12.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#احکام_وسواس
🔴 #قسمت_اول🔍
🔶 #وسواس چیست؟🧐 و به چه کسی #وسواسی گفته میشود؟🧐
🔵 توضیحات حجت الاسلام و المسلمین فلاح زاده
🛑نشر حداکثری🛑👌
➖➖➖➖➖
@ahkam_yar
➖➖➖➖➖➖
🧕✨🧕✨🧕✨🧕✨🧕✨🧕
😍 ماجراهای هیئت دخترانهی ما
#قسمت_اوّل
- خب! مسئول محترم هیئت دخترونه، برنامهتون چیه؟🧑🎓
سرش را خم کرد و لبخندی عرض صورت ظریف دخترانهاش را گرفت.
- اوّلش که شما مسابقه برگزار میکنید؛ بعد شما حدیث کسا میخونید؛ بعد شما...!📝
بقیه حرفش را قورت داد و نگاهش به قالیچه زیرپایش قفل شد. لبخندی زدم و برای اجرای اوّلین برنامهای که دختران برایم چیده بودند، آماده شدم! لیوانی بلورین را پر از آب کردم و سینی به دست نشستم وسط مجلس.🎭
رو کردم به جمعیّت پانزده بیست نفری که تنگ هم در آشپزخانه نقلی ایستاده بودند و عنوان مسئول تدارکات هیئت را به دوش میکشیدند.🍟
دو سه نفر سیبزمینیها را در قابلمه میکوبیدند و بقیّهشان چشم دوخته بودند به ظرف نعناداغ که مبادا بسوزد!
- دخترای گلم بیایید بشینید، میخوام وضو بگیرم.
هر جا دیدید اشتباهه، زنگ بزنید و اشتباهش رو بگید. هر که بیشتر جواب بده، یک جایزه خوب از من میگیره.🎁
البته اینو بگم که این روش وضو، طبق نظر حضرت آقاست. ممکنه بعضی مراجع تک و توک تفاوتی داشته باشند. رفتید خونه؛ حتماً یه نگاه به رساله مرجع خودتونم بندازید.
برق چشمان پنج شش مادر نشسته روی مبلها، از بیست مسئول جوان تدارکات کمتر نبود. 🤩 دختران بیخیال نعناداغ شدند و دایرهوار روی زمین روبروی من نشستند.
هنوز وضو را شروع نکرده، آهنگ «زینگ» از حاضرین بلند شد.🛎️
با چشم، دایره را دور زدم.
- من که هنوز شروع نکردم. کجای کارم اشتباس؟!
دختر ده دوازده سالهای که دوستانش زینبسادات صدایش میکردند نیمخیز شد و اشاره کرد به دست چپ من.
- خانوم مانع دارید.🩹
با غرولندی ساختگی، تکه چسب نواری که قبل از شروع مسابقه، پشت دستم چسبانده بودم، کندم و رو کردم به دختر.
- حالا خوب شد؟👍
انگار که دلش آرام گرفت. لبخندی زد و سر جایش نشست. شروع کردم به شستن دستها.
- زینگ! زینگ! 🛎️
- ای بابا! دیگه چی شد؟😲
- خانوم نیّت نکردید.👉
دنبال صدا گشتم. نرگس بود. نوجوان سفیدرویی که لبخندی صورتی، گوش تا گوش صورت گوشتیاش را پرکرده بود. رو کردم به دختران.🗣️
- درست میگه؟🤦
بین جمعیت همهمه شد. یکی تأیید میکرد و دیگری نه.
با صدای بلند ادامه دادم: «عزیزان برای وضو، نیّت زبانی یا حتّی قلبی هم لازم نیست. همین که بدونه داره چه کار میکنه و اگر ازش بپرسن چی کار میکنی؟ بگه وضو میگیرم کافیه. خب بریم سراغ ادامه وضو.»⬅️
دوباره لیوان را کج کردم و مقداری آب را توی دستم ریختم و از بالای ابروها تا چانه را شستم.🥛
این بار یکی از مامانها پیشدستی کرد. انگشتان دست راستش را از هم باز کرد و به رستنگاه موی سرش اشاره کرد.🖐️
- خانوم باید از اینجا باشه؛ به اندازه پهنای بین این دو انگشت.
- دقیقاً! احسنت! بچهها برای اینکه خیالمون راحت باشه که قسمت واجب را شستیم، بهتره از این مقدار هم کمی بیشتر باشه.✅
انگشتانم را از هم باز کردم و پهنای واجب را نشانشان دادم و برای دوّمین و سوّمین بار صورتم را کامل شستم که خیالم راحت باشد جایی بدون شستوشو نمانده باشد.😌
از پشت قطرات آب، نگاهم افتاد به حلقهای که بیست جفت چشم به بیست سانت دست من، سنجاق شده بود. 👀
یکدفعه از صف سوّم حلقه، نوجوان ده دوازده سالهای که درخشش چشمان درشت مشکیاش، از فاصله چند متری هم پیدا بود، دستش را بالا آورد.
- خانوم اجازه! دوباره اشتباه کردید.😵😣
با قیافه حق به جانب، دست به کمر گرفتم و رو کردم به نوجوان.🤨
- دوباره چی شد؟ من که درست شستم.
ادامه دارد...
#هیئت_دخترونه
#احکام_به_زبان_خیلی_ساده
·—————··𑁍··—————·
https://eitaa.com/joinchat/1924136962Cb1c8fdf901 ·—————··𑁍··—————·
🍃✨🌸🍃✨🌸🍃✨🌸🍃✨🌸