فاطمه صدایم نزنید یا امیرالؤمنین. من کجا و فاطمه (سلاماللهعلیها) کجا؟ هر که نامش فاطمه شد که فاطمه نیست! اسم مرا وقتی بین چهار دیواری این خانه بلند فاطمه صدا میزنند، فرزندان بانویم دل را روانه مادر میکنند. خاطراتشان که به یاد میآید، اشک که در چشمهایشان حلقه میزند، قلبم تکه تکه میشود. من و آزارِ فرزندانِ فاطمه؟ یا علی، من آمدهام برای خدمت به اهلبیتِ رسول خدا. پسرانم آمدهاند برای خدمت به پسران فاطمه. گوهر نابند فرزندانِ او و پسرانم گوهرشناس. گرچه پدرم مرا فاطمه نامید، فاطمه یک نفر است و همه عالم از آن اوست، حالا که پسرانی داریم، پس من باشم مادر پسرانی عاشق حسن، عاشق حسین که من در کهکشان حسین بن علی قمری دارم. چه سعادتمند است امالبنین. تمام ثمرهای زندگیم را، فدای خاک قدم سبط نبی میکنم، فدای حسین است این پسران حسینی و اگر قبول کنند، #ام_البنین باشد اولین مادر حسینی به خاکِ درش.
- نوشتهی نرگس نیستانی.
هدایت شده از بین الحرمین
ای سفرهدار، سفرهی اعیانیات قبول
اُمُّالشهید، لشکرِ قربانیات قبول
ای مشکِ چشمهای تو نذرِ لبِ حسین
ای آسمان، زیارتِ بارانیات قبول
گفتند از خسوفِ قمر، باورت نشد
حیران ماهِ علقمه!، حیرانیات قبول
ای روضهخوانِ چار مزارِ خیالیات!
اُمُّالبقیع!، تعزیهگردانیات قبول
چادر به سر کشیدهای و زار میزنی
ای کوهی از وقار، پریشانیات قبول
شمعِ مزارِ کیستی ای مادر قمر؟
شبگریههای شامِ غریبانیات قبول
فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت:
ای امتِ رسول، مسلمانیات قبول!
هدایت شده از بین الحرمین
ام البنین شدن چه دردسر داشت
تابوتش و معلوم نشد کی برداشت
غریبیِ امروزش و نبینید
ام البنین ی روز چهار پسر داشت