909.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سحر، کرشمهی صبحم بشارتی خوش داد
که کس همیشه گرفتار غم نخواهد ماند
بر این رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
حافظ
سلام صبح بخیر
@aghmiun
قبرستان بقیع
با خبر شدیم امروز یازدهمین سالگرد درگذشت حاجیه خانم رحیمه ( خدیجه ) حدادی،صبیه گرامی مرحوم خلد آشیان حاج میرزا نصرالله حدادی ،همسر مکرمه مرحوم شادروان حاج میرزا صادق موذنی،و مادر بزرگوار شهید والا مقام اسماعیل موذنی میباشد.
یاد و نام این بانوی مهربان را گرامی می داریم. و به پاس تحمل زحمات چندین ساله اش در فراق فرزند دلبند شهیدش ،ادای احترام می کنیم ، انشاالله در جوار شهید بزرگوار شان و به اتفاق پدر جلیل القدر و همسر شان، مهمان شهدای مظلوم و غریب بقیع هستند .
ایشان در گردن حقیر حق بزرگی دارند و سالها که با اسماعیل عزیز رفاقت داشتیم روزی نبود که در کنار سفره ناهار شان از دست پخت های خیلی خوشمزه شان تناول نکنیم.
یازدهمین سالگرد این مادر مهربان و بزرگوار را خدمت فرزندان برومند و بازماندگان و منسوبین تسلیت عرض میکنم.
و ادای احترام می کنیم به تمام خانواده های شهدا ی روستای مان آغمیون و به روح مطهر همه شهدای گرانقدر مان درود می فرستیم.
@aghmiun
,,حاجی آقا میرزا نصرالله,,
سلام و عرض ارادت خدمت مخاطبین کانال آنا وطن آغمیون, انشاالله طاعات و عبادات تان قبول درگاه حق.
بچه که بودیم بیشتر اوقات مان در کوچه با بازی های کودکانه ی مان سپری میشد.
در حین بازی خواسته و یا ناخواسته شاهد رفت و آمدهای عابرین در کوچه و خیابان بودیم.
پایین تر از کوچه خودمان و بعد از منزل مرحوم اژدر افغانی یک درب تخته ای سفید رنگی بود که رفت و آمدهای بیش از معمول به آنجا میشد.
و هر روز صبح گاهان مردی با محاسن سفید و عرقجین به سر , و با چشمانی درشت و نافذ , و با یک چوب دستی به دست , به همراه چند گاو قهوه ای رنگ , از آن درب بیرون می آمدند و راهی صحرا می شدند. و پس از ساعاتی دو باره همان مرد را می.دیدیم که به تنهایی به خانه بر می گشت.
مرحوم مغفور خلد آشیان آقا میرزا نصرالله حدادی رضوان ا... بعد از بردن گاو هایشان به صحرا و بستن آنها به میخ و طناب , سریع به خانه بر می گشت .
این بار از همان درب سفید تخته ای , همان مرد محاسن سفید را با هیبت دیگری می دیدی که پا از خانه بیرون می گذارد . در هیبت یک روحانی و واعظ.عمامه سفید رنگ با عبا و قبای ساده و بی آلایش.
نعلین های قهوه ای کم رنگی بپا می کردند .
صبح ها به کار دامداری و کشاورزی و زنبور داری که در وسط باغچه حیاط شان وجود کندوی بزرگ خشتی موید این حرف های من بود.
علوفه جات دام هایش را خودشان خرد می کردند. دامها را خودشان به صحرا می بردند , فصل برداشت عسل نقاب پارچه ای به سر می کردند و خودشان عسل ها را برداشت می کردند, در آنطرف حیاط شان یک قلاده سگ داشتند که ما بچه ها خیلی از آن می ترسیدیم , من و شهید اسماعیل موذنی که نوه دختری ایشان بودند اکثرا در همین حیاط و باغچه بازی می کردیم و شاهد تمام کارهای روز مره حاج آقا بودیم و گاها ما را هم با خودشان برای آوردن گاو هایشان از صحرا با خود می بردند.
اگر با حاج میرزا نصرالله دست میدادی پینه های سر سخت وسط دست شان را بخوبی لمس میکردی.
برای همین خداوند جسمی سالم و تنومند و قبراق برایش عنایت کرده بود.
استاد بود و تدریس حوزوی میکرد نه در حوزه, اتاق داشتند که آنجا را برای طلبه هاییکه برای تلمذ خدمت شان می آمدند, حجره درس کرده بود, ما از پنجره چوبی سبز رنگی اتاق موقع تدریس نگاه می کردیم. و از شنیدن حروف عربی غلیظ تعجب می کردیم و ادای شان را در می آوردیم.
جناب اقایان حاجی میرزا علی اصغر نیازلو و حاجی میرزا ابراهیم امانی از روحانیون حال حاضر از شاگردان ایشان بودند که من شاهد تحصیل این دو بزرگوار در محضر ایشان بودم و کسان دیگری هم بوده اند , همچنین اقای جواد ابتهاج و دوست عزیزم حاج لطفعلی برزگری می گفتند مدتی در خدمت حضرت استاد کسب فیض کردند ولی ادامه ندادند.تمام تدریس حاج اقا نصرالله فقط و فقط برای رضای خداوند بوده است .
این عالم ربانی تسلط کامل به زبان عربی داشتند . و موقع اقامه نماز , و ادای حروف عربی , پی به عظمت قرائت عربی اش می بردی.
منبر های تاثیر گذار در عین حال ساده و به زبان عامه ایراد میشد, احادیث و روایت های معتبری می خواندند و آدرس می دادند برای اهل فن.
ذکر مصیبت های معنی داری می خواندند و چه مقتل خوانی هایی میکردند که البته بعد ها بیشتر متوجه این موضوعات شدیم .
دعاهای خاصی پس از خاتمه منبر می فرمودند که بنده شخصا الان آنها را درک میکنم. چون آن موقع به لحاظ سنی برایم قابل هضم نبود.
حاج اقا میرزا نصرالله گردن همه اهالی آغمیون حق ویژه ای دارند. چه در بعد آموزش مسایل شرعی و دینی و بخصوص اقامه نماز میت. که نماز های میت ایشان موقع دادن تلقین با سوز و گداز منحصر بفرد و خواندن و تفهیم تک تک کلمات عربی به ترکی برای حاضران , دیدنی بود. عربی می خواندند و ترکی معنی می کردند که فلانی الان ما خواهیم رفت ملایک خواهند آمد و از تو سوالاتی خواهند کرد , نترس جواب شان را بده, بگو دین من اسلام است , پیامبر من حضرت محمد ص است , علی ع امام من است , و الی آخر هی تکرار میکرد ,, لا خوف و لا تحزن , نترس و محزون نباش , و ادامه میداند و همه حاضرین نفس هایشان در سینه هایشان حبس میشد و خودشان در حین خواندن تلقین اشک از چشمانشان جاری میشد من واقعا نمی توانم آن صحنه های خاص را فراموش کنم , و هنگامیکه در بهشت زهرای تهران موقع تدفین کسی شرکت میکنم و خواندن نماز میت و یا تلقین برای میت که اکثرا توسط علمای برادران افغانستانی انجام می شود را می بینم, حسرت نبود حاج میرزا نصرالله را میخورم.
یک کار حایز اهمیت که مرحوم حاج نصرالله برای اهالی انجام می دادند نوشتن اسناد املاک و زمین و خانه بود هر معامله ایکه انجام میگرفت با دست خط دیدنی ایشان تنظیم و ممهور به مهر نامبرده میشد که در آن ایام معتبرترین سند معامله محسوب میشد که اشتباه نکنم به آن مکتوبات می گفتند ,, قباله"
مراسم افتتاح مدرسه دخترانه آغمیون حدود سال ۱۳۵۵ یا قبل
@aghmiun
کمتر کسی از اهالی شریف آن روزگار آغمیون پیدا میشد که برای نوشتن و تنظیم سند ملکییا دادنامه ای یا در خواستی به منزل حاج اقا مراجعه نکرده باشد. خصوصا خیلی قدیم ها کمتر کسی سواد خواندن و نوشتن داستند به همین خاطر منزل حاج اقا شاهد حضور کسانی بودند که یا برای نوشتن یک نامه یا خواندن یک نامه ,به محضر این عالم وارسته می رسیدند.
خدا رحمت کند عیال ایشان مرحومه رقیه خالا, که واقعا عین یک خاله بود برای ما, ما تقریباخانه یک بودیم و خیلی از اوقات مان باهم میگذشت و ما چقدر ذوق میکردیم که حاج میرزا و عیال شان به مشهد بروند و برای ما برگشتنی سوغاتی بیاورند,یا اولین روز عید نوروز و عید فطر اغلب اهالی روستا برای عرض تبریک عید به منزل حاج اقا می آمدند و کن آن روز با اسماعیل چایی پخش میکردیم و چه کیفی می کردیم.
بعد از فوت رقیه خاله دیگر آن خانه حال و هوای سابق را نداشت و همه جا در سکوت غم انگیزی فرو رفته بود.
اما این تقدیر خدا بود,
بعد از سالیانی حاج اقا میرزا نصرالله برای از تنهایی در امدن و به اصرار نزدیکان با یک خانمی ازدواج مجدد کردند و خداوند متعال دو فرزند ذکور به حاج اقا عنایت کردند و چشمان این بنده صالح خدا را به واسطه این اولاد روشن و منور ساختند .که هم اینک بواسطه وجود این عزیزان چراغ خانه حاج میرزا نصرالله برای همیشه.روشن و تابناک مانده است .
یاد و خاطره این عالم جلیل القدر و همچنین عیال شان رقیه خاله, و مرحوم حاج اقای موذنی داماد شان, و نوه شهیدشان اسماعیل عزیز و مادر مرحومه شهیدمان را گرامی داشته برای تمام بازماندگان حاج میرزا نصرالله ,فرزندان شان برادران حدادی و خواهرانم حدادی ها و نوه های بزرگوارشان سعادت و موفقیت آرزومندم.
مخلص:محمود اسماعیلی
(یادداشت جناب یحیی نژاد)
👇درپایین ورقه وصیت نامه مادر مرحومم که در سال ۱۳۳۹ توسط حاجی میرزا نصرالله ( خدا رحمتش کند ) نوشته است ارثیه مادر من برای من همین ورقه است که مثل چشمانم حفظ کرده ام .
دستخط مرحوم حاج میرزا نصرالله حدادی
) تنظیم قباله)
@aghmiun