجت خانوم و بقیه عزم رفتن کردن .مادرم کلی تشکر کردو اونا رفتن. من که خیلی دلم میخواست بدونم چی تو طبق هاست زود رفتم تو اتاق . مامانم بهم چشم غره ای رفت و من از ترس گفتم اومدم لیوان هارو ببرم و پشتش از اتاق خارج شدم .منیر تاج خیلی غمگین بود، اما هیچ حرفی نمیزد.کلا دختر خیلی ساکتی بود و تا ازش چیزی نمیپرسیدی حرفی نمیزد.شایدم میدونست حرفش تاثیری نداره و سکوت کرده بود.وقتی مامانم رفت تا طویله رو تمیز کنه بدو خودمو به اتاق مهمونخونه رسوندم تا توی طبق هارو ببینم .توی طبق ها نون خونگی و گردو و نقل و شیرینی و روغن حیوانی چای و قند و چند دست لباس و پارچه و روسری های رنگی و کفش بود. تو دلم گفتم خوش بحال منیر تاج که داره عروس میشه و اینارو میپوشه. آخه تو ده ما فقط برای عروس ها یک دست لباس میخریدن، اما حالا منیر تاج یه عالمه لباس های قشنگ داشت .فردا صبح بود که خیلی زود خونه رو تمیز کردیم و مادرم زن های همسایه رو دعوت کرده بود که بیان خونمون. بهجت خانومم با یه ضرب زن و مشاطه اومدن و وقتی رفتن تو اتاق اول همه یه صلوات فرستادن و چند دقیقه بعد صدای ضرب و دست و دود اسفند با هم قاطی شد .خیلی دلم میخواست منم برم اتاق بالا پیششون، اما حتی بدری که خیلی از من کوچیکتر بود هم حق رفتن به اتاق رو نداشت .
نزدیکای ظهر بود که کار مشاطه تموم شد و همه رفتن. اما منیرتاج از شدت خجالت از اتاق بیرون نیومد. حتی برای شام هم بیرون نیومد.موقع خواب وقتی توی اتاق رفتم دیدم که منیرتاج خوابیده. صورتش خیلی قشنگ شده بود. مثل زن ها شده بود و دیگه شبیه دختر بچه های دوازده ساله نبود.از پف چشماش راحت میشد حدس زد که کلی گریه کرده.از اینکه خواهرم از پیشمون میره خیلی دلم گرفت.اولین بار بود که کسی از خانواده ما ازمون جدا میشد.دو روز بعد بهجت خانوم به همراه دوتا کلفت دیگه اومدن که منیرتاج و ببرن حمام.اون روز مادرم هم باهاشون نرفت که خودشون منیر تاج و بشورن وببینن که عیب و ایرادی نداره.
دو ساعت بعدمنیرتاجو آوردن خونه و بهجت خانوم گفت فرداشب قراره خان، عروسی بگیره ولازم نیست برای عروسی پدرمن خرجی بکنه.تو تمام اون مدت، فقط بهجت خانوم پیغام هارو میاورد خونه ما و مادر و پدرم هم اجرا میکردن .
فردا که شد مادرم چند تا طبق جهیزیه که شامل یه دست آفتابه و لگن، یه دست رختخواب و دو تا بشقاب و قاشق و چنگال و لیوان و یه جاجیم و کمی نقل و شیرینی فرستاد خونه خان. اون زمان همینقدر جهیزیه میدادن. بعد از دو ساعت لباس هایی که برای منیرتاج آورده بودن و تنش کردن و بهجت خانوم و چند تا از کلفت ها اومدن دنبال عروس. ما هم همراهشون رفتیم.منیر تاج بغض کرده بود، اما گریه نمیکرد. وقتی رسیدیم خونه خان، صدای سازو دهل می اومد.
ادامه دارد...
@aghmiun
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
مائیم که تا
مِهرِ تو آموختهایم
چشم از همه خوبان جهان
دوختهایم ...
