‼ کسانی که پل #صراط و #جهنم را نمیبینند
❤ پيامبر خدا (ص) فرمودند:
🔸وقتى روز قيامت فرا رسد، خداوند به گروهى از امتم بال میدهد تا با آنها از آرامگاهشان به سمت بهشت پرواز كنند، در آنجا خوش و مرفّه و هر طورى كه بخواهند به سر مى برند، فرشتگان به آنها میگويند:
⁉ ️آيا شما حساب را دیدید؟
جواب می دهند؛ ما حسابى نديديم.
⁉ ️آيا در پل صراط مجازات شديد؟
جواب می دهند: ما پل صراطى نديديم.
⁉️سپس می گويند: آيا جهنّم را ديديد؟
مى گويند: ما چيزى نديديم.
🔸️آنگاه فرشتگان می گويند: شما از امّت كدام پيامبريد؟
جواب می دهند: از امّت حضرت محمّد(ص).
🔸️فرشتگان مى گويند شما را به خدا سوگند، بگوييد؛ كار شما در دنيا چه بود؟
🔸می گويند: ما دو خصلت داشتيم كه خداوند به خاطر آن اين مقام را با لطف و رحمت خود مرحمت كرد.
🔸️می پرسند: آن دو خصلت چه بودند؟
۱- در خلوت از خدا شرم مى كرديم مرتكب گناه شويم
۲- ديگر آن كه هر چه خداوند روزى ما كرده بود راضى بوديم.
🌹 فرشتگان می گويند، اين مقام زيبنده شماست.
📚مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص: 423
احادیث الطلاب @ahadis_tollab
🔴 #داستان_زن_زیبا_و_عابد
💠 زنی بسیار زیبا که شوهری #بیغیرت داشت روزی خود را آرایش کرد و به شوهرش گفت: آیا کسی هست که مرا ببیند و به گناه نیفتد؟شوهرش گفت: بله یک نفر بنام عُبید که انسان عابدیست. زن گفت: حالا ببین چجوری وسوسهاش میکنم و او را به بدترین گناه میاندازم! زن نزد عبید رفت و #چادرش را از چهره کنار زد و عبید را بسوی خود دعوت کرد. عبید گفت: باشه من دعوت تو را قبول میکنم که با تو باشم اما چند سوال دارم و دوست دارم با من صادق باشی اگر صادق بودی، منم با تو صادق خواهم بود. زن گفت: باشد درست جواب میدهم. عبید گفت: اگر الان #عزرائیل برای بیرون آوردن روحت بیاد آیا در آن حالت، دوست داری بامن مشغول باشی؟ زن گفت: نه به خدا! عبید گفت: اگر تو را در #قبر گذاشتند و منکر و نکیر برای سوال و جواب پیشت آمدند در آن حالت دوست داری با من باشی؟ زن گفت: نه به خدا! عبید گفت: اگر #قیامت برپا شد و تو نمیدانستی که پرونده اعمالت را به دست راستت میدهند یا دست چپت آیا در آن حالت باز دوست داشتی با من مشغول باشی؟ زن گفت: نه به خدا! عبید گفت: وقتی مردم از روی پل #صراط رد میشدند و تو نمیدانستی که آیا میتونی رد بشی یانه؟ آیا باز هم دوست داشتی بامن مشغول گناه باشی، زن گفت نه به خدا! دیگه چیزی نگو! عبید گفت: راست گفتی! آن زن به خانه رفت و به #شوهرش گفت: هم من بد کردم هم تو و #توبه کرد و از عبادتکاران بزرگ شد.
احادیث الطلاب @ahadis_tollab
♻️ دیدار #حضرت_فاطمه عليهاالسلام با پیامبر گرامی اسلام در روز قیامت
💖 بسم الله الرحمن الرحيم
💞 روزي حضرت فاطمه علیها السلام به رسول خدا صلی الله عليه و آله عرض كرد:
👌 پدر جان! روز قيامت تو را كجا ديدار كنم؟
🌷 پيامبر فرمود:
فاطمه جان ! #كنار_در_بهشت ، آنگاه كه پرچم حمد به دست من باشد، در حالی كه در پيشگاه خداوند برای امتم شفاعت می كنم.
