eitaa logo
آفتابگردان 🌻احمد آباد درچه
503 دنبال‌کننده
7.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
5 فایل
. {بسم‌اللّه‌اَلـرَحمن‌اَلـرَحیمْ}. جهت ارسال پیشنهادات و انتقادات شما بزرگواران در مورد محتواهای کانال آفتابگردان به آیدی زیر مراجعه کنید 🌹 ‌ @Z_shahed
مشاهده در ایتا
دانلود
📚| نام کتاب: ✍🏻| نویسنده: نرجس شکوریان‌فرد 🌀| انتشارات: عهد‌مانا 🗣معرفی: ❣شنیدنی ترین، خواندنی ترین و دانستنی ترین سیره؛ سیره پیامبر(ص) ✨خواندن از محبوب، شیرین است..! ✂️بریده: زیبایی اش آن قدری بود که مشهور شده بود بین همه!😇 اسمش مصعب بود، جوان رشید زیبارو! پدر و مادرش هم مشهور بودند، چه به پولداری و چه به قدرت❗️ رفت و آمد جوان ها پیش پیامبر را می دید و گه گداری حرف هایی می شنید که از جنس حرف های قبلی و همیشگی نبود! از لذت دنیا همه جوره بهره مند بود، اما دل و جان مسلمانان را چنان آرام و پر انرژی می دید که خودش را به همان مقدار نا آرام! خودش خواست که کلام پیامبر را بشنود. خودش خواست که مسیرش را عوض کند.🌸🍃 مسلمان شدن مصعب یک ولوله ای انداخت بین همه؛ باید مقابلش سد می ساختند! 🛍خرید با چند کلیک ساده😉👇🏻: https://b2n.ir/u26523 (ص) (ع) [•~@namaktab_ir~•] ┅═ 🌿🌸🌿 ═┅ آفتابگردان احمد آباد ‌ @ahmadabadbasig
📒|کتاب: ✏️|نویسنده: کبری خدابخش ♨️|انتشارات شهید کاظمی ☆معرفی: کتاب حاضر، روایتی جذاب🤩 و خواندنی از جوان دهه هفتادی0⃣7⃣، شهید مدافع حرم مجید قربانخانی است.عاشقانه ترین ❤️کتاب شهید مدافع حرم، حر زمانه ما… بخش اول زندگی او، بخش تاریک و خاکستری⚫️ آن است. او در یافت آباد تهران🌆 قهوه خانه ☕️دار بوده، و زندگی او سرشار از مواردی است که این جور آدم ها با آن درگیر هستند. از درگیری و دعواهای هر روزه تا به رخ کشیدن آمار قلیانهای قهوه خانه اش،اما... ♡بریده کتاب: توی آن ظلمات شب🌌، تنها نور🔦 چراغ های ماشین 🚗بود که غلظت تاریکی را گرفته بود. حاج سعید در ماشین را که بست و خواستند راه بیفتند، صدای🗣 مجید را شنید که پرده شب را می شکافت و پیش می آمد: حاج سعید، حاج سعید، عموسعید! به مولا قسم😥 خودت فردا می بینی این دردسر رو، هم خاکش می ‌کنن، هم پاکش می کنن! 🛍🌎خرید آسان این کتاب از سایت: yun.ir/sr5flc 🔶@namaktab_ir 🔷http://namaktab.ir آفتابگردان احمد آباد ahmadabadbasjg@
رمان یک زندگی زیبا و دلنشین… 📖| 📝|نویسنده:محدثه سادات طباطبایی 🌀|انتشارات:عهدمانا 📢معرفی: «بفرمایید بهشت»، روایت‌های واقعی درباره مادری را از حوادث روزمره زندگی‌اش و از خانواده و بچه‌های ریز و درشتش که هر کدام دنیاها و نیازهای متفاوتی دارند، شامل می‌شود. این‌مادر با کمک از هنر قصه‌گویی و با تعریف طنزگونه‌ وقایع زندگی و خاطراتش، می‌کوشد از پیشامدهای جزئی زندگی عبور کند و به ساحت‌های عمیق انسانی قدم بگذارد. ✂️بریده ای از کتاب: گاهی خانه🏠 ریخت‌وپاش بود؛ علی گوشه‌ای داشت دسته‌گلی به آب می‌داد؛ سنا و ملیکا داشتند سر معقولات و محسوسات دعوای تاریخی می‌کردند و محمد از سروکولم بالا می‌رفت و من با لبخندی گوشۀ لبم توی هپروت بودم و قلمم تندتند می‌دوید روی کاغذ. کم‌کم دیدم دیگر خودم را در یک چاردیواری تنگ و تاریک🏙 احساس نمی‌کنم. احساس می‌کنم خانه‌ام بهشت کوچکی است که تا حالا نمی‌شناختمش؛ بهشتی با فرشته‌های👼 ریز و درشت. خواهش می‌کنم شما هم بفرمایید بهشت… 🛍خرید از طریق👇🏻: @ketab98_99 ✅خرید با چند کلیک ساده😉👇🏻: yun.ir/szt6l8 آفتابگردان احمد آباد ahmadabadbasig@
📚| نام کتاب : مادر شمشادها ✍|نویسنده: نرجس شکوریان فرد 🌀| انتشارات: عهدمانا داستان واقعی که قلبتان را تسخیر میکند. 👁 معرفی:  قصه ی عروس و دامادی است که بچه هایشان را یکی یکی تحویل خدا دادند. 🧔🏻❤️🧕🏻 عروس هفده ساله و داماد بیست و یک ساله. ✂️بریده کتاب: قاضی حکم را خواند؛ اعــــ😱ــدام . محمدعلی خندید . محمدرضا هم خندید . وهمدیگر را در آغوش گرفتندوبوسیدند…😚🤝 آن ها خیلی محکم وقرص راه می رفتند. باشوق راحت شدن از دنیـ🌏ـــا 🌾 و دیدن خدایی که این همه می شناختندش. 🛍خرید با چند کلیک ساده: https://yun.ir/dxqpbd 💠namaktab.ir @ahmadabadbasig