24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وفات حضرت ام البنین مادرعلمدارکربلا راتسلیت عرض میکنم.ام البنین شدتاتکرار نام فاطمه (سلام الله علیها )چشمان زینب(سلام الله علیها) رانمناک نکند.💔😭
ارسالی مخاطب بزرگوار حاج آقا زمانی
@aghmiun
472K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگن قدیمیا چیزی رو بیرون نمینداختن درستش می کردن یه چیزی تو همین مایه ها بوده 😂
@aghmiun
42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_هشتادویک امیر حسام گفت : عزیز مادر منه ولی گلنار را
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_هشتادودو
آستین هامو زدم بالا و گفتم : عزیز مهمون دارین ؟ گفت : بله فرمایشی هست ؟
شروع کردم به شستن ..لازم نبود چیز دیگه ای بپرسم معلوم بود که مهمون هاش کی هستن و میشد فهمید که روز پر از غوغایی در پیش داریم ..
دلم می خواست یک کاری بکنم ولی نمی دونستم چطور ؛؛ اصلا از دست من کاری ساخته بود ؟ چیزی به فکرم نرسید جز اینکه آقا رو خبر کنم ...
در جایی که آقا وامیر حسام حرفشون به جایی نمی رسید من چه کاری از دستم بر میومد ؟ ..آره باید زودتر آقا رو با خبر می کردم ..
بقیه ظرفا رو گذاشتم و گفتم : باید برم بالا می ترسم پرستو از پله ها بیفته ..و با سرعت دو پله یکی رفتم بالا ..
خودمو رسونم به اتاق شیوا و زدم به در ..و منتظر شدم ..
آقا درو باز کرد و صورت پریشون منو دید و پرسید : چی شده گلنار ؟ اتفاقی افتاده ؟گفتم : بله آقا گاومون زائیده ..عزیز داره تدارک ناهار می ببینه ..
فکر کنم اون زن و با کس و کارش دعوت کرده ....
آقا اومد بیرون و درو بست ..و گفت : هیس؛؛ یواش حرف بزن ...
صدای شیوا رو شنیدم که می گفت گلنار بیا ببینم چی شده ؟
آقا به من گفت : حرفی بهش نزن تا ببینم چیکار باید بکنم ...
و با سرعت از پله ها رفت پایین و منم دنبالش ..در حالیکه دندون هاش رو بهم فشار می داد گفت : عزیز ؟ مهمونت کیه ؟
مگه نگفتم این کارو نکن خبر بده نیان ؟ بالاخره کار خودتو کردی ؟ .
عزیز خیلی جدی و محکم گفت : خونه ی خودمه اختیارشو دارم ..دلم می خواد روز عید عروسم رو ناهار دعوت کنم ..
توام شیوا رو اون بالا نگه می داری و خود میای پایین ..
حالا که حرف حساب سرش نمیشه و می خواد با هوو بسازه ..خوب بسازه ..خودش می دونه ..عزت الله خان سست شد و نشست روی صندلی ..و در حالیکه از خشکی دهنش نمی تونست حرف بزنه و زبونش لوله می شد ..
گفت : تو مادر منی ؟ به قول خودت خیر و صلاحم رو می خوای ؟
چرا این کارو کردی ؟چرا با ما اینطوری می کنی ؟..عزیز به خدا گناه داره ..خدا رو خوش نمیاد ...شایدم می خوای منو سکته بدی ؟
عزیز گفت : والله به پیر و پیغمبر این شماها هستین که دارین منو سکته میدین ..من نمی دونم اون زن با تو چیکار کرده که اینقدر ذلیل و علیلش شدی .
بابا والله و بالله به هرکس میگم بهم حق میده ؛؛ زن پسر من خوره داره ،نباید یک زن دیگه بگیره ؟..
تازه الان که بیچاره ها فهمیدن زنت برگشته می ترسن توی این خونه پا بزارن ..یکساعت قسم و آیه خوردم که خوب شده و واگیر نداره ...اینجا دیگه من نتونستم جلوی زبونم رو بگیرم و گفتم : عزیز ؟ از این طرف میگین مریضه ..از اون طرف قسم و آیه می خورین که خوب شده ...
اگر خوب شده که دیگه آقا زن می خواد چیکار ؟
عزیز یک مرتبه سرم فریاد کشید که : تو یکی دیگه دست از سرم بر دار حالا توام مدعی من شدی ؟ گمشو ؛ کثافت ..به تو چه فضولی می کنی برو دیگه نمی خوام ریختت رو ببینم و گرنه پرتت می کنم بیرون ..چه غلطای زیادی ..
رو بهش دادیم ..دیگه نبینم دهنت رو باز کنی ...
آقا گفت : به این بچه چیکار داری ؟ ...باشه عزیز فهمیدم ..تو دوست داری مهمون دعوت کنی ..دعوت کن ولی من نیستم خودت می دونی با اونا ...
من زن نمی خوام همین و بس ...
و از جاش بلند شد و دنبال من که لب ورچیده بودم و داشتم میرفتم بالا اومد و گفت : به دل نگیر ..با من که بچه اشم چیکار می کنه که با تو بکنه ؟...
برو بچه ها رو بیدار کن ..می خوایم بریم بیرون ..بالافاصله فهمیدم می خواد چیکار کنه ..اما به بالای پله ها که رسیدم گفتم : آقا ؟ ببخشید بالاخره که چی ؟ می خواین چیکار کنین ؟ امروز رفتیم بیرون ؟ فردا چی ؟
گفت : به خدا نمی دونم ..حالا امروز شما ها رو می برم بیرون تا عصری که اونا برن بر می گردیم ...درد سر نشه ...چیکار کنم ؟
عزیز رفته باهاشون حرف زده قبول کردن که با همین وضع بیاد توی این خونه ؛؛ خدا می دونه چطوری راضیشون کرده ...
میگن نمی تونن آبروی خودشون رو ببرن و جواب مردم رو چی بدن ؟ البته ...راست میگن بدبخت ها .همش تقصیر عزیزه ..
نمی تونم بکشمش که ؛؛مادرمه ..
گفتم : آقا ؟ یعنی بیاد زن شما باشه ؟ با شیوا جون ؟ نه نمیشه ...
گفت : نه بابا اونا اینطوری گفتن من قبول نکردم امروز میان که حرف بزنیم ..ولی من به عزیز گفته بودم میریم خونه ی خودشون همون جا تکلیف رو روشن می کنیم ..ولی عزیز که حرف گوش نمی کنه ...
ادامه دارد...
@aghmiun
🔘با سلام عرض ادب
عکس های یادگاری سفر معنوی کربلا ماه پیش هیت حسینه ائمه اطهار خانی آباد تقدیم میگردد.
انشاءالله قسمت همه باشد.
📲جناب آقای عباسعلی بابایی
@aghmiun