#فاطمه (فرمودند ) : پدر جان! اگر آنجا به خدمت نرسيدم؟
پيامبر (فرمودند) : #سر_حوض_كوثر ديدار كن كه امتم را سيراب می كنم.
- اگر آنجا ديدارت نكردم؟
- در #صراط مرا ملاقات كن كه ايستاده ام و می گويم خدايا امتم را سلامت بدار!
- اگر آنجا نتوانستم؟
- مرا پای #ميزان ديدار كن كه می گويم خدايا امتم را سالم بدار!
- چنانچه آنجا هم نشد؟
- با من در #پرتگاه_دوزخ ديدار كن كه شعله هايش را از امتم دور می كنم.
🎀 #فاطمه_زهرا عليهاالسلام از اين خبر شاد و خرسند گرديد.
🌷درود خداوند بر او و پدر و همسر و فرزندانش باد.
📘 بحارالانوار: ج 8، ص 35 و ج 36، ص 288 و ج 43، ص 21
✨
احادیث الطلاب
🆔 @ahadis_tollab
✅ داستان کوتاه (شماره 241)
🌷 قصه مریم و تولد عیسی
🔸 بر اساس آیات 16 تا 36 سوره مریم
داستان از اینجا شروع می شود که خدا به پیامبرش خطاب می کند:
محمد! در این کتاب به یاد سرگذشت مریم هم باش؛ همان زمان که او از خانوادهاش فاصله گرفت و برای عبادت در مکانی در شرق مسجدالاقصی که مردها هم در آن رفت و آمد داشتند، خلوت گزید.
به همین دلیل در مقابل آنها مانعی ایجاد کرد تا کاملاً محفوظ باشد. بنابراین ما هم فرشته خود، جبرئیلِ روح الامین را که طبعاً وجودی غیر جسمانی داشت، به سوی او فرستادیم. به همین خاطر بدون آنکه جسمی داشته باشد، برای مریم در هیئت یک انسان کامل نمایان شد.
وقتی مریم با او در هیئت یک مرد ناشناس مواجه شد، از آنجا که گمان می کرد او انسان است، با نگرانی به او گفت: «من از تو به خدای رحمان پناه می برم؛ اگر اهل تقوایی، نزدیک نشو.»
جبرئیل هم به او گفت: «من فقط فرستاده مولایت هستم تا پسری پاک و باتقوا به تو عطا کنم.»
مریم با نگرانی و تعجّب پرسید: «چگونه پسردار می شوم در حالی که تا کنون نه هیچ مردی به من دست زده و نه من بدکاره بودهام.»
جبرئیل پاسخ داد: «مولایت این طور گفته که این کار برای من آسان است. ما این کار را می کنیم تا قدرت خود را در آفرینش یک انسان بدون پدر نشان دهیم و تولّد این گونه ی او را به عنوان نشانهای قرار دهیم بر اثبات قدرتمان بر زنده کردن انسانها در قیامت، و همچنین او وسیله رساندن مهربانیمان به انسانها باشد. ضمناً این امری است حتمی که باید انجام شود.»
در نتیجه مریم به عیسی باردار شد و لذا با او راهیِ مکانی دور از چشم دیگران گشت.
مدّتی که گذشت، یک روز درد سخت زایمان، او را به سمت تنه یک درخت خشکیده خرما کشاند. در آن شرایط سخت، مریم با خودش گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از تمام یادها کلاً فراموش شده بودم.»
به همین دلیل فرزندش که به دنیا آمد، از زیر پایش او را صدا زد و گفت: «غصّه نخور مادر! مولایت در پایین پایت نهر آبی قرار داده. ضمناً تنه درخت خرما را به سمت خودت تکان بده تا بر سرت خرمای تازه بریزد. پس هم از خرما بخور، هم از آب نهر بنوش و هم به خاطر تولّد من خوشحال باش! بنابراین جای نگرانی نیست. هر کس را دیدی که از فرزندت می پرسد، با اشاره بگو من برای خدای مهربان نذر یک روز روزه سکوت کردهام. به همین دلیل امروز به هیچ وجه با کسی حرف نمی زنم.»