#تک_بیت_مدح
#مولوی
📲جناب آقای بیوک آقاآهنگری آغمیونی
@aghmiun
4_5917814276407429933.m4a
زمان:
حجم:
2.3M
❇️🌺رسم و رسوم عروسیهای قدیم آغمیون(بخش پنجم وپایانی)
✳️راوی: جناب آقای پورامجد بزرگوار
باسپاس فراوان
کانال آناوطن آغمیون
✳️ @aghmiun
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟در این شب زیبـا
💫آرزویم این است که
🌟صفحه غم و اندوه
💫در دفتر زندگیتان
🌟همیشه سفید بماند...
💫اوقاتتون به وقت مهربانی
🌟لبخندتون بـه رنگ عشق
💫شبتون پر از آرامش
🌟و در پناه خداوند مهربان
@aghmiun
وسواسی باش... - وسواسی باش....mp3
زمان:
حجم:
6.2M
صبح سوم مهــــــــــر
@aghmiun
*با سلام و عرض ارادت*
*قابل توجه تمامی هموطنان عزیز در سراسر کشور*
*و لغو پذیرایی ناهار ، شام و پذیرائی توسط بازماندگان و نخوردن غذای مجالس ترحیم که باب شده و در کمتر نقطه ای از جهان یافت میشود*
*همچنین عدم نصب پارچه نوشته و بنرهای زیاد توسط میهمانان وشرکت کنندگان معزز*
*با توجه به اینکه که فوت ما انسانها معمولاً ناگهانی ست*
*و دیگر اینکه شرایط اقتصادی خوبی در جامعه وجود ندارد ،*
*بیایید با این تصمیم به بازماندگان خودمان کمک کنیم*
*کمپین نه به غذا خوردن در مراسم ختم و نه به توزیع بستههائی که باب شده و در مجالس ختم به مدعوین میدهند
*هموطنان ارجمند*
*ازپیامبر(ص) و ائمه اطهار و بزرگان دین اینگونه نقل است که تا سه شبانه روز اجاق خانۀ فرد متوفیٰ بایستی خاموش باشد (اندوه بازماندگان در این سه روز غیرقابل توصیف است) و در این مدت بر فامیل و آشنایان واجب است تا خورد و خوراک مورد نیاز خانوادۀ متوفیٰ را نیز تامین نمایند
*تا با نخوردن غذا در این مراسم*
*به تدریج این قضیه عمومیت پیدا کرده و انگیزۀ تدارکِ پذیرائی مراسم ترحیم ، این رسم واقعاً غلط برچیده شود وموجب قرب حضرت حق و توشۀ مناسبی بدرقۀ راه عزیز از دست رفتۀ خویش بنمایند*
*🌹از خودمان شروع کنیم و آن را تبدیل به یک فرهنگ کنیم.🌹*
*این کمپین جمع شدن تشریفات و تجملات با اوضاع سرسام آور اقتصادی روز و پذیرایی(سرو غذا) در مراسمات ترحیم رو حذف نماییم*
*دوستانی که موافق هستید*
*لطفا در گروه هایی که عضویت دارید*
*و همچنین برای دوستان و آشنایان خود فوروارد کنید.*
🙏دعاگوی همه دوستان لبیک گو:
شیخ حسین تاجیک🙏
بزرگترین گروه رایگان تبلیغات در سراب با بیش از 8 هزار عضو
کانال سراب در راستای حمایت از فروشندگان، گروه دیوار رایگان را راه اندازی کرده تا عزیزان محصولات خود را در بستر فضای مجازی به فروش برسانند.
مارا به دوستانتون معرفی کنید
بزرگترین گروه نیازمندی رایگان در شهرستان سراب
👇👇👇👇
درج لینک تلگرام و اینستاگرام آزاد هست.
T.me/sarab_tabligh
ممنون از آقای عالیجاه عزیز بابت اطلاع رسانی شان
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طراحی فوق العاده ظرف مخصوص کودک که هر کاری کنه محتویاتش نمی ریزه 🤩
@aghmiun
قابل توجه اونایی که بچه های شیطون و شلوغی دارن......
29.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرفهای قابل تامل....
@aghmiun