اسپیک ↢ 🂡
(( این احساس فوق العاده چند لحظه ای بیش دوام نیاورد، ولی سوفی يقين
داشت هیچ وقت آن حالت را فراموش نخواهد کرد. مثل این بود که
چیزی در نهاد او از
پیشانیاش بیرون جهیده با
همۀ چیزهای دیگر در آمیخته است - پنداری قطره ای رنگ در ظرفی آب افتاده است. ))
گشنیز ↢ 🃑
(( برگی کاهو از توی ظرفی برداشت، آن را در جعبه قرار داد و
گفت:«لاک پشت جان! تو جزو
حیوانات تیز پا نیستی ، ولی می توانی تکه کوچکی ازجهان پهناور ما را احساس کنی.
خیلی دلخور نباش چون تو تنها کسی نیستی که نمیتوانی از
سرعت مجاز خود تجاوز کنی.» ))
دل ↢ 🂱
(( -گر بگویی جهان حتماً آغازی در زمان داشته یا بگویی چنین آغازی
نداشته است، هیچ یک از این دو حرف بی معنا نیست. عقل
نمیتواند بین
این دو یکی را برگزیند. میتوان ابراز نظر کرد که جهان پیوسته وجود داشته است، ولی آیا چیزی که هرگز آغازی نداشته میتواند پیوسته وجود
داشته باشد؟ در این صورت ناچاریم نظر مغایر را اتخاذ کنیم. ))
خشت ↢ 🃁
(( - آنچه ما میبینیم در درجه اول ادراک حسی پدیده هایی است
در زمان و مكان. كانت [زمان] و [مكان] را دو [صورت شهود] ما خواند. و تأکید ورزید که این دو [صورت] در ذهن ما بر هر تجربه ای
پیشی می جویند. به عبارت دیگر، پیش از اینکه چیزی را تجربه کنیم، میدانیم که آن را به صورت پدیده ای در زمان
و مکان ادراک حسی
خواهیم کرد. زیرا د عینک > عقل را نمی توانیم از چشم خود برداریم. ))
دل ↢ 🂱
(( - فکرش را بکن! این کلاه قرمزی بود.
+ هر چقدر هشدارش بدهی فایده ای ندارد. میدانی که او به خانه
مادربزرگش میرود و گرگ هم او را می خورد. هیچ وقت یاد نمیگیرد.
این ماجرا تا ابد تکرار می شود.
-ولی تا حال شنیده بودی پیش از آنکه به خانه مادربزرگ برسد در خانه ی دیگری را بزند؟ ))
گشنیز ↢ 🃑
(( -بله ولی وقتی میرویم تو فکر منشاء جهان و درباره ی جواب های ممکن بحث میکنیم ، عقل در وضعیت بلاتکلیف و ناجوری قرار میگیرد چون هیچ ماده ی حسی برای تجزیه و تحلیل و
هیچ تجربه ای برای استفاده ندارد و این به دلیل آن است که ما هرگز کل
واقعیت عظیمی را که خودمان جزء ناچیزی از آن هستیم تجربه نکرده ایم.
+ یعنی ما یک جزء کوچکی
از آن توپ هستیم که قل می خورد و وارد اتاق میشود بنابراین نمیتوانیم بفهمیم توپ از کجا آمده است. ))