بنابراین مریم فرزندش را در حالی که او را در بغل داشت، نزد قومش آورد. آنها او را که دیدند، بهتزده و متعجّب به او گفتند: «مریم! کار عجیب و زشتی کردهای که از تو بعید بود. خواهر هارون! تو که پدرت مرد بدی نبود. مادرت هم بدکاره نبود! پس این بچه چیست در بغلت؟»
به همین دلیل مریم طبق دستور، به فرزندش اشاره کرد که از او بپرسند. آنها باز هم با تعجّب پرسیدند: «آخر با کسی که در گهواره است و کودک، چگونه حرف بزنیم؟»
ناگهان کودک به حرف آمد و گفت: «من #عبد خدا هستم. او به من کتاب مقدس خواهد داد و مرا به پیامبری منصوب خواهد کرد. ضمناً چون #عبد #مطیع خدا هستم، وجود مرا هر جا که باشم، مایه خیر و برکت قرار خواهد داد و مرا به نماز و زکات سفارش خواهد کرد تا وقتی که زنده باشم و به رعایت حقوق واجب مادرم. مرا گردنکش و فرمانناپذیر هم نخواهد کرد. ضمن اینکه به خاطر این صفات، هم در روز تولّدم در امنیت بودم، هم روزی که می میرم و هم روزی که دوباره زنده می شوم.»
محمد! این است عیسی بن مریم؛ همان کلمه حق خدا که در مخلوق بودنش تردید دارند؛ همان مخلوقی که با کلمه «موجود شو»ی خدا آفریده شده؛ نه اینکه فرزند خدا باشد.
محال است خدا برای خودش فرزندی برگزیند. ساحت او از این تهمتها مبرّاست. او هر گاه آفرینش چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید «باش!» و آن، موجود می شود. پس نیازی به فرزند ندارد.
عیسی همچنین به صراحت گفته بود:
«خدا هم مولای من است و هم مولای شما؛ پس فقط عبد او باشید و از دستورات #واجب و #حرامِ او اطاعت کنید که #صراط #مستقیم و راه معتدل زندگی، همین است.»
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
🌷 قصه مریم و تولد عیسی
🔸 بر اساس آیات 16 تا 36 سوره مریم
داستان از اینجا شروع می شود که خدا به پیامبرش خطاب می کند:
محمد! در این کتاب به یاد سرگذشت مریم هم باش؛ همان زمان که او از خانوادهاش فاصله گرفت و برای عبادت در مکانی در شرق مسجدالاقصی که مردها هم در آن رفت و آمد داشتند، خلوت گزید.
به همین دلیل در مقابل آنها مانعی ایجاد کرد تا کاملاً محفوظ باشد. بنابراین ما هم فرشته خود، جبرئیلِ روح الامین را که طبعاً وجودی غیر جسمانی داشت، به سوی او فرستادیم. به همین خاطر بدون آنکه جسمی داشته باشد، برای مریم در هیئت یک انسان کامل نمایان شد.
وقتی مریم با او در هیئت یک مرد ناشناس مواجه شد، از آنجا که گمان می کرد او انسان است، با نگرانی به او گفت: «من از تو به خدای رحمان پناه می برم؛ اگر اهل تقوایی، نزدیک نشو.»
جبرئیل هم به او گفت: «من فقط فرستاده مولایت هستم تا پسری پاک و باتقوا به تو عطا کنم.»
مریم با نگرانی و تعجّب پرسید: «چگونه پسردار می شوم در حالی که تا کنون نه هیچ مردی به من دست زده و نه من بدکاره بودهام.»
جبرئیل پاسخ داد: «مولایت این طور گفته که این کار برای من آسان است. ما این کار را می کنیم تا قدرت خود را در آفرینش یک انسان بدون پدر نشان دهیم و تولّد این گونه ی او را به عنوان نشانهای قرار دهیم بر اثبات قدرتمان بر زنده کردن انسانها در قیامت، و همچنین او وسیله رساندن مهربانیمان به انسانها باشد. ضمناً این امری است حتمی که باید انجام شود.»
