eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
16.5هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
    ❇️ « فرجین باغی»    وقتی نوجوان بودیم شاید دوران مدرسه ابتدایی را می خواندیم ، سر کوچه که وای می ایستادیم یا مشغول بازی بودیم ، موقع عصر که هوا روبه تاریکی بود ، پیر مرد موسفید و چابک که قیافه اش جذبه خاصی داشت را هر روز می دیدیم که سوار بر اسب از صحرا برمی گشت و به سمت پایین می رفت . این پیر مرد زحمت کش مرحوم فرج بی غم پدر مرحومین نصیر و رجب و همچنین جناب اقای رمضان بی غم که امسال ماه محرم بعد از چندین سال در مسجد دیدمشان و باهم احوالپرسی هم کردیم ، و فکر کنم که از فرزندان ذکور مرحوم فرج فقط اقا رمضان مانده اند که انشالله زنده باشند همچنین فرزند شان   که مداح باصفا و دارای صدای و لحن و سبک خوب و قابل تحسینی بودند را هم زیارت کردیم و همچنین فرزندان مرحوم اقا نصیر ، اقا منصور و اقا محبوب و... با دیدن هر یک از هم کتی های عزیز م در سفرم به اغمیون بعد از چندین سال تجدید خاطره ای میکردم و بیاد گذشته ها غبطه می خوردم .                                           مرحوم فرج بی غم علاوه بر کار کشاورزی و دامداری ، یک باغ بسیار زیبا و دل انگیز در دامنه کوه ، بیادگار گذاشته است  ، باغی با درختان متنوع میوه در دل دامنه کوه، تصور کنید این پیرمرد شجاع با تحمل چه زحمات پر مشقت ، چنین بهشتی زیبا و دلربا در ان دل صحرا پدید اورده است .بی گمان ماه ها و سال ها تلاش و کار مستمر این مرد سخت چنین نتیجه ای پر بار داده است ، وقتی بعد از سالیان طولانی به همراه برادران مهتابی برای تجدید خاطره به باغ فرج رفتیم و داخل باغ دقایقی قدم زدیم  ، به درختهای تنومند که هر یک هویت و تاریخ کهن اغمیون را به رخ می کشید، تکیه کردیم و نفسی تازه کردیم ، بخوبی جای جای باغ را نگریستیم ، هنر و اندیشه و استقامت مردان زحمت کش این باغ را ستودیم که چگونه و با چه ابزار و الات اولیه چنین باغی را در چنین جایی پدید اورده اند که هنوز هم درختان با قامت بلند ولی نه چندان شاداب خودشان  ، جلوه منحصر به فردی به دشت و دمن و کوه بخشیده اند از ظاهر باغ و درختان وضع مطلوب بنظر نمی رسید  ، همچنانکه در عکس مشاهده می کنید بعضی از درختان تنومند و کهنسال خشکیده یا در حال خشکیدن بود ، که این منظره اصلا قابل توجیه نیست واقعا اگر خدای نکرده اهمال و سهل انگاری در ابیاری و نگهداری این درختان زیبا رخ  دهد ضایعه ای بزرگ به این دشت و دمن زیبا خواهد بود که هیج موقع قابل جبران نیست باور کنید از ته دل عرض میکنم وظیفه همه ما اهالی هست که در زنده نگه داشتن ان باغ و درختان اش از هیچ کوششی دریغ نکنیم هر چند ان ملک مال خانواده بی غم هست ، ولی یادگار گرانبهایی از مردان زحمت کش به کل مردم اغمیون است. اگر در مجلسی یا جایی سخن از زیبایی و دل ارایی و سر سبز بودن روستای کهن اغمیون سر زبان هاست مگر بدون این باغ و باغات زیبا میشود چنین ادعایی کرد این باغات و درختان و پرندگان روی شاخ و برگشان ، سند زیبایی اغمیون ماست . صدای دل انگیز پرندگان روی درختان دقایقی که در باغ بودیم نوازشگر جسم و روح خسته مان بود که از تهران با خود به یدک می کشیدیم در ان چند دقیقه چقدر احساس خوشحالی و شادابی برایمان دست داد که همه انها مرهون ان درختان ایستاده بلند بود که روزگاری مردی مهربان و شجاع با دستان خسته و مهربان خود ، ریشه این درختان را در خاک کرده تا در اینده رهگذری خسته در زیر سایه ان اندکی استراحت کرده و ارام شود . عمو فرج روحت شاد ، ایا روزگار مردانی به پاکی شما بازهم به خود خواهد دید .                                        خستگی مان را در کرده راهی کوه شدیم ، به بالای کوه که رسیدیم ، تازه به عظمت و زیبایی باغ عمو فرج پی بردیم ، از قله کوه به پایین که نگاه می کردیم و باد خنک پاییزی به صورتمان می خورد و صدای چه چه پرندگان صد چندان به زیبای محیط می افزود و اصلا پای پایین رفتن نداشتیم . از قله کوه به اغمیون زیبا ، به ساختمان های مجلل جدیدالاحداث، به باغ های سر سبز تازه که در پیرامون اغمیون احداث شده ، به ارامستان و قطعه شهدا که از ان بالا دیده میشود ، به کروان چایی که خشک و خالی مانده ، به مناره مسجد حضرت ابوالفضل که خود نمایی می کند ، مات و مبهوت نگاه می کردم و نفسم در سینه ام حبس بود ، تمام گذشته ام و خاطراتم ، خاطرات کودکانه ام عین یک فیلم سریع از ذهنم گذشت... آرام آرام به سمت خانه راه افتادیم . ولی به کوه و دشت و دمن زیبا قول دادیم اردیبهشت ماه منتظر ما ن باشند .                                       مخلص محمود اسماعیلی
🔘برادران محترم سیاهی زیارت قبول، التماس دعا، سفربیخطر @aghmiun
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘هیچ ذوقی به از این نیست که از غایت شوق چشم من گرید و لب‌های تو در خنده شود 🌹 ⭐️هلالی جغتایی 🌼شب بخیر (این صداامروز خاموش شد) @aghmiun
اهمیت فرزندان... - اهمیت فرزندان....mp3
زمان: حجم: 7M
صبح 13 آذر محبت تنها چیزیست که با بخشیدن زیادتر میشود و همیشه لازم نیست چیزهای با ارزش ببخشی تا محبت کرده باشی گاهی لبخند تو😍😊 بهترین محبت است صبحتون بخیر @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_بیستوچهار نگاهی به من کرد و گفت : گلنار ؟ تو زیاد م
عزیز که زن جوونی بود ؛؛ طوری که  وقتی شنیدیم مادر داماد هست همه تعجب کردیم به محض اینکه منو دید ..اومد جلو و در حالیکه می گفت ؛؛ماشاالله ؛؛؛ ماشاالله ..هزار الله و اکبر ..تو رو خدا اسپند دود کنین ... خدا یا شکرت که همچین عروسی نصیبم کردی ...و اینطوری من خیالم راحت شد که مادرشم منو پسندیده ... عزیز و چند تا زن دیگه توی زنونه و عزت الله خان و پدرشو و عموش توی مردونه منو خواستگاری کردن دیدن و پسندیدن ؛؛ و نشون  کردن و شام مفصلی که براشون تدارک دیده بودیم رو خوردن و شب رو خوابیدن و صبح زود راهی تهران شدن .. ؛؛ بدون اینکه من و عزت الله خان با هم روبرو بشیم حالا من بیقرار تر از قبل ثانیه شماری می کردم تا مردی رو که فقط چند بار از دور دیدم و دلمو پیشش گرو گذاشته بودم ببینم ...پدرم گفته بود تازه مادرش فوت کرده و باید مدتی صبر کنیم ..و من خیلی  دلم می خواست بدونم اون مدت چقدر طول می کشه  .. ولی دختر کجا و این سوال ها کجا ؟ اگر کلامی به زبون میاوردم بی حیا و دریده صدام می کردن .... اما خود پدرم چند روز بعد به وساطتت عمه ام با دختر جوونی که فقط سه سال از من بزرگتر بود ازدواج کرد البته بی سر و صدا و ناگهانی .. طوری که من اصلا آمادگی پذیرش اون زن رو توی خونه ی خودمون به عنوان زن پدر نداشتم .. ولی بازم کسی نظر منو نخواست ..و این بود که  ضربه ی روحی بدی به من وارد شد .. زنی  اومده بود که جای مادرم رو بگیره و همه چیز اونو تصاحب کنه و این برای من غیر قابل تحمل بود  .. اونقدر ناراحت شدم  که اصلا عزت الله خان رو فراموش کردم .. غمگین و ناامید بودم و از همه دوری می کردم ..... فکر می کنم دو ماهی طول کشید تا دوباره عزت الله خان و خانواده اش   برای مراسم بله برون و عقد اومدن ...اون زمان امیر حسام سه سال و فرح یکسال داشتن و عزت الله خان بیست سالش بود .. من بعدها فهمیدم که عزیز دوتا بچه اش رو بعد از عزت الله خان از دست داده ..و چند سالم حامله نشده .... خوب  دوباره خوشحالی اومد به سراغم چون  قرار بود بعد از عقد من و عزت الله خان همدیگر رو ببینیم و عروسی رو انداختن توی تابستون  ... اونا حتی اجازه ندادن سر سفره ی عقد کنار هم بشینیم ... اما به محض اینکه خطبه رو خوندن همه ی زن ها از اتاق رفتن بیرون و عزت الله خان اومد پیش من ... دستپاچه و خجالتی به نظر میرسید وحال  من از اون بدتر .. این بود که نزدیک نیم ساعت کنار هم نشسته بودیم و هیچکدوم حرفی نمی زدیم ..اما من حتی از گرمای وجودشم احساس خوبی داشتم همینقدر که کنارم بود خوشحال بودم ... تا بالاخره گفت : من، من ..من شما رو سر خاک ؛؛ مادرتون خدا بیامرز دیدم .. با خودم گفتم  این همون زنیه که من می خوام ...از اون موقع هم از فکر شما بیرون نرفتم ... و دستهاشو بین دو تا پاش گذاشت و خودشو دولا کرد .. توجه من جلب شد ببینم چیکار می کنه ..نگاهمون بهم تلاقی کرد ..و وجود منو به آتیش کشید . و سرمو انداختم پایین .اما اون خندید و گفت : دیگه چیکار کنم که بازم  منو نگاه کنی ... گفتم: وقت زیاده ..ما تازه عقد کردیم .. گفت : وقت زیاده صبر من کمه .. و اینطوری سر حرف باز شد و ما تمام اونشب رو تا بعد از شام با هم حرف زدیم و یک طواریی بهش فهموندم که منم احساس اونو داشتم ...و منتظر ش بودم .. اونقدر خوشحال بود که بی دلیل می خندید....و لبخند از روی لبش محو نمیشد .. ادامه دارد... @aghmiun
علم وصنعت شده درراه گناه آسمان پر شده از ناله و آه برف و باران به شکافی پنهان دوده می ریزدازین چشم سیاه (علی خودی آغمیونی) @alikhodiaghmiuoni
💢نون خامه‌ای زندگی‌مان را بخوریم! حتما تا امروز حداقل برای یک بار هم که شده شیرینی تر خریده‌اید. حتما در کنار تمام شیرینی‌های خوشگلِ تر به فروشنده گفته‌اید یک ردیف هم نون خامه‌ای بگذار. حتما وقتی شیرینی را تعارف کرده‌اید خیلی‌ها از همان یک ردیف نون خامه‌ای، شیرینی برداشته‌اند. حتما وقتی نون خامه‌ای‌ها تمام شد، دیگران گفتند، ااا نون خامه‌ای تمام شد، حالا این‌ها را چه‌جوری بردارم؟ بله، نون خامه‌ای خوشمزه است و راحت خورده میشه برخلاف دیگر شیرینی‌های تر به‌ویژه ناپلئونی! تا حالا از خودمان پرسیده‌ایم چرا وقتی نون خامه‌ای این همه طرفدار دارد، چرا تمام جعبه را پر از نون خامه‌ای نمی‌کنیم؟ چون زشت است؟ چون از نون خامه‌ای خوشگل‌تر هستند؟ داستان نون خامه‌ای داستان بسیاری از ما آدم‌هاست. بسیاری از ما راحت بودن و لذت بردن از زندگی را فدای کلاس، خوشگلی و حرف مردم می‌کنیم. شاید قبول نکنیم اما بسیاری از ما برای حرف مردم زندگی می‌کنیم. یعنی حاضریم زندگی خود را جهنم کنیم اما مطابق میل و نظر مردم، روزگار خود را سپری کنیم. در خلوت با خودمان مرور کنیم که چه تصمیم‌ها و کارهایی را به خاطر مردم انجام دادیم و به خاطر آن از چه مسائلی چشم‌پوشی کردیم. بیایید نون خامه‌ای زندگی‌مان را بخوریم و از آن لذت ببریم. @aghmiun