در نتیجه مریم به عیسی باردار شد و لذا با او راهیِ مکانی دور از چشم دیگران گشت.
مدّتی که گذشت، یک روز درد سخت زایمان، او را به سمت تنه یک درخت خشکیده خرما کشاند. در آن شرایط سخت، مریم با خودش گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از تمام یادها کلاً فراموش شده بودم.»
به همین دلیل فرزندش که به دنیا آمد، از زیر پایش او را صدا زد و گفت: «غصّه نخور مادر! مولایت در پایین پایت نهر آبی قرار داده. ضمناً تنه درخت خرما را به سمت خودت تکان بده تا بر سرت خرمای تازه بریزد. پس هم از خرما بخور، هم از آب نهر بنوش و هم به خاطر تولّد من خوشحال باش! بنابراین جای نگرانی نیست. هر کس را دیدی که از فرزندت می پرسد، با اشاره بگو من برای خدای مهربان نذر یک روز روزه سکوت کردهام. به همین دلیل امروز به هیچ وجه با کسی حرف نمی زنم.»
بنابراین مریم فرزندش را در حالی که او را در بغل داشت، نزد قومش آورد. آنها او را که دیدند، بهتزده و متعجّب به او گفتند: «مریم! کار عجیب و زشتی کردهای که از تو بعید بود. خواهر هارون! تو که پدرت مرد بدی نبود. مادرت هم بدکاره نبود! پس این بچه چیست در بغلت؟»
به همین دلیل مریم طبق دستور، به فرزندش اشاره کرد که از او بپرسند. آنها باز هم با تعجّب پرسیدند: «آخر با کسی که در گهواره است و کودک، چگونه حرف بزنیم؟»
ناگهان کودک به حرف آمد و گفت: «من #عبد خدا هستم. او به من کتاب مقدس خواهد داد و مرا به پیامبری منصوب خواهد کرد. ضمناً چون #عبد #مطیع خدا هستم، وجود مرا هر جا که باشم، مایه خیر و برکت قرار خواهد داد و مرا به نماز و زکات سفارش خواهد کرد تا وقتی که زنده باشم و به رعایت حقوق واجب مادرم. مرا گردنکش و فرمانناپذیر هم نخواهد کرد. ضمن اینکه به خاطر این صفات، هم در روز تولّدم در امنیت بودم، هم روزی که می میرم و هم روزی که دوباره زنده می شوم.»
محمد! این است عیسی بن مریم؛ همان کلمه حق خدا که در مخلوق بودنش تردید دارند؛ همان مخلوقی که با کلمه «موجود شو»ی خدا آفریده شده؛ نه اینکه فرزند خدا باشد.
محال است خدا برای خودش فرزندی برگزیند. ساحت او از این تهمتها مبرّاست. او هر گاه آفرینش چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید «باش!» و آن، موجود می شود. پس نیازی به فرزند ندارد.
عیسی همچنین به صراحت گفته بود:
«خدا هم مولای من است و هم مولای شما؛ پس فقط عبد او باشید و از دستورات #واجب و #حرامِ او اطاعت کنید که #صراط #مستقیم و راه معتدل زندگی، همین است.»
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
✅ داستان کوتاه
🌷 قصه مریم و تولد عیسی
🔸 بر اساس آیات 16 تا 36 سوره مریم
داستان از اینجا شروع می شود که خدا به پیامبرش خطاب می کند:
محمد! در این کتاب به یاد سرگذشت مریم هم باش؛ همان زمان که او از خانوادهاش فاصله گرفت و برای عبادت در مکانی در شرق مسجدالاقصی که مردها هم در آن رفت و آمد داشتند، خلوت گزید.
به همین دلیل در مقابل آنها مانعی ایجاد کرد تا کاملاً محفوظ باشد. بنابراین ما هم فرشته خود، جبرئیلِ روح الامین را که طبعاً وجودی غیر جسمانی داشت، به سوی او فرستادیم. به همین خاطر بدون آنکه جسمی داشته باشد، برای مریم در هیئت یک انسان کامل نمایان شد.
وقتی مریم با او در هیئت یک مرد ناشناس مواجه شد، از آنجا که گمان می کرد او انسان است، با نگرانی به او گفت: «من از تو به خدای رحمان پناه می برم؛ اگر اهل تقوایی، نزدیک نشو.»
جبرئیل هم به او گفت: «من فقط فرستاده مولایت هستم تا پسری پاک و باتقوا به تو عطا کنم.»
مریم با نگرانی و تعجّب پرسید: «چگونه پسردار می شوم در حالی که تا کنون نه هیچ مردی به من دست زده و نه من بدکاره بودهام.»
جبرئیل پاسخ داد: «مولایت این طور گفته که این کار برای من آسان است. ما این کار را می کنیم تا قدرت خود را در آفرینش یک انسان بدون پدر نشان دهیم و تولّد این گونه ی او را به عنوان نشانهای قرار دهیم بر اثبات قدرتمان بر زنده کردن انسانها در قیامت، و همچنین او وسیله رساندن مهربانیمان به انسانها باشد. ضمناً این امری است حتمی که باید انجام شود.»
در نتیجه مریم به عیسی باردار شد و لذا با او راهیِ مکانی دور از چشم دیگران گشت.
مدّتی که گذشت، یک روز درد سخت زایمان، او را به سمت تنه یک درخت خشکیده خرما کشاند. در آن شرایط سخت، مریم با خودش گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از تمام یادها کلاً فراموش شده بودم.»
به همین دلیل فرزندش که به دنیا آمد، از زیر پایش او را صدا زد و گفت: «غصّه نخور مادر! مولایت در پایین پایت نهر آبی قرار داده. ضمناً تنه درخت خرما را به سمت خودت تکان بده تا بر سرت خرمای تازه بریزد. پس هم از خرما بخور، هم از آب نهر بنوش و هم به خاطر تولّد من خوشحال باش! بنابراین جای نگرانی نیست. هر کس را دیدی که از فرزندت می پرسد، با اشاره بگو من برای خدای مهربان نذر یک روز روزه سکوت کردهام. به همین دلیل امروز به هیچ وجه با کسی حرف نمی زنم.»
بنابراین مریم فرزندش را در حالی که او را در بغل داشت، نزد قومش آورد. آنها او را که دیدند، بهتزده و متعجّب به او گفتند: «مریم! کار عجیب و زشتی کردهای که از تو بعید بود. خواهر هارون! تو که پدرت مرد بدی نبود. مادرت هم بدکاره نبود! پس این بچه چیست در بغلت؟»
به همین دلیل مریم طبق دستور، به فرزندش اشاره کرد که از او بپرسند. آنها باز هم با تعجّب پرسیدند: «آخر با کسی که در گهواره است و کودک، چگونه حرف بزنیم؟»
ناگهان کودک به حرف آمد و گفت: «من #عبد خدا هستم. او به من کتاب مقدس خواهد داد و مرا به پیامبری منصوب خواهد کرد. ضمناً چون #عبد #مطیع خدا هستم، وجود مرا هر جا که باشم، مایه خیر و برکت قرار خواهد داد و مرا به نماز و زکات سفارش خواهد کرد تا وقتی که زنده باشم و به رعایت حقوق واجب مادرم. مرا گردنکش و فرمانناپذیر هم نخواهد کرد. ضمن اینکه به خاطر این صفات، هم در روز تولّدم در امنیت بودم، هم روزی که می میرم و هم روزی که دوباره زنده می شوم.»
محمد! این است عیسی بن مریم؛ همان کلمه حق خدا که در مخلوق بودنش تردید دارند؛ همان مخلوقی که با کلمه «موجود شو»ی خدا آفریده شده؛ نه اینکه فرزند خدا باشد.
محال است خدا برای خودش فرزندی برگزیند. ساحت او از این تهمتها مبرّاست. او هر گاه آفرینش چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید «باش!» و آن، موجود می شود. پس نیازی به فرزند ندارد.
عیسی همچنین به صراحت گفته بود:
«خدا هم مولای من است و هم مولای شما؛ پس فقط عبد او باشید و از دستورات #واجب و #حرامِ او اطاعت کنید که #صراط #مستقیم و راه معتدل زندگی، همین است